دکتر شریعتی پژوهشگر جامعه شناسی
dr shariati
خوش آمدید

صفحه نخست
تماس با من
نویسندگان وبلاگ آمار وبلاگ
  RSS 2.0   لوگوی دوستان پرشین وبلاگ

آسیب شناسی رفتار انتخاباتی قبیله سالارانه

                                                                        چکیده:

این مقاله در صدد است تا آسیب شناسی فرهنگ ایلی وقومی در انتخابات استان را از منظری جامعه شناختی مورد بررسی قرار دهد. بدین منظور بااستفاده از روشهای تفسیری، ضمن بررسی دیدگاه های نظری برخی از جامعه شناسان در باره ی کنش اجتماعی که می توانند به تبیین نظری موضوع کمک کنند، خصیصه های فرهنگ ایلی به عنوان یک گفتمان که دارای ویژگیهای خاص و منحصر به فردی نظیر سنت گرایی، خویش سالاری، گذشته گرایی، محافظه کاری، تقدیرگرایی، پدرسالاری، پیرسالاری و خاص گرایی است و در ساختار فرهنگی – اجتماعی موجود به عنوان هادی کنش ها و رفتار انتخاباتی کنشگران عمل نموده و مانعی برای توسعه ی سیاسی و دموکراسی تلقی می شود، مطرح شده اند. از پیامدهای مهم این گونه رفتار سیاسی، خویشاوندگزینی، عدم توجه به شایسته گزینی، عدم توجه به برنامه ها و فتور وسستی نهادهای مدنی و احزاب سیاسی دراستان قابل ذکرند.

درمباحث جامعه شناسی انتخابات، معمولاً دومنظر یا رهیافت وجوددارد: یکی منظرمشارکت سیاسی است.دراین رهیافت، کنکاشها حول این محوراست که چه عواملی مردم رابه شرکت درانتخابات وا می دارند؟ و دیگری ازمنظررفتارشناسی رأی دهندگان است. دراین رهیافت معمولاً محقق درپی پاسخ به این پرسش است که چه عواملی موجب می شوند که رأی دهندگان حزب یا فردخاصی راانتخاب نمایند؟ لذا موضوع موردبحث مقاله ی حاضر، شق دوم است ودرصدد است تا رفتارشناسی انتخاباتی را درساحت فرهنگ ایلیاتی وقومی دریک جامعه ی درحال گذار که درآن مناسبات ایلی همچنان درکناردیگرمناسبات اجتماعی مدرن درزیست جهان ساکنان این دیار ادامه ی حیات می دهند، موردکنکاش وتحقیق قراردهد. برخی از صاحبنظران، وجود خرده فرهنگهای گوناگون وچندپاره گیهای اجتماعی و فرهنگی را در ایجاد روش های جامعه پذیری مبتنی بربدگمانی وناباوری نسبت به دیگران مؤثرقلمدادمی کنند. استان ایلام نیز دربرگیرنده ی خرده فرهنگهای گوناگون وگروههای قومی ( کرد ، لر، لک و عرب ) وایلات و طوایف(ارکوازی، ایوانی، خزل، ملکشاهی، شوهان،عالی بیگی و ...) است که هرکدام حامل ارزشها وهنجارهای خاصی بوده والگوهای رفتاری ویژه ای دارند که منجر به تثبیت، تداوم و تشدید رقابت های قبیله ای در انتخابات و به تبع آن ایجاد گسلهای اجتماعی منطقه ای ، زبانی ، قومی و فرهنگی شده که تضعیف « ما » ی شهروندی، جامعه ی مدنی و ضعف احزاب سیاسی یکی ازنتایج محتوم آن است. بعلاوه شکل گیری مناطق شهری استان، نتیجه ی سیاست اسکان اجباری عشایر درعصررضاشاه بوده و مهاجرت بی رویه روستاییان به این شهرها بویژه مرکزاستان، روند طبیعی تحول وتحقق شکل بندی های اجتماعی آن را دچاراختلال نموده است، لذا شکل گیری فرهنگ شهروندی به مفهوم مدرن آن محقق نگردیده است.نگاه سخت افزارانه ی مدیریت سیاسی وفرهنگی استان نسبت به توسعه وغفلت ازنگاه نرم افزاری به مقوله ی فرهنگ وشهروندی مانع از مشارکت اجتماعی معنادار و برقراری تعامل منطقی و صحیح بین شهروندان با حوزه ی سیاست وبالعکس میگردد.از این روی ، توسعه ی سیاسی و فرهنگ سیاسی و بالتبع کنش ها و رفتارهای انتخاباتی درعرصه ی انتخابات محلی و مجلس شورای اسلامی در بستر مناسبات ایلی، شکل وکارویژه های خاص خودرادارد.لذا این مقاله درصدداست تاازیک سو، نگاه جامعه شناسان رابه نوع آرمانی مقولات کنش وکرداراجتماعی افرادوگروههای اجتماعی معرفی نموده و ازسویی دیگر با معرفی برخی ازمهمترین مختصات وانگاره های فرهنگ ایلیاتی، انواعی ازرفتارهای سیاسی مشارکت کنندگان درعرصه ی رقابت های سیاسی و انتخاباتی راکه در بستر مناسبات جامعه ی ایلی و قومی درعرصه ی سیاسی - حداقل در بین بخش عمده ای از اقشار و لایه های اجتماعی – بروز و ظهور می یابند، اما ازدیدگاه جامعه شناسی به عنوان آسیب تلقی می شوند- هرچند درشرایط خاصی کارویژه ی مثبتی هم ممکن است داشته باشند- راموردکنکاش قرارداده وبه این سئوالات پاسخ دهد: 1- مهمترین مختصات فرهنگ سیاسی ایلیاتی کدامند؟ 2- کدام دسته از رفتارهای سیاسی انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان درساحت انتخابات مجلس، آسیب تلقی می شوند و چرا؟ 3- راه حلهای فرهنگی وسیاسی اینگونه کردارها و مناسبات سیاسی آسیب زا کدامند؟ 

 ملاحظات نظری:

عمده‌ترین مفهوم در مطالعة جامعه‌شناختی که اصطلاح خاص جامعه‌شناسی در بیان رفتار انسانهاست، «کنش اجتماعی است، یعنی کنش انسانی در محیطهای مختلف اجتماعی... کنش اجتماعی هم از مکانیسم‌های روانی و هم از عوامل مرکب اجتماعی مدد می‌جوید. از این نظرگاه کنش اجتماعی یک واقعیت تام و کامل است که شخصیت فردی را در بر می‌گیرد و تحت تأثیر قرار می‌دهد و در ضمن، بافت محیط اجتماعی را شکل می‌بخشد» (گی‌روشه،1374: 21- 20).کنش اجتماعی شامل عمل ارادی و هدفمند انسان در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و در این مورد خاص مشارکت سیاسی درانتخابات است. 

دیدگاه امیل دورکیم:

     دورکیم با نگاهی جامعه شناسانه به مقوله ی کنش ومشارکت، آنرا مبتنی بر مقتضیات مکانی و زمانی می داند. ملحوظ نمودن مقتضیات تاریخی و شرایط ویژه ی هرجامعه ، معیارهایی را برای بررسی و تبیین اقسام مشارکت سیاسی به دست می‌دهد. بدین ترتیب ارتباط میان مردم و دنیای سیاست دارای قواعد، هنجارها و قانونمندیهای خاصی است که از هنجارهای حاکم بر هر جامعه نشأت می گیرد. دورکیم، جامعه راصرفاً مجموعه ای کمی از افراد نمی داند، بلکه آنرا واقعیت کیفی یگانه ای می داند که حرکت اصلی آن درجهت تحول ازانسجام مکانیکی وساده به انسجام ارگانیکی و پیچیده است. به نظر دورکیم در انسجام مکانیکی که خاص جوامع سنتی و پیشامدرن است، همه ی افراد جامعه درباره جهان و زندگی دارای عقیده ی مشترکی هستند و تفاوت‌های اخلاقی قابل توجهی در بین افراد جامعه وجود ندارد و تاحدزیادی بین افراد « شباهت حکمفرماست. اعضا شبیه به یکدیگر در این جامعه با تجارب زندگی مشابه، مهارت‌ها و استعدادهای مشابه؛ افکار و وجهه نظرهای یکسانی را ترویج می‌کنند»(ورسلی، 1388: 14). در جامعه مبتنی بر پیوند مکانیکی« فرد از طریق خویشاوندی، پایبندی شدید به سنت‌ها و اطاعت محض از هنجارها و عادات و اطاعت شدید از قبیله به جامعة خود متصل می‌شد و هیچ واسطه‌ای از قبیل حزب یا باشگاه بین او و کلیت جماعت حایل نمی‌شود»(ساعی، 1384: 70). 

به نظر دورکیم جامعه با گذار از مرحله سنتی به مرحله مدرن دچار فروپاشی نمی‌شود، بلکه نوع جدیدی از انسجام باعث نظم اجتماعی نوین می‌گردد. این نوع انسجام را دورکیم انسجام ارگانیکی می‌نامد که مربوط به جوامع مدرن با تقسیم کار پیشرفته است. دورکیم معتقد است که این نوع همبستگی و انسجام نه از طریق پذیرش مجموعه‌ای مشترک از عقاید و احساسات، بلکه از وابستگی کارکردی در تقسیم کار ناشی می‌شود واین نوع ازانسجام « سازمانی مبتنی بر تفاوت دارد. این نوع جامعه پیچیده است و با درجه بالایی از تقسیم کار متمایز و مشخص می‌شود»(ورسلی،1388: 15). ازاین روی ازمنظرتحلیل دورکیمی، در جامعه ی مبتنی بر همبستگی اندام وارانه ، مشارکت سیاسی ورفتارانتخاباتی از نظر کمی و کیفی ، هدف ، نحوه ی تصمیم گیری وانتخاب از جامعه ی مبتنی بر همبستگی ماشینی متفاوت است وگستره ی جغرافیایی آن نیز از محدوده ی کلان، قبیله و اجتماعات محلی فراتررفته و جهت گیری عام گرایانه ای درسطح ملی می یابد. از نظر کمی ، توده وار و انبوه نیست ولیکن از نظر کیفی، حتی الامکان مبتنی برعقلانیت و فارغ از سوگیریهای عاطفی است.

 دیدگاه جامعه‌شناختی ماکس وبر:

ماکس وبر، جامعه‌شناس شهیر آلمانی، جامعه‌شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می‌دانست. به زعم وبر کنش انسانی در صورتی اجتماعی تلقی می‌شود که افرادی که رفتار می‌کنند اولاً برای آن معنایی ذهنی قائل بوده و ثانیاً رفتار دیگران را مد نظر قرار داده و ثالثاً رفتار افرادی که درگیر یک کنش اجتماعی‌اند، بایستی تحت تأثیر ادراک آنها از معنای کنش دیگران و کنش خاص خودشان قرار گیرد و نشان دهند که انتظارات دیگران را دریافته‌اند و آن را رد کرده یا می‌پذیرند که بدان پاسخ گویند. ماکس وبر جهت‌گیری متقابل این کنشها را در چهارچوب زمینه‌های تاریخی- اجتماعی مورد بررسی قرار داده و چهار نوع آرمانی کنش اجتماعی را مطرح می‌سازد که الگوی خاص جامعه‌شناسی سیاسی وی را تشکیل می‌دهند:

1. کنش عقلانی معطوف به هدف که در آن هم هدف و هم ابزار نیل به آن عاقلانه برگزیده می‌شوند و به عبارتی رابطه میان وسیله و هدف محاسبه می‌گردد. نمونه ناب این نوع کنش در زندگی اقتصادی مشاهده می‌شود.

2. کنش عقلانی معطوف به ارزش که در آن، هدف ذاتی اهمیت دارد هر چند این هدف به خودی خود عاقلانه نباشد اما با ابزار معقول پیگیری می‌شود. مثل کنش‌های مذهبی.

3. کنش‌ عاطفی که کنشی غیر عقلانی و گاهاً ارتجالی و بدون محاسبه هدف و وسیله است.

4. کنش سنتی که کنشی بدون محاسبة هدف و وسیله و صرفاً مبتنی بر تقلید محض و اطاعت از عادات مرسوم و مألوف فکری و اتکاء بر گذشته تاریخی و ازلی است.

به زعم وبر «زندگی سیاسی نیز به عنوان جزیی از حیات اجتماعی، عرصة وقوع رفتار عقلانی و غیر عقلانی است و سیاست نیز رابطه حکومت و اطاعت میان کنشگران اجتماعی است» (بشیریه، 1374: 137) که می‌تواند خود را به اشکال پیش گفته نشان دهد. از اینرو، وی در بحث روابط قدرت به یک سنخ‌شناسی متناسب با انواع کنش‌های اجتماعی در حیطه قدرت و ادعای مشروعیت دست می‌یازد و بر حسب این سنخ‌شناسی از روابط اقتدار سه نوع اقتدار را بر می‌شمارد:

«اقتدار می‌تواند بر زمینه‌های معقول استوار باشد و ریشه در قواعد غیرشخصی‌ای داشته باشد که قانوناً تصویب شده یا با قرارداد استقرار یافته باشند. این نوع اقتدار را باید اقتدار قانونی – عقلانی به شمار آورد که شاخص روابط سلسله مراتبی جامعه نوین است اما اقتدار سنتی که بر جوامع ماقبل جامعه نوین حاکم بوده است، بر اعتقاد به تقدس سنت و گذشته ازلی استوار است؛ این،اقتداری نیست که بر پایة قواعد غیر شخصی صورت قانونی به خود گرفته باشد، بلکه در اشخاص خاصی عجین شده است که یا این اقتدار را به ارث می‌برند و یا آن را از یک مرجع اقتدار والاتر می‌گیرند. سرانجام اقتدار فرهمندانه بر جاذبه‌های رهبرانی استوار است که به خاطر فضیلت خارق‌العادة اخلاقی و قهرمانی یا مذهبی‌شان، خواستار تبعیت افراد جامعه‌اند»( کوزر،1372: 311).

به طور کلی می‌توان با تلفیق دیدگاههای وبر در زمینه‌های تاریخی، سیاسی و نوع جامعه، الگوی جامعه‌شناختی سیاسی وی را تصویر کرد:

 

سیر تاریخی

جهان غیر عقلانی

جهان عقلانی

جهان اجتماعی (جامعه)

کنش عاطفی

کنش عقلانی معطوف به هدف

 

کنش سنتی

کنش عقلانی معطوف به ارزش

جهان سیاست

اقتدار سنتی

اقتدار فرهمندانه

اقتدار قانونی - عقلانی

 

از دیدگاه وبر گسترش عقلانیت و دیوان سالاری مبتنی بر هنجارهای قانونی را می‌توان از عوامل مهم توسعه جامعة سنتی و استقرار جامعة مدرن دانست که در آن نقش‌های اکتسابی، غالباً کنش‌های عقلانی معطوف به هدف، امنیت شغلی، اداری و پیشه سیاسی، عدم مالکیت متصدی مقام بر منصب احراز شده و غیر شخصی شدن عرصة سیاست، غالب می‌باشد. در این نگاه وبری به مقولة سیاست، دولت و جامعة مدرن اهمیت و جایگاه مهمی را به خود اختصاص می‌دهد و گروههای گوناگونی برای اعمال سلطه بر آن و شرکت در فرآیندهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی می‌کوشند؛ از همین رو می‌توان اهمیت مشارکت سیاسی را به عنوان فرآیندی اثرگذار در جامعه و تعیین سرنوشت خویشتن در دیدگاه نظری وی شناسایی کرد.وبر با ارائه ی تیپولوزی کنش های ممکن الوقوع خود، فرایند چگونگی معنادهی کنشگران اجتماعی به کنشهای خودرا نشان می دهد فلذا آنجه را که می توان ازمجموع مباحث وی در ارتباط بابحث حاضر مطرح کرد، این است که مشخصاً زمانیکه درقالب یک فرهنگ تقریباً سنتی یادرحال گذار، کنشگرانی که مناسبات خویش رااز رهگذر کنش های غیرعقلانی - سنتی و عاطفی- سامان می دهند، مشارکت سیاسی شان نیزبالطبع، سنتی، عاطفی، درون قومی وتبعی یاپیرومنشانه بوده و اعتماد غالب نیز اعتماد خاص گرایانه، گزینش سیاسی شان نیز خویشاوندگزین و قبیله خواهانه است. البته باید توجه داشت که وبر می‌دانست که در واقعیت تجربی، نوع ناب این گونه‌های کنش،اعتماد و اقتدار ممکن است کاملاً یافت نشود بلکه آمیزه‌ای از انواع کنش ، اعتماد، مشروعیت و اقتدار را نیز می‌توان یافت.

دیدگاه ساختی – کارکردی تالکوت پارسونز

در دستگاه نظری پارسونز، کنش اجتماعی جایگاه ممتازی دارد. بطوری که کنش، تمامی رفتار انسانی اعم از فردی یا جمعی، آگاهانه یا ناآگاهانه را در بر می‌گیرد و نه تنها رفتارهای بیرونی قابل مشاهده بلکه تفکرات، تمایلات، احساسات و... را نیز شامل می‌شود. پارسونز با اعتقاد به نظام‌مند بودن زندگی اجتماعی و عمل فرد، تحقق کنش فرد را مقید به چهار نظام ارگانیسم، شخصیت، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی می‌داند. این چهار نظام با یکدیگر رابطه متقابل دارند و رابطه‌شان مبتنی بر وابستگی متقابل و اکمال متقابل است به نحوی که در تحلیل هر نظام همواره باید لااقل وجود سه نظام دیگر که محیط آن را می‌سازند، مدنظر قرار گیرد، این نظام‌ها از طریق تداوم کنش انسانی به صورت درهم تنیده تداوم یافته و به سهم خود به کنش یا عمل انسانی شکل می‌دهند. در مورد رفتار انسانی می‌توان گفت که «چهار خرده نظام کنش هر یک مکانیسم‌های هدایت یا کنترل کنش را در بر دارند: نیازهای فیزیولوژیک، انگیزه‌های روانی، هنجارهایی که کنش متقابل بازیگران اجتماعی را توصیف می‌کنند و ارزشهای فرهنگی، همه مکانیسم‌هایی هستند که در مورد هدایت یا کنترل کنش به کار می‌روند یعنی بدان تمایل می‌بخشند. اما آنچه که به این مکانیسم‌های کنترل، خصلت سیبرنتیکی می‌دهد، آن است که همه آنها در یک سطح قرار ندارند. چهار خرده نظام از نظر کنترلی که بر کنش اعمال می‌کنند، بر حسب سلسله مراتبی نظم یافته‌اند. نظام زیستی در پایین سلسله مراتب قرار دارد، سپس نظام شخصیتی و پس از آنها نظام اجتماعی و نظام فرهنگی یکی پس از دیگری قرار گرفته‌اند». (روشه، 1375: 165).

این چهار نظام در طول طیف انرژی - اطلاعات قرار می‌گیرند و نوعی سلسله مراتب نسبت به یکدیگر دارند. برای نظام شخصیت، ارگانیزم منبع انرژی و متقابلاً شخصیت برای ارگانیزم منبع اطلاعات شناخته می‌شود. نظام اجتماعی نسبت به نظام شخصیتی، و نظام فرهنگی نسبت به نظام اجتماعی منبع اطلاعات، و بالعکس نظام اجتماعی برای نظام فرهنگی، و نظام شخصیتی برای نظام اجتماعی منبع انرژی است. اطلاعات به انرژی شکل می‌دهد و انرژی صورتهای ممکن اطلاعات را محقق می‌سازد. هرگاه انرژی موجود در بستر حیات اجتماعی (منبعث از نظام شخصیتی) با نظام اطلاعات موجود سازگار باشد، نظامهای مذکور به صورت متعادل تداوم خواهند یافت. اما اگر چنین نباشد تعادل به هم می‌خورد. از دیدگاه پارسونز دو نظامی که در سطح پایین سلسله مراتب کنترل قرار دارند ابزار تحلیلی در سطح فردی‌اند و دو نظام دیگر (اجتماعی و فرهنگی) به جمع مربوط می‌شوند و واقعیت اجتماعی به طور تحلیلی در دو نظام متمایز اجتماعی و فرهنگی جای می‌گیرد.نظام فرهنگی در برگیرنده ی ارزشهاست که هر کنش اجتماعی (در اینجا،رفتارانتخاباتی) از آن الهام می‌گیرد و نظام اجتماعی نیز به شرایط (یا هنجارهای) در برگیرنده کنش متقابل واقعی افراد انسانی بر می‌گردد. بنابراین ازدیدگاه وی، رفتارانتخاباتی کنشگران، به یک فضای اجتماعی ای نیازدارد تا کنشگران یا عاملان انسانی بتوانند در بطن آن با یکدیگر تعامل نمایند و این فضای اجتماعی، همان نظام اجتماعی پارسونز است و اهداف این تعاملات اجتماعی نیز مشارکت سیاسی ورفتارهای انتخاباتی است که تجلی ارزشهاوهنجارهای نظام فرهنگی است.

برای تبیین مناسب الگوهای مشارکت درعرصه ی سیاسی، توجه به متغیرهای الگویی کنش انسانی ضرورت دارد. به نظر پارسونز در نظامهای اجتماعی پیشامدرن، پدیده ی اعتماد که یکی از عناصر اصلی کنش انسانی است، در قالب متغیرهای الگویی: عاطفی، خاص گرایانه، انتسابی وپراکندگی خودنمایی می کند ولیکن براثر توسعه ی جامعه و شکل گیری جامعه ی مدرن به متغیرهای الگویی عام گرایی، بی طرفی عاطفی، عملکرد و ویژگی، اعتماداجتماعی نیزبه اعتماد تعمیم یافته و غیرشخصی تغییرشکل می دهد. دربررسی و واکاوی دیدگاه پارسونز، مشارکت ورفتارانتخاباتی را میتوان تابعی ازروابط سایبرنتیکی نظامهای اجتماعی خاصه خرده نظامهای دوگانه ی اجتماعی – انتظام بخش – و فرهنگی – هدف گذار- دانست وفرهنگ سیاسی ایلیاتی را بعنوان یکی ازنمودهای کنشهای خاص گرایانه وعاطفی پیشامدرن که خود رادرعرصه ی سیاسی وبویژه درانتخابات محلی ومجلس شورای اسلامی متجلی میسازد، فرض نمود. 

دیدگاه پیربوردیو:

برای درک دیدگاه بوردیو درباره ی موضوع موردبحث،ناگزیر از آنیم که دیدگاه جامعه شناختی وی راتاحدی که به تبیین بحث کمک می کند،بررسی کنیم. از نظرمتدولوژیک، میتوان گفت که بوردیو با استفاده از تکنیک بازآفرینی انتقادی و تلفیق نگره های جامعه شناختی سه جامعه شناس کلاسیک بزرگ یعنی دورکیم، مارکس و وبر به تبیین دیدگاه خویش پرداخته است.«بوردیو از مارکس پارادایم سلطه و نظم اجتماعی، از وبر مفاهیم کنش و مشروعیت و از دورکیم پذیرش واقعیت اجتماعی مستقل از ادراک فرد را به عاریت گرفته است»(زنجانی زاده، 1383: 35).

 برای فهم واضحتر دیدگاه بوردیو نسبت به کنش سیاسی ورفتارانتخاباتی، آنگونه که هدف نوشتارحاضر است ، باید به مهم ترین مفاهیم کلیدی دردستگاه نظری بوردیو یعنی میدان، منش، سرمایه وتمایز نظرافکند:

1- میدان: دردستگاه نظری بوردیو، عرصه یا میدان «پهنه اجتماعی کما بیش محدودی است که در آن تعداد زیادی از بازیگران یا کنشگران اجتماعی با منش های تعریف شده و توانایی های سرمایه ای وارد عمل می شوند و به رقابت ، همگرایی یا مبارزه با یکدیگر می پردازند، تا بتوانند به حداکثر امتیازات ممکن دست یابند»(فکوهی، 1384: 145). 

میدان در وهله ی اول، فضای ساختمندی ازجایگاههاست، « میدان، قدرتی است که تصمیمات مشخص خود را بر کسانی که وارد آن می شوند، تحمیل می کند... دروهله ی دوم، میدان، صحنه کشاکشی است که کنشگران و نهادها از طریق آن در پی حفظ یا براندازی نظام موجود توزیع سرمایه هستند...سومین ویژگی اساسی هر میدان میزان آزادی عمل آن]است[»(استونز، 1379 : 336). البته ناگفته پیداست که جامعه، از تعداد بسیارزیادی میدان تشکیل شده است.میدانها قابل تقلیل به یکدیگریابه سیستم منطقی بزرگتری نیستند،بلکه دربرگیرنده شماری از افرادی اند که دارای منابع گوناگونی ازانواع سرمایه اندکه برای کسب ثروت، قدرت وحیثیت مبارزه می کنند.

2ـ منش یا ملکه : کلیدی ترین مفهوم در تحلیل دستگاه نظری جامعه شناختی بوردیو، مفهوم منش است. به نظروی منش « مجموعه ای از خوی و خصلت های ماندگار و قابل جابجایی است که از طریق آن، ادراک و داوری کرده و در جهان پیرامون خود عمل میکنیم» (استونز، 1379: 334).

منش، خصلتی دووجهی دارد از یک سو حالتی ایدئولوژیک و الزام آور دارد وازدیگرسوی بدلیل آنکه « انسان می تواند تا حدودی اثربخشی ایدئولوژیها را خنثی کند، از این رو، منش دارای رویه ای انعطاف پذیر هم هست» (جلایی پور و محمدی ، 1378: 319).

3- سرمایه: بوردیو برخلاف جامعه شناسان متقدم، معتقداست که سرمایه صرفاً اقتصادی نیست بلکه چهارنوع سرمایه درجامعه قابل شناسایی است که عبارتنداز: سرمایه اقتصادی،سرمایه فرهنگی،سرمایه اجتماعی وسرمایه نمادین.وی برآنست که وضعیت وموقعیت هرفرد،گروه یا نهاد درفضای اجتماعی نه صرفاً ازطریق اقتصاد، بل به وسیله ی دو مختصه ی ترکیب وحجم کلی سرمایه ای که دراختیاردارندیاکسب کرده اند، مشخص می شود وعمده ترین آنها، سرمایه فرهنگی واقتصادی هستند. بحث سرمایه وفضای اجتماعی رابطه تنگاتنگی بامفهوم میدان - ومفاهیم متناظربا آن یعنی قواعد واشکال قدرت - ومنش افراد،گروههاونهادها پیدا میکندکه درتحلیل رفتار انتخاباتی مورد بحث ما دربردارنده ی گزاره هایی است که درادامه موردبحث قرارخواهیم داد. 

4- تمایز : قرارگرفتن درمیدان های گوناگون، موقعیت های متفاوت افرادوگروه ها درفضای اجتماعی بدلیل تفاوت دربرخورداری از میزان، ترکیب وحجم سرمایه ی کلی دراختیار، منجربه ایجاد تفاوتهایی درسبک زندگی ورفتارهای افراد می شود، که بوردیو ازآن تحت عنوان تمایز یاد می کند.  

چهارچوب نظری:

پس ازایضاح مفاهیم بنیادین تحلیل جامعه شناسانه ی جامعه شناسان بزرگ وتمیز همگراییهای منطقی مفاهیم مرتبط با کنش اجتماعی دردستگاههای نظری آنان و جهت اتخاذ دیدگاهی واحد درتحلیل موضوع موردبحث ، ضمن بهره مندی از مفاهیم مربوط به تبیین وضعیت کنش های انسانی درجامعه ی پیشامدرن وتطابق نسبی آن با جامعه ایلیاتی – علیرغم فرازوفرودهای حیات فرهنگ ایلی درجامعه ی ایران - دیدگاه نظری بوردیو را به عنوان کانون اصلی تحلیل نظری برگزیده ایم. برای تبیین رفتار انتخاباتی از دیدگاه بوردیو، بایستی ارتباط مفاهیم اصلی دیدگاه وی را با بحث رفتارانتخاباتی نیز واکاوی کنیم. برای تبیین این رابطه لازم است به رابطه ی کنش – ساختار و منش در دستگاه نظری بوردیو اشاره کنیم. بوردیو، «ساختارها را به مثابة چیزهایی در نظر می گیرد که به واسطة کنش، تولید و بازتولید می شوند. بر این اساس ساختارها، ساختار دهنده هستند، یعنی کنش را هدایت و مهار می کنند؛ اما ساختارها در عین حال ساختمند هم هستند، به این معنا که کنش گران ، آنها را تولید و بازتولید می کنند. بنابراین بوردیو بر دیالکتیک ساختار و کنش، تأکید می کند» (جلایی پور و محمدی، 1387 : 317). 

  ساختاراجتماعی نقطه ی عزیمت تحلیل بوردیو است.زیرا به نظر وی « انسانها همواره به لحاظ ساختاری درفضای اجتماعی چندبعدی جای گرفته اند که عمدتاً بر مبنای موقعیت طبقه ی اجتماعی شان تعریف شده است»(سیدمن،1388: 197). به عقیده ی وی، فضای موقعیتهای اجتماعی بواسطه ی رابطه ای که با فضای منش ها دارند به فضای موضع گیری ها تبدیل می شوند، بدین معنا که افراد برحسب وزن نسبی میزان سرمایه ی کلی ای که دراختیاردارند ونیز تفاوت هایی که در منش افراد وجود دارد ، موضع گیری هایشان در عرصه ی سیاست مشخص می گردد. لذا ازآنجایی که منش ، محل تلاقی ساختار وکنش است ومنش، به عنوان طبیعت ثانویه ودرونی شده ی فرد، پایه ی فهم ما از جهان اجتماعی است، لذا لازمه ی تعیین موضع سیاسی یا حیات اجتماعی فرد، آگاهی است که آن را منش دراختیارش قرار می دهد و از این روی، منش نقشی محوری پیدا می کند. زیرا فرد از نقطه نظر منش، مشارکت سیاسی وانتخاباتی را تحلیل نموده و موضع خود را مشخص می کند. بوردیو، جامعه را یک نظام سلطه می داند که سلطه ی خویش را به شکلی فرایندی، بواسطه ی اعمال خشونت نمادین، غیرمستقیم - وتا حدی اقناع سازی - وبه تعبیر بوردیو «زیباسازی»، از طریق منش، باز تولید می کند. بنابراین می توان گفت که نگاه افراد جامعه به مقولة مشارکت سیاسی، متفاوت بوده و برداشتها از آن گوناگون و تحت تأثیر ساختار اجتماعی و منش افراد است ودرموضوع مورد بحث نیز رفتارانتخاباتی در بسترمناسبات و ساختارهای ایلی، فرهنگ جامعه ی موردنظر، سرمایه ی کلی دراختیار فرد ایلیاتی بویژه سرمایه ی فرهنگی او ، کنش و منش های افراد متعلق به گروه های قومی معنا می یابد.

 

 

*

بحث و نتیجه گیری:

تابدین جا ما کنش سیاسی ورفتارانتخاباتی را از منظری کلان نگر و فرانظری در دستگاه های نظری برخی از جامعه شناسان بزرگ، موردبحث قراردادیم واکنون بایستی بانظرافکندن به فرهنگ ایلی وقومی و بازکاوی برخی ازمختصات آن، ازدیدگاه جامعه شناسی تفسیری، بررسی شودکه آیا فرهنگ انتخاباتی جاری درمناطقی که به جامعه ی سنتی یا به زعم برخی، به جامعه ی درحال گذار شهرت یافته اند، عناصری دال بر تأیید مفروضات بنیادین و ضمنی مقاله ی حاضر ارائه می دهند؟

 می دانیم که فرهنگ، مفهومی پیچیده و چند بعدی دارد. فرهنگ به ارزش ها ومقدماتی درزندگی اشاره دارد که دربرگیرنده ی اعتقادات، ایده ها، تفاسیروهنجارهائی است که بدیهی پنداشته می شوند. فرهنگ پدیده ای جمعی است که بین گروهی ازافراد نظیر ملت ها، نواحی، سازمانها، مدارس، مساجدوخانواده ها مشترک است. از نظر تایلور انسان‌شناس انگلیسی، فرهنگ دربرگیرنده ی کلیت زندگی اجتماعی انسان است. هافستد، آن را «برنامه ریزی جمعی ذهن می نامد که اعضای یک گروه یادسته ای ازمردم را ازدیگران متمایزمی سازد »(هافستد،1991: 5). شاین، فرهنگ را «الگوی مفروضات بنیانی مشترکی می داند که گروه آنرا یاد می گیرد تاانسجام ویکپارچگی داخلی اش را بوسیله ی آن تحکیم بخشد. این مفروضات تازمانیکه همچنان معتبرند به اندازه ی کافی کارکرد مثبت دارند. بنابراین به اعضای جدید به عنوان شیوه ی درست فهمیدن، فکر کردن واحساس کردن درباره ی مسائل آموخته می شوند» (شاین،1992: 12).

بنابراین در هرجامعه ای وازجمله در یک خرده نظام اجتماعی ایلیاتی، فرهنگ هم مولود و هم مولد و مقوّم هستی اجتماعی آن است، زیرا یکی از اثرات محیط بر شخصیت فرد، ناشی از تأثیرات فرهنگی است که فرد در آن رشد یافته است. افراد متعلق به یک فرهنگ‌ خاص، ارزش‌ها، عقاید، هنجارها وداوری های موجود در آن فرهنگ را آموخته ودرمعرض درونی ساختن نظام هنجاری وسیستم ایدئولوژیک آن قراردارندوبراساس انگاره های روانشناسی اجتماعی بویژه آموزه های تئوری میدانی کورت لوین می توان رفتار و شخصیت افراد ر اتابعی از اثرات محیط – ازجمله محیط اجتماعی وفرهنگی- والبته ویژگیهای شخصی فرددانست.

فهم ساختارهای اجتماعی و نگرشها وگرایشهای فرهنگی یک جامعه از مهمترین معیارهای شناخت روند حیات اجتماعی آن است تا ضمن آگاهی از وضعیت گرایشها ونگرشهای فرهنگی- سیاسی اعضای آن درفراخنای حیات اجتماعی، سیاسی و تاریخی اش، کنشهای سیاسی شان را در انتخاب یک گزینه از میان گزینه های ممکن بر سردوراهی های ارزشی پیش رو – رفتارانتخاباتی وکنش سیاسی - پیش بینی نموده وبه تحلیلی ازآن دست یازید. زیرا « فرهنگ رفتاری] ای[ که انسانها با خود چه آگاهانه و چه ناآگاهانه حمل می‌کنند، تحت تأثیر ساختارهایی است که در آن زندگی می‌کنند »(سریع‌القلم، 1387: 16). باورهای فرهنگی به عنوان یک ساختار نسبتاً بادوام، رفتارها و کنش های سیاسی را شکل داده و هدایت می‌کنند. مفهوم فرهنگ سیاسی به معنای شیوه ی تأثیروتأثرمتقابل فرهنگ و سیاست بیانگراین واقعیت است که « هر نوع واحد سیاسی از قبیله تا کشور، ملت یا حکومت ملی، بطور طبیعی جامعه‌ای است که به رفتارها، کنش‌ها، واکنش‌ها، هنجارها و افکار خاصی تمایل نشان می‌دهد»(همان،10).

به نظرهانتینگتون، رابطه میان فرهنگ و نهادهای سیاسی یک رابطه ی دیالیکتیکی است. در]جوامع درحال گذار و یا توسعه نیافته[ « بدگمانی، رشک‌ورزی و دشمنی پنهانی یا آشکار با هر کسی که عضو خانواده، دهکده یا قبیله شخص نیست، ویژگی فرهنگ سیاسی این جوامع را می‌سازد... مردم این کشورها به کلان‌ها و شاید به قبیله‌‌هایشان وفادارند، اما به نهادهای سیاسی گسترده‌تر احساس وفاداری نمی کنند. در جوامع از نظر سیاسی پیشرفته، وفاداری به این گروه‌های اجتماعی بی‌میانجی‌تر، تحت الشعاع وفاداری به دولت قرار می گیرد» ( هانتیگتون، 1383: 49).

شیوه ی زیست ایلی، یکی از کهن‌ترین اشکال زیستی در ایران، با تاریخ فربهی از تأثیرگذاریهای سیاسی درسطوح خرد و کلان است. از مهم‌ترین ویژگی‌های این شکل از زندگی اجتماعی وسیاسی تا زمان انقلاب مشروطیت ، خودبسندگی اقتصادی ، سیاسی و برخورداری از ساختار سیاسی و اجتماعی – تقریباً - مستقلی بود که رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی مهمی را رقم می زده است. تداوم این ساختار سیاسی، نظام ایلی را در مناسبات قدرت درجایگاه مهمی قرار می‌داد. اهمیت چنین جایگاهی را می‌توان در تشکیل دولت‌های سیاسی‌ در ایران ملاحظه کرد. این‌ شیوه‌ ی زندگی تا قرنها ، بخش عمده‌ ای از حیات اجتماعی و سیاسی را در ایران تشکیل می‌داد. براساس شواهد، تاریخ سیاسی ایران، مشحون از غلبه ی گفتمان ایلی برفرهنگ سیاسی ایران تا اواخردوره ی قاجاریه بوده است ودر بیشتر ادوار حیات سیاسی ایران ، شاهد « به حکومت رسیدن سلطان اسب سوار شمشیربه دستی » بوده ایم که با «بسیج ایلی قدرتمند، دستگاه حکومت را دراختیارگرفته وتا هنگام غلبه ی فرد قدرتمندی ازهمان سنخ از ایلی دیگر بر او» ، حکومت می کرده است. ازهمین روی، به اعتقاد برخی از محققان ، « تاریخ ایران، تاریخ به قدرت رسیدن ایلات است»(سریع‌القلم، 1387: 8). ازدیدگاه محققی دیگر، بنای قوم گرایی تاریخی ایران، « موجب فقدان فرهنگ سیاسی مشارکتی شده است. وجود طوایف واقوام مختلف که برای بقای خود، مدام بایکدیگردرگیربوده وهرکدام حوزه ی جغرافیایی خاصی رادراختیارداشته اند، موجب شد حتی باورود جهان بینی ها و الگوهای سیاسی مدرن، این ویژگی حتی تشدید نیزبشود»(لعلی،1378: 321). ازنتایج مهم چنین وضعیتی، این است که حتی جامعه پذیری سیاسی نیز متأثراز مبانی خویشاوندی و احساس بیگانگی نسبت به بیرون از طایفه گردد و پیامد خطیر این گونه ی اجتماعی شدن، ضعف بنیادهای رقابت سیاسی سالم، خویشاوندگزینی علیرغم فقدان اهلیت سیاسی فرد منتخب وبکارگیری افرادناکارآمدخودی درمناصب اداری و به تعبیری « دیوانی قدرت » است که عدم یا تعویق شکل گیری فرهنگ سیاسی عقلانی – استدلالی وعدم مواجهه و مصاف مناسب عقاید و افکار مخالف با یکدیگر را در پی دارد که از مختصات فرهنگ سیاسی قوم مدار و مبتنی برمناسبات قدرت درفرهنگ سیاسی قومی و ایلی است. به طورکلی می توان ویژگیهای گفتمان ایلیاتی را « سنت گرایی، خویش سالاری، گذشته گرایی، محافظه کاری، تقدیرگرایی، پدرسالاری، پیرسالاری و خاص گرایی دانست»(قاسمی،1389: 119) که برآیند آن شکل گیری ساخت سیاسی و فرهنگ سیاسی خاصی است که جامعه ی مدنی و احزاب سیاسی را تضعیف یا تعلیق نموده وآزادی کنشگران سیاسی(انتخاب کنندگان) با منشأ ایلی را در هنگامه ی انتخابات درتنگنا قرارمی دهد. تخته قاپو کردن عشایر درعصررضاشاه، تحولات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، گسترش شهرنشینی، افزایش میزان تحصیلات و بنیادگذاری نهادهای مدرن درایران، شکل زندگی ایلی را دریکصد سال گذشته، دچار دگرگونی های ساختاری نموده است، این تبدیل و تحولات، در گونه‌ ی سنتی به شکلی طبیعی صورت نگرفته است. بدین معنی که بنیادهای سیاسی و اقتصادی نظام ایلی در پرتو این تحولات سست شده اما بنیادهای فرهنگی و اجتماعی آن به ویژه فرهنگ سیاسی برآمده از آن همچنان پا برجا مانده است و تنها، گروه‌های ایلی را که در گذشته ، در قالب «گروه‌های ایلی در خود » به‌ سر می‌بردند، به «گروه های قومی برای خود » تبدیل نموده است. پیامد مهم شناسایی « خود » به عنوان « گروه قومی برای خود » ، گسترش تضادها ورقابت های سیاسی قومی درساختارهای مدرن سیاسی و به تعبیری تحمیل ساختارهای غیرمدرن و ایلیاتی برساختارهای مدرن جامعه ی کنونی است که یادآور ایلغارهای گذشته درعصر جدید و نهایتاً ایجاد عدم تعادل درنظام اجتماعی و گسترش پدیده ی واگرایی های قومی، سیاسی و اجتماعی است که می تواند گردش نخبگان رادرعرصه ی سیاست و قدرت، با اخلال مواجه سازد، کما اینکه چنین نیز شده است. به گونه ای که در فرهنگ اجتماعی و سیاسی ایران امروز با دو سطح از رفتارسیاسی مواجه هستیم : « رفتاری که زمینه های شهری و صنعتی دارد ور فتاری که بافت عشیره‌ای، روستایی و سنتی دارد. بسیاری از کشورها این دوگانگی را تجربه کرده‌اند، اما به تدریج توانسته‌اند از ناامنی‌ و بی‌‌ثباتی های فرهنگ روستایی فاصله بگیرند و به فرهنگ باثبات و امن شهری دست یابند، اما در ایران تبدیل فرهنگ عشیره‌ای به فرهنگ سیاسی کل نظام سیاسی و اجتماعی، دهها سال طول کشیده و آثار آن حتی پس از شهری شدن نظام اجتماعی و سیاسی مشاهده می‌شود »(سریع القلم،1387: 54).

 

مهمترین نتایج تحلیل حاضر این است که:

  1- در پی تحولات اجتماعی معاصر، اکنون شکل رقابت میان ایلات و قبایل نیز متحول شده و درعرصه ی سیاست، به جای «سلطان اسب سوار شمشیر به دست» و « به کارگیری نیرو و سلاح بر علیه همدیگر» ، کاندیداهای ایلی در قالب مبارزات سیاسی مشروع و با استفاده از ابزار مدرن و در پرتو فرصت هایی که صحنه ی کارزارهای انتخاباتی در اختیارشان قرار می دهد، پای به عرصه ی رقابت گذاشته و با انگشت نهادن بر شکاف ها وگسلهای قبیله ای، تحریک هیجانات قومی وطایفه ای، شعارهای جذاب و وعده‌های رنگارنگ و اهتمام به تشکیل ائتلاف های طایفه ای و قبیله ای، به بسیج سیاسی جوامع ایلی مبادرت ورزیده و به احیاء و بازتولید فرهنگ سیاسی پیشین مدد می رسانند. طرفه آنکه رهبران محلی احزاب سیاسی نیز در قامت کارگزاران و نخبگان ایلی ظاهر گشته و بسیاری از رهبران محلی احزاب سیاسی فعالیت سیاسی حزبی را در درون ساختارهای ایلی و منطقه ای پیگیری نموده و با همرنگ شدن با قوم و قبیله ی خویش، در چهارچوب فرهنگ سیاسی ایلیاتی عمل نموده و مشعل خویشاوند گزینی و خویشاوندسالاری را همچنان زنده و مشتعل نگه می دارند. 

 تعمیم خویشاوندگرائی و سرایت حس تعلق به قبیله به حوزه ی سیاست، پیامدهای نامطلوبی را در عرصه ی سیاست های محلی بویژه در زمینه ی رفتارهای انتخاباتی از جمله: تبدیل رقابت های سیاسی به کشمکش های قبیله ای و دوگانه انگاری و قطبی کردن کاذب فضای انتخابات به دوگانه های ایل من و او ، خودی تلقی کردن نامزد ایلی و غیرخودی تلقی کردن سایرنامزدها ، عدم توجه به برنامه های ارائه شده توسط کاندیداها، سرنوشت سازبودن انتساب به ایل قدرتمند پرجمعیت و خویشاوندان نسبی، سببی و جدیداً سیاسی، رقابت شکافهای منطقه ای و زبانی به جای برنامه ها و شکافهای سیاسی و مدنی، عدم تعمیم حس وفاداری به نهادهای ملی، تداوم و بازتولید فرهنگ سیاسی محدود و محلی نگر، فقدان یا فتور نهادهای مدنی و ضعف احزاب سیاسی واقعی، ظهور افراد – اعم از انتخاب کننده و انتخاب شونده - بعنوان نیروی سیاسی ضعیف و منفعل یا در بدترین حالت مرید و متابعت کننده، دامن زدن به احساسات قوم مدارانه وتحریک گروه های قومی برای رسیدن به هدف در پی دارد.

2- بررسی خصیصه های الگوی اعتماد اجتماعی در پژوهشهای انجام گرفته در استان نشان میدهد که: میزان اعتماد خاص گرایانه ی دانش آموزان(13/3)، دبیران راهنمایی (8/3)، دانشجویان(34/3 ) مردم استان(09/4) درحدزیاداست و میزان اعتماد تعمیم یافته ی آنان در کل مطالعات درسطح پایینی (4/2) بوده است. یافته ها حاکی از این است که هنوز گروههای اولیه، قابل اعتمادترین واحدهای جمعی محسوب می شوند.آن نوع ازاعتمادی که گیدنز آنراتحت عنوان اعتمادبه نظام های انتزاعی مشخص می کند،درجامعة موردمطالعه درحدکمی وجوددارد.براساس نظریة گیدنز منابع اعتماد نظیرسنت، مذهب، اجتماع محلی ونظام خویشاوندی درجوامع سنتی وپیشامدرن نوعی اعتماد سنتی وخاص گرایانه راپدید می آورد که مستلزم تعاملات چهره به چهره است که درآن افرادبایستی ازرهگذر آشنایی با همدیگر وشناخت متقابل به اعتمادبه همدیگرنایل آیند. براساس آراء گیدنز منابع اعتماد دربین جمعیت مورد بررسی تااندازة زیادی کماکان همان منابع دوران پیش ازمدرن است وبویژه برنقش بی بدیل نظام خویشاوندی دراعتمادخاص گرایانه می توان اشاره کردو اینکه هنوز اعتمادبه نمادها ونشانه ها(اعتماد تعمیم یافته) ونیزاعتماد به نظام های تخصصی(نهادهای مدنی واحزاب سیاسی) شکل نگرفته ، نحیف است و یا نهادینه نشده است. براساس تحلیل بوردیو از برهم کنشی ساختار – کنش و منش ، نوع خاص روابط اجتماعی حاکم و الگوهای اعتماداجتماعی در مناطق مختلف استان و گستره ی آشنایی ها و روابط چهره به چهره در بستر مناسبات قومی بسیج ساکنان آنها را بسیار آسان می‌کند و زمینه‌ های مساعدتری برای حضور در صحنه های سیاسی مهیا می‌سازد. خویشاوندگرایی، احساس تعلق به قومی خاص ، اعتماد خاص گرایانه و احساس امنیت حاصل از وابستگی به آن قوم ، نقش مهمی در شکل گیری کردارهای سیاسی و فرهنگی کنشگران در چنین ساختار اجتماعی و بافتار فرهنگی متعلق به آن را در پی دارد. از همین منظر است که در هنگامه ی تبلیغات انتخاباتی دربسترمناسبات اجتماعی جامعه ی مزبور، کاندیداهای نخبه ی واقعی نیز به نخبه ی اسمی تبدیل شده و کاندیداهای نخبه ی واقعی نیز معمولاً به بهره گیری از تبلیغات چهره به چهره و خانه به خانه روی آورده و با بهره گیری ازکنشهای سنتی وعاطفی، تلاش برای کسب مقبولیت از طریق عوام فریبی و هم شکلی رفتاری با توده یا عامه ی مردم ( از طریق رفتن به عیادت، شرکت در مراسم فاتحه و ... ) سعی در جلب نظر انتخاب کنندگان دارند.

3- در غیبت نظام حزبی کارآمد و فتور نهادهای مدنی قوی و در پیوند با نهاد کهن و سنتی ایل، متغیر ایلی – قومی به عنوان یکی از متغیرهای اثرگذار بر الگوی مشارکت سیاسی و کنش انتخاباتی شهروندان رخ بازنموده است.به دلایل ساختاری و مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی ناشی از همان ساختار و محرومیت مضاعف استان،ارائه ی خدمات نمایندگان به حوزه ی انتخابیه، نقش تحریک کننده ی وعده و وعیدهای پرزرق و برق انتخاباتی کاندیداها، ساختار نامطلوب توزیع امکانات در مناطق مختلف استان، توزیع نامتناسب اقتدار، سیستم ناصحیح استخدام و جذب در دستگاههای اداری استان، بیکاری طاقت فرسا، رواج خویشاوندگزینی و پارتی بازی علنی و... در ادارات استان ، نقش تسهیل کننده وتوجیه کننده ای را در سوق دادن افراد به خویشاوندگزینی در عرصه ی سیاسی ایفا می نماید. به ویژه اشتهار مجلس به « خانه ی ملت» و « عملکرد خاص گرایانه، خویشاوند گزین، حامی پرور و انحصارطلبانه ی نمایندگان استان در تمامی ادوار- اسبق، سابق ولاحق- مجلس » درراستای بازتولید فرهنگ سیاسی متصلب و دیگرستیز عمل کرده است.

4- گسلهای جغرافیایی نیز تحت عنوان تأثیر همسایگی – به عنوان متغیری جغرافیایی وفضاگزینی مکانی- دستمایه ی رقابت های قوم گرایانه شده و دوگانه انگاری های ایلی ایلات مشهور و قدرتمند، شکافهای زبانی،طایفه ای و... با به خدمت گرفتن عامل همسایگی – جغرافیایی و جعل هویت ساکنان، نقش پررنگی در انتخابات استان یافته است. دوگانه ی ایلی به چهارگانه ی ایلی درحوزه ی شمالی تفکیک شده و در مرحله ی دوم انتخابات مجلس هشتم، رقابت دوگانه ی ایلی ملکشاهی- ایوانی از سویی و دوگانه ی همسایگی و جغرافیایی ایلام – شیروان چرداول از سویی دیگر نقش آفرینی کردندو سنتی جدید بنیاد نهادند.

5- علی ایحال، دراین سرزمین تحت تأثیر خاستگاه ایلیاتی، سامانه ی قدرت سرشتی محلی گرا، موافقت خواه، انحصارطلب یافته و حق انتخاب شخصی برای اعضاء را به رسمیت نمی شناسد. کنترل اجتماعی شدید و غیررسمی و عرفی در نظام ایلی در بحبوحه و هنگامه ی کارزارهای انتخاباتی، حتی نخبگان واقعی و پرآوازه را به نخبه ی اسمی تبدیل و ترس از بدنامی قبیله ستیزی، آنان را مجبور به خویشاوندگزینی اما ناهمسان از نظر ایدئولوژی سیاسی و مشارکت تبعی به همراهی با ایل یا سکوت آزاردهنده می کند. 

 6- با اذعان به کارویژه های مثبت فرهنگ ایلی و مناسک قبیله ای ونقش بی بدیل آن در تسهیل و تحکیم مناسبات و مراودات اجتماعی، همبستگی اجتماعی، اخوت و برادری اسلامی و بویژه نقش ماندگار و بی بدیل این فرهنگ در حراست از مرزهای میهن و دین در دوران 8 ساله ی دفاع مقدس، نمی توان از اثرات آسیب زا و تخریبی آن درعرصه ی سیاست، چشم پوشی کرد. نقش مخرب این گونه ی فرهنگی بر الگوهای کنش و رفتار انتخاباتی و نیز شیوه ی مشارکت سیاسی شهروندان، به ویژه در انتخابات مجلس شورای اسلامی نمود وتجلی غیرقابل انکاری دارد، از جمله: اخلال در روند تصمیم گیری عقلانی – استدلالی انتخاب کنندگان، عدم امکان انتخاب اصلح، ورود افراد ناکارآمد و ضعیف به مجلس ، اخلال یا تضعیف نهاد تصمیم سازی وتصمیم گیری (مجلس) درسطح ملی و بین المللی.

 

 

سخن نهایی:

 تقلیل و تضعیف این الگوی کنش سیاسی و ایجاد بسترهایی که در آن کنش های عقلانی انتخاباتی به منصه ی ظهور برسد، درگرو توزیع مجدد فرصتهای سیاسی و توزیع متناسب اقتدار در استان، اصلاح شیوه های گزینش مقامات سیاسی و اداری استان و همچنین بازنگری در الگوی استخدام و روندهای اداری ای است که تسهیل کننده و مشوق خاص گرایی است و دربستر مناسبات ایلی کهن ، مردم را به انتخاب کاندیدای ایلی ولو ناکارآمد از دیدگاه ما – ولیکن حامی ایل در مناسبات قدرت و ازاین رو کنشی عقلانی از دیدگاه انتخاب کنندگان - سوق می دهد. لذا نگارنده بر این باور است که فرهنگ سیاسی قومی خاص گرای برآمده از گفتمان ایلی به دلیل روند توسعه ی اجتماعی و فرهنگی در حال نحیف شدن است اما تا رسیدن به وضعیت مطلوب هنوز مسیر زیادی را باید پیمود./.

 

پیشنهادات:

 

 الف) سطح کلان:

 

1- سامان مندی جناح های سیاسی و تعیین اولویت های کلان سیاسی مبتنی بر منافع ملی و پرهیز از تکیه بر الگوهای هویتی در بسیج سیاسی اقوام در زمان انتخابات 

2- هماهنگی نهادهای اجتماعی یگانه ساز و اجتماعی کننده (خانواده، آموزش، دین، رسانه ها ی گروهی و حقوقی) درزمینه ی تربیت اجتماعی و سیاسی با تأکید بر حقوق شهروندی

3- زمینه سازی برای شکل گیری و تسهیل فعالیت نهادهای مدنی 

 

ب) سطح میانه:

 

1- توزیع مجدد فرصت های سیاسی در استان و پرداختن نمایندگان مجلس به وظایف خاص قانونی خویش و کم رنگ شدن نقش نمایندگان در عزل و نصب بی ضابطه ی مدیران 

2- سامان بخشی شیوه های استخدام و جذب نیرو در دستگاه های اجرایی دولتی مطابق مقررات و ضوابط استخدامی و نظارت جدی بر اجرای آن

4- تسهیل و تثبیت فعالیت نهادهای مدنی محلی

5- پرهیز جناح های سیاسی از بنای سازماندهی ابزارهای سیاسی جلب آراء بر اساس شکاف های منطقه ای و هویتی یا کاندیداهای صرفاً ایلی

6- تدوین برنامه ی جامع آموزش فرهنگ شهروندی، بر اساس مؤلفه های فرهنگ ملی و اشاعه وترویج آن از طریق نهادهای تبلیغی و رسانه های گروهی

6- انجام تحقیقات میدانی و کاربردی در زمینه ی عوامل عینی مؤثر بر تداوم فرهنگ سیاسی قومی

7- تشکیل و توسعه ی نهادهای مدنی در سطح مدارس و دانشگاهها و تسهیل مشارکت اجتماعی فعال و خلاق دانش آموزان ودانشجویان در قالب این تشکلها

8- ریشه یابی و الگوگیری از فعالیت های اعضای بسیج مستضعفان برای آموزش اعضای سایر تشکلها

9- تبلیغ و ترویج مؤلفه های اجتماعی و مضامین غنی دیگر خواهی، تعاون، ایثار و فداکاری در متون مقدس دین اسلام

10- آشکارسازی، برجسته سازی، تبلیغ و ترویج الگوهای فرهنگی مثبت و غنی فرهنگ سنتی دارای کارویژه ی سیاسی معقول در ارتباط با انتخابات

11- ایجاد احساس تعلق اجتماعی به نمادهای ملی و استانی با اجرای برنامه های فرهنگی  

12- توجه ویژه مسئولان فرهنگی استان به جنبه های نرم افزاری مغفول توسعه

 

والسلام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

1- آلموند، جی، آ.پاول، جی، بی (1380): مشارکت و حضور سیاسی شهروندان؛ ترجمه علیرضا طیب، فصلنامه اطلاعات سیاسی – اقتصادی، سال پانزدهم، شماره هفتم و هشتم.

2- استونز،راب(1379) : متفکران بزرگ جامعه شناسی، ترجمه مهرداد میردامادی،تهران نشر مرکز.

3- بشیریه، حسین(1374) : جامعه‌شناسی سیاسی؛ تهران نشر‌نی، چاپ دوم.

4- جلایی پور،حمیدرضا و محمدی،جمال(1388): نظریه های متأخرجامعه شناسی، تهران نشر نی.

5- دارابی،علی(1388): بنیان های نظری رفتارانتخاباتی شهروندان، در فصلنامه پژوهشهای ارتباطی،سال شانزدهم،شماره1، صص 37-9.

6- راش، مایکل(1377) : جامعه و سیاست: مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی؛ ترجمه منوچهر صبوری، تهران، انتشارات سمت.

7- روشه، گی ( 1374): کنش اجتماعی؛ ترجمه هما زنجانی‌زاده، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، چاپ سوم.

8- روشه، گی (1375): سازمان اجتماعی؛ ترجمه هما زنجانی‌زاده، تهران، انتشارات سمت.

9- سریع القلم، محمود(1387):فرهنگ سیاسی ایران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات و فناوری. 

10- سیدمن،استیون(1388): کشاکش آراء درجامعه شناسی، ترجمه هادی جلیلی، تهران، نشر نی.

 11- قاسمی، یارمحمد(1389): رابطه دولت و جامعه مدنی درایران...،درفصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد،سال هفتم،شماره 2 ،1389،صص 130- 99.

12- کوزر، لیوئیس (1375) : زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی؛ ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، چاپ چهارم.

13- هانتینگتون ،ساموئل(1370): سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی،ترجمه محسن ثلاثی ،تهران ، نشر علم.

14 - Calhoun, Craig & et al. (2008): classical sociological theory, Blackwell Publishing. Second edition.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/٥/۱ - علی فیض اللهی
زندگینا مه سردارقهرمان سپاه : شهید نورعلی فیض اللهی

 

بسمه تعالی 

" یک گردان شهید"

 

شهید نورعلی فیض اللهی درسال 1343 درروستای گلزاربخش چوار درخانواده ای متوسط و مذهبی چشم به جهان گشود.ازآنجاییکه علاقه فراوانی به دین اسلام داشت درحفظ قرآن وخطبه های نهج البلاغه واحادیث معصومین اهتمام خاصی داشت واین امر علاوه بر روحیه ی عرفانی وسلوک خاص دینی واخلاص درکرداردراو شجاعت خاصی ایجادکرده بود.مقیدبودن به ادای فریضه نمازدراول وقت ، تهجدوشب زنده داری، اجتناب ازغیبت وحتی اجتناب از استماع غیبت ازجانب دیگران ازویژگیهای بارزی بود که صفت مشخصه ی وی محسوب می شد.

بعدازشروع جنگ تحمیلی به بسیج پیوست وپس ازعملیات والفجر3 ونائل شدن به درجه جانبازی ، به عضویت سپاه درآمدودرطول دوران دفاع مقدس درجبهه های نبرد سکنی گزیدوبعنوان یکی ازفرماندهان متقی سپاه ، ایثارگری هایش زبانزدخاص وعام گشت. درمقام فرماندهی وقائم مقامی گردان درعملیاتهای والفجر3،5، 7، 9 ،10، عاشورای 5 ، کربلای 1، 4، 7، ومیمگ وسوماروعملیاتهای تک وشبیخونهای بسیاردیگری درطول 8  سال جنگ شرکت داشت وچندین بار مجروح شدوتاسرحد شهادت پیش رفت. درحقیقت شهید نورعلی رابایدازجمله آزمایش شدگانی نامیدکه شهادت رامعشوق خویش می دانستندکه سرانجام درحین مأموریتی  مقدس درهفته بسیج به معشوق پیوست.

درمراسم تشییع پیکرپاک او سردارنوراللهی فرمانده سپاه ایلام اینگونه ازوی یادکردند: امروزدرحقیقت لشکرامیرالمومنین(ع) یک گردان نیرو راازدست داده است نه یک نفررا وکارنامه خدمات« نورعلی» درپیشگاه خداوند ، وجودترکشهای بیشماری است که دربدن دارد.درلحظات بحرانی عملیات این« نورعلی» بودکه گره های کوررامی گشود.

 

درحقیقت نورعلی را باید از جمله شهدای مظلوم سپاه دانست

روحش شادویادش گرامی باد

منبع: روزنامه کیهان شماره ١٩۶۶٠ مورخ ١٢ خرداد١٣٨٩ " حدیث دشت عشق" تحت عنوان

  " یک گردان شهید

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۳/۳/٦ - علی فیض اللهی
هفته ی دفاع مقدس و مسئولیت ما

غرش توپها، حرکت تانکها و هجوم لجام‌گسیخته‌ی سربازان متجاوز رژیم بعثی عراق به ایران در 31 شهریور سال 1359 آغاز جنگی را خبر داد که هشت سال جریان داشت. جنگی که منجر به شهادت دهها هزار تن از بهترین فرزندان ملت ایران و کشته شدن صدها هزار از جوانان عراقی و نیز هدر رفتن صدها میلیارد دلار از تأسیسات و ذخائر دو کشور شد. جنگی که رسماً در شهریور 59 ولی بطور غیررسمی از 13 فروردین 58 یعنی تنها 50 روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران آغاز شده بود و جالب آنکه با تجاوز یک فروند هلیکوپتر عراقی به گمرک بهرام‌آباد مهران دراستان ایلام عملاً از سال 58 آغاز شده بود. اولین حمله به تأسیسات نفتی دهلران نیز در ایلام اتفاق افتاده است و ...

در این مجال نمی‌خواهم به تحلیلی از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بپردازم بلکه قصدم تأکید و یادآوری بخشی از فرهنگ دفاع مقدس به عنوان یکی از مؤلفه‌های ستودنی آن زمانه و پاسداشت خاطره‌ی تولیدگران، مبشران و مروجان آن سامانه‌ی فرهنگی است. البته بدیهی است که در جامعه‌ی ما، دین اسلام بزرگ‏ترین سرمایه‌ی فرهنگی محسوب می‏شود که توانسته است کشوری با اقوام گوناگون را به یکپارچگی وانسجام برساند و از طریق خلق ارزشها و هنجارهای ایثارگرانه، تزریق روحیه‌ی ظلم‌ستیزی، برابرخواهی و شهادت‏طلبی سرمایه بزرگی را فراهم نماید و بعد از انقلاب اسلامی و بویژه در دوران درخشان و خاطره‌انگیز هشت سال دفاع مقدس، بخش مهم و فربهی از تاریخ فرهنگی جامعه ایران را بنیادگذارده است. از محصولات دوران دفاع مقدس بازخوانی و تجدید حیات فرهنگ ایثار و شهادت به عنوان مجموعه‌ای از آگاهیها، باورها، آداب، اعتقادات و اعمالی بود که موجب وصول انسان به عالی‌ترین درجه‌ی کمال می‌شود. ایثار از یک سو بالاترین مراتب احسان است و از سوی دیگر، بهترین زمینه‌ی روحی و همدلی برای اقامه‌ی عدل و گسترش عدالت است. این مفاهیم به لحاظ تأثیری که در فرهنگ جامعه دارند، دارای ارزش و جایگاه رفیعی هستند. این آیین در آیات متعددی مورد تأکید قرار گرفته است، از جمله: «مؤمنان واقعی آن کسانی هستندکه . . . در راه خدا با مال وجانشان جهادکردند اینان به حقیقت راستگوهستند(الحجرات، 15) ، تشویق و ترغیب مؤمنان به شرکت در جهاد در قرآن و نصوص اسلامی، در حقیقت جلب مشارکت آگاهانه آحاد جامعه در حفظ تمامیت جامعه است. در قرآن،جهاد از مناظر متفاوتی  مطرح گردیده است:« دعوت مسلمانان به جهاد(توبه، 41)، وجوب جهاد (بقره، 216)، معامله خدا با مجاهدان »(توبه، 111) در تمام این موارد اهمیت مشارکت اجتماعی مسلمانان و اهمیت آن مطرح است.کما اینکه جهاد فی سبیل الله همواره منجر به مشارکت آگاهانه امت می‌گردد و مورد تأکید قرآن است ولی جهاد و تلاش در مسیرطاغوت که منجر به ازهم‌گسیختگی جامعه می‌شود، نهی گردیده است. می‌توان گفت جهاد در اسلام به عنوان یک نهاد اجتماعی مطرح است. چنین نهادی، ارتباطات اجتماعی را تسهیل وحس مسئولیت‌پذیری و از خودگذشتگی را برای زنده نگه داشتن ارزشها و آرمان های اسلامی و محافظت از حدود و ثغور جامعه، فراهم می‌آورد.

اینک پس از 25 سال از خاتمه جنگ و دوران دفاع مقدس وقت آن رسیده است که  برای بازخوانی، واکاوی و ترویج، بسط و تثبیت فرهنگ ایثار و شهادت و تکریم شهداء و ایثارگران و نیز بسترسازی و فراهم‌آوری امکان مبادله‌ی نمادین با شهدا و تبادل تجربه با اسوه‌های ماندگار ایثارگری و نیز ارائه‌ی هدفمند فرهنگ دفاع مقدس در سطح کلان و سطوح محلی اهتمامی به منصه‌ی ظهور و عمل برسد. نیازی وجود دارد که در سطح کلان(ملی) و خرد (محلی) برای ترویج فرهنگ ایثار از تمامی ظرفیت‌های فکری و هنری نخبگان فرهنگی و دلداد‌گان این طریقت، در جهت بازنمایی، بازخوانی و یادآوری فرهنگ ایثار در دوران دفاع مقدس و نیز ارائه‌ی مضامین غنی عینی آن طریقت گام مؤثری برداشته شود.

تحلیلهای روایتی و پدیدارشناختی از تجربه‌ی زیسته‌ی ایثارگران و یادگاران دفاع مقدس و روایت‌های آنان از آن آیین و مسلک می‌تواند بازنمایاننده و بازآفریننده‌ی فرهنگی باشد که نیاز امروز جامعه‌ی ماست و فرسایش و رخوت آن مسائل متعددی را در ساحت اجتماع و فرهنگ این سرزمین ببار آورده یا خواهد آورد.

تقدیم به:

آن فروریخته گلهای پریشان در باد

کز می جام شهادت همه مدهوشانند

یادشان زمزمه‌ی نیمه شب مستان باد

تا نگویند که از یاد فراموشانند

  ( شعر از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی )

 

به ویژه:

به فرو ریخته گل محبوب زندگی‌ام

سردار مظلوم سپاه،  شهیدنورعلی فیض‌اللهی‌

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/٦/۳۱ - علی فیض اللهی
به یاد برادر ایثارگر و مدیر شایسته ی صداوسیمای کرمانشاه مرحوم حاج هادی شریفی

هفته ی گذشته حادثه ی غمباری برای یکی از مدیران و رزمندگان قهرمان استان اتفاق افتاد که بهت و اندوه سنگینی را برای بسیاری از دوستان به همراه داشت. آشنایی من وایشان از سال 1360 در دوران دانش آموزی رخ داد زمانیکه هردو در قسمت فرهنگی روابط عمومی سپاه در قسمت مجلات با هم مدتی همکاری داشتیم و سپس ایشان به عضویت سپاه درآمد و در زمره رزمندگان جان برکف و متعهدی قرار گرفت که تا پایان جنگ در جبهه ها حضور داشت و بارها تا مرز شهادت پیش رفت . در جبهه ها هم هرازگاهی توفیق موانست و مجالستی با ایشان نصیبم گردید. پس از جنگ به سازمان صداوسیما منتقل شده و برای ادامه تحصیل در دانشگاه اصفهان به خیل دانشجویان رزمنده ای پیوست که در سنگری دیگر اینک در تکاپو و جستجوی آرمانها و ابزارهایی برای خدمت به جامعه بودند و در این عرصه هم موفقیتهای ارزنده ای داشتند. حاج هادی شریفی را شاید بتوان از معدود افرادی دانست که در کوران حوادث زمانه هیچگاه تدین و صبر و مهربانی و حلم و حسن خلق و رفاقت را قربانی اهداف دیگر و خوشامد گروههای سیاسی نکرد و این کم سرمایه ای نبود که وی از آن بهره مند بود. نکوداشت این یادگار عزیز دفاع مقدس و تبیین ویژگیهای رفتاری و اخلاقی چنین انسانهای فرهیخته و شایسته ای برای جوانانی که ایام سخت دفاع هشت ساله ی ملت ایران در مقابل هجمه ی جهانخواران تا بن دندان مسلح را تجربه نکرده و از آن ایام صرفا روایتهایی ناقص توسط راویان جبهه ندیده و ترکش نخورده شنیده باشند وظیفه ای است که باید ادا شود و شریفی نمونه ای بارز از آن مردان خداجو و به مسلخ رفتگانی بود که تا سر حد شهادت جهد و جهاد کرده بود و شاید برای برخی فقط مدیریت ایشان در خاطره مانده باشد و جنبه ی ایثارگری ایشان نیز همچون سایر ایثارگران دیروز ناشناخته مانده باشد و این سطور جهت یاد و خاطره ی آن جنبه ی فراموش نشدنی و یادآوری آن کسوت و رشادتهای همزاد آن آیین و روش نگاشته شد تا ادای دینی کرده باشم. هرچند در رثای حماسه آفرینی آن عزیزان و یاران سفر کرده و رزمندگان بی ادعا این قلم ناتوان است اما آن سیره را با مصادیقی چون ایشان بهتر میتوان شناخت و شناساند. خدایش بیامرزد. 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/٦/۱٧ - علی فیض اللهی
اصول جامعه شناسی مؤلف: کتی اس . استولی - 2

                         تاریخ جامعه‌شناسی  

جامعه شناسی در آثار فلاسفه‌ای همچون افلاطون (347-427 قبل از میلاد)، ارسطو (322-384 قبل از میلاد)، و کنفوسیوس(479-551 قبل از میلاد) ریشه دارد. برخی دیگر از محققان اولیه نیز دیدگاههایی اتخاذ کرده بودند که جامعه‌شناختی بودند. مورخ چینی، ما توان - لین[1] ، در قرن سیزدهم، تاریخ جامعه شناسی را از طریق بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر تاریخ در دایره المعارف عمومی دانش خود  Wen Hsien TSung Kao (مطالعه‌ی عمومی بقایای ادبی)‌ تقریر نموده است. ابن خلدون (1406-1322) که در ادامه معرفی می‌شود، مطالعاتی در باره جامعه‌ی عرب انجام داده است(رستیوو، 19-18: 1991). متفکران عصر روشنگری نیز صحنه را برای جامعه‌شناسانی که در ادامه خواهند آمد، آماده کردند. روشنگری « نخستین دوره‌ای در تاریخ بود که متفکران تلاش می‌کردند تا تبیینی کلی از جهان اجتماعی ارائه دهند. آنان قادر شدند تا خودشان‌را، حداقل در اساس، از تفسیر برخی ایدئولوژیهای موجود رها ساخته و تلاش کنند تا اصول کلی‌ای که زندگی اجتماعی را تبیین کند را بنیان نهند»( کالینز، 1994:17). نویسندگان این دوره، دربرگیرنده‌ی طیف وسیعی از فیلسوفان شناخته شده‌ای همچون جان لاک، دیوید هیوم، ولتر[2] ( با نام مستعار فرانسوا ماری آرووت)، ایمانوئل کانت، چارلز لوییس دسکوندا، بارون مونتسکیو[3]، توماس هابز، و ژان ژاک روسو[4] بودند. همانطور که ماسیونیس[5] (1995:12) برای دانشجویان مقدماتی توضیح می‌دهد، دانشمندان در طول تاریخ علاقه‌مند به بررسی ماهیت جامعه بوده‌اند. آنان معمولاً بر اینکه جامعه‌ی ایده‌آل شبیه چه چیزی خواهد بود، تمرکز کرده‌اند. با این وجود، در طول قرن هیجدهم، دانشمندان مطالعاتی را در باره‌ی اینکه جامعه واقعاً چگونه هست و ترتیبات اجتماعی واقعاً چگونه عمل می‌کنند(جامعه چگونه کار میکند) آغاز نمودند. با مجهز شدن به این دانش، آنان احساس کردند که میتوانند بهتر با مسائل اجتماعی مواجه شده و سبب تغییر اجتماعی شوند(کالینز،1994:42). این دانشمندان به اولین جامعه‌شناسان تبدیل شدند. واژه‌ی جامعه‌شناسی توسط فیلسوف فرانسوی اگوست کنت(1857-1798) که بعنوان «پدر جامعه‌شناسی» شناخته شده‌است، ابداع شده است. کنت در ذیل معرفی شده است. او اولین بار این واژه را در اثرش فلسفه‌ی اثباتی به کار برد(1896،اصلی. 1838و آبرکرامبی، هیل و ترنر ، 2000:67). کنت در اصل به عنوان یک دانشجوی مهندسی، منشی و شاگرد فیلسوف اجتماعی فرانسوی کلود هنری سن سیمون[6] (1825-1760) شد. سن سیمون مدافع اصلاحات علمی و اجتماعی بود. او از کاربرد اصول علمی برای فراگیری شیوه‌ی سازمان یافتگی جامعه طرفداری میکرد. او اعتقاد داشت با مجهز شدن به این دانش می‌تواند بهترین روش برای تغییر و اداره‌ی جامعه را معین ساخته و مسائل اجتماعی همچون فقر را حل کند.

کنت تاریخ را به مثابه‌ی سه مرحله‌ی فکری مجزا می‌دید. اولین یا مرحله‌ی ربانی شامل دوره‌ی قرون وسطی است که در آن جامعه به عنوان بازتاب اراده‌ی خدایی دیده می‌شد. دومین یا مرحله متافیزیکی، مرحله‌ای است که در خلال عصر روشنگری برآمده و در تبیین وقایع اجتماعی بر نیروهای طبیعت بیش از خدا تأکید داشت. کنت دوره‌ی زمان خودش را در مرحله سوم در نظر گرفت که وی آنرا مرحله‌ی پوزیتیویستی یا علمی می‌نامید. در طول دوره‌ی زندگی کنت، دانشمندان درباره‌ی قوانینی که بر جهان فیزیکی حاکم است، بیشتر آموخته بودند. به عنوان مثال، در حوزه‌ی علم فیزیک، سر اسحاق نیوتن[7](1727-1641) قانون جاذبه را ارائه داده بود. پیشرفتهایی در دیگر علوم طبیعی نظیر زیست‌شناسی نیز حاصل آمده بود. کنت احساس می‌کرد که علم می‌تواند در مطالعه‌ی جهان اجتماعی نیز مورد استفاده قرار گیرد. کنت فکر می‌کرد که همانگونه که حقایق قابل آزمونی در مورد جاذبه و دیگر قوانین طبیعی وجود دارد، تحلیلهای علمی می‌توانند قوانین حاکم بر زندگی اجتماعی ما را نیز کشف کنند. در این زمینه است که کنت مفهوم اثبات‌گرایی[8] را –  شیوه‌ای مبتنی بر حقایق علمی برای درک جهان اجتماعی-وارد جامعه‌شناسی نمود. او معتقد بود که با این فهم جدید، مردم می‌توانند آینده‌ای بهتر را بسازند. او یک روند تغییر اجتماعی را پیش‌بینی کرد که در آن جامعه‌شناسان نقش مهمی را در هدایت جامعه بازی می‌کنند. رویدادهای دیگر آن دوره‌ی زمانی نیز توسعه‌ی جامعه‌شناسی را تحت تأثیر قرار داد. قرون نوزدهم و بیستم دوره‌ی بسیاری از تحولات اجتماعی و دگرگونیهایی در نظم اجتماعی بود که دل‌مشغولی جامعه‌شناسان اولیه بود. همانگونه که جورج ریتزر( 12-6 : 1988) نوشته است، انقلابهای سیاسی گسترده‌ی اروپا در طول قرون هیجدهم و نوزدهم به تمرکز بر دگرگونی اجتماعی و ایجاد نظم اجتماعی منجر شد که هنوز هم مورد علاقه‌ی جامعه‌شناسان امروز است. بسیاری از جامعه‌شناسان اولیه نیز علاقه‌مند به بررسی انقلاب صنعتی و ظهور سرمایه‌داری و سوسیالیسم بودند. علاوه بر این، رشد شهرها و تحولات مذهبی سبب تغییرات زیادی در زندگی مردم شد. این «بنیانگذاران اولیه‌ی جامعه‌شناسی همگی تصور استفاده از جامعه‌شناسی داشتند»(ترنر، 1998:250). بسیاری از جامعه‌شناسان اولیه که از رشته‌های دیگری آمده و تلاشهای قابل توجهی را برای جلب توجه به نگرانیهای اجتماعی به عمل آورده و موجب تغییر اجتماعی شدند، در باورهای کنت سهیم بودند. در اروپا، به عنوان مثال، کارل مارکس (83-1818) اقتصاددان و فیلسوفی که در فصل 2 معرفی شده است، همراه با فریدریش انگلس(95-1820) صنعتگر ثروتمندی که در فصل 7 معرفی خواهد شد، نابرابری طبقاتی را بررسی کردند. در طول انقلاب صنعتی، زمانیکه بسیاری از مالکان کارخانه‌ها به نحوی افراطی ثروتمند و بسیاری از کارگران کارخانه‌ها به طرز مأیوس‌کننده‌ای فقیر می‌شدند، آنان به نابرابریهای شایع زمانه تاختند و بر نقش ساختارهای اقتصادی سرمایه‌داری در تداوم این نابرابریها تأکید ورزیدند. در آلمان، ماکس وبر (1920-1864) که در فصل 2 معرفی میشود، در علم سیاست فعال بود. در فرانسه، امیل دورکیم حامی اصلاحات آموزشی بود. در ایالات متحده، جین آدامز(1935-1860) مددکار اجتماعی و جامعه‌شناس ، که در فصل 11 معرفی شده است، به یک فعال پشتیبان مهاجران فقیر تبدیل شد. آدامز، نوانخانه‌ی شیکاگو را تأسیس کرد، زیستگاهی که خدماتی اجتماعی از قبیل مهدکودک و مراقبت روزانه، کاریابی و کتابخانه‌ها را ارائه می‌کرد. این نوانخانه همچنین فعالیتهایی فرهنگی از جمله نگارخانه‌ی هنری، کلاسهای هنر و موسیقی، و اولین تئاتر کوچک آمریکا را ارائه می‌کرد. لوییس ویرث (1952-1897)، که در فصل 8 معرفی شده است، درمانگاههای راهنمایی کودک را راه‌اندازی کرد. او جامعه‌شناسی را به کار گرفت تا بفهماند که چگونه ترغیبهای اجتماعی بر مشکلات رفتاری کودکان مؤثر می‌افتد و چگونه می‌توان با استفاده از این دانش به کودکان کمک نمود. در طول جنگ جهانی دوم، جامعه‌شناسان از طریق مطالعه‌ی روحیه‌ و نگرشهای سربازان و همچنین تأثیر مواد آموزشی، برای بهبود زندگی سربازان تلاش نمودند(کالن،1995).

جامعه‌شناسان همچنین در مقابل برخی از جنبه‌های آشنای کنونی زندگی روزمره‌ی ما احساس مسئولیت می‌کنند. به عنوان مثال، ویلیام فوت وایت (2000-1914) جامعه‌شناس، که در فصل 11 معرفی شده است، خدمات رستورانی را از طریق توسعه‌ی ژتونهایی که در بسیاری از رستورانها پیشخدمتها[9] برای ارائه‌ی سفارشات غذا به آشپزخانه به کار می‌بردند را اصلاح کرد(پورتر،1962). رابرت کی. مرتون(2003-1910)، در فصل 2 معرفی شده‌است، مفهوم گروه کانونی[10] را توسعه داد که اکنون در دنیای کسب و کار بطور گسترده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد. دیدگاههای جامعه‌شناختی همچنین مبنای بسیاری از مفاهیم و اصطلاحاتی‌اند که ما در طول روز به کار می‌بریم. وکلا، با ادعای«کم‌ارزش قلمداد کردن شرایط» از طرف موکلان خود، به موقعیت جامعه‌شناختی اقرار می‌کنند که نیروهای اجتماعی بر رفتار انسان تأثیر می‌گذارند، در هنگام صحبت کردن در باره‌ی «مقابله‌ی نظام» اذعان می‌کنند که ساختارهای اجتماعی وجود‌ دارند و بر زندگی ما تأثیر می‌گذارند(ببی، 1996). جامعه‌شناسان نیز فعالانه روی‌هم‌رفته درگیر جنبش حقوق مدنی شده‌اند. ایدا بی. ولز بارنت[11] (1931 - 1862)که در ذیل معرفی شده‌است، در مخالفت با مجازات بدون محاکمه[12] سخن گفته و مطالبی را منتشر کرده‌است. دو بواس[13] ( 1963 – 1868)، در فصل 7 معرفی شده‌است، بیش از یک قرن مشغول مطالعه در باره‌ی نژاد و فعالیت اجتماعی بوده‌است. گونار میردال در کتاب معمای آمریکایی[14](1944) بر توجه همگانی به نژاد تمرکز کرده‌است. تلاشهای چارلز جی. گومیلیون[15] در باره‌ی حقوق رأی‌دهندگان در دهه‌ی 1940 و دهه‌ی 1950 بر تصمیم دیوان عالی آمریکا در ملغی اعلام کردن قانون تقسیم ناعادلانه‌ی حوزه‌های رأی‌گیری که تقریباً تمام سیاه‌پوستان ساکن در شهرستان ماکن[16] را از رأی دادن محروم کرده بود، مؤثر بودند (اسمیت و کیلیان، 1990:113). علیرغم اینکه آنان بطور سنتی توسط مردان سفید پوست همتایشان به رسمیت شناخته نشده بودند، زنان و جامعه‌شناسان رنگین پوست سهم قابل توجهی در ایجاد این رشته از زمان تأسیس آن داشتند. در سالهای اخیر، تلاشها معطوف به تجدید قوای این صداهای «گمشده»‌ی جامعه‌شناسان شده‌است. آنچه که ما در باره‌ی زندگی و آثارشان می‌دانیم نشان می‌دهد که برخی از دستاوردهای آنان واقعاً فوق‌العاده است. به عنوان مثال، کتاب فلسفه‌ی اثباتی کنت(1896، اصلی.1838) توسط هریت مارتینیو(76- 1802)، که در پایین معرفی شده‌است، به انگلیسی ترجمه شده بود. کنت از پیامدهای ترجمه‌ی او از آثارش بسیار خوشحال بود که وی حتی خلاصه‌ای از اثرش را مجدداً به زبان فرانسه ترجمه نموده بود. مارتینیو نویسنده‌ای پرکار بود و نویسنده‌ای بود که به نوبه‌ی خودش در بسیاری از موضوعات اجتماعی آثار پرفروشی داشت. آثارش وی را به عنوان اولین جامعه‌شناس زن معرفی نموده و عنوان «مادر جامعه‌شناسی» را برایش به ارمغان آورده‌است. این زنان و دانشمندان رنگین‌پوست متقدم در یک زمینه‌ی اجتماعی کار میکردند که در آن زنان و سیاه پوستان اغلب از آموزش و پرورش محروم بودند و با دیگر انواع تبعیض مواجه بودند. بیشتر آنها در خارج از حوزه جامعه‌شناسی آموزش دیده بودند. تا سال 1911 که ریچارد رابرت رایت دکترایش را از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرد، دکترای جامعه‌شناسی به فردی از رنگین پوستان تعلق نگرفته بود. بسیاری از این جامعه‌شناسان اولیه در مبارزه با تعدادی از علل اجتماعی فعال بودند. به عنوان مثال، بسیاری از آنان از جنبش حق‌رأی حمایت می‌کردند. همچنین، جامعه‌شناسان سیاه‌پوست اغلب « نه تنها درصدد بررسی و تفسیر زندگی اجتماعی بودند بلکه به دنبال اصلاح شرایط زندگی آمریکاییهای آفریقایی‌تبار بودند( یانگ و دسکینز، 2001:447). امروز زنان و افراد رنگین‌پوست همچنان نقش مهمی در این رشته و فراتر از آن ایفا میکنند. در میان آن دسته از افرادی که در تمن این کتاب معرفی شده اند تنها دوروتی اسمیت(درفصل 10 معرفی شده است) است که شیوه‌ی تفکر جامعه‌شناسان در باره‌ی جهان و روشی که آنان به تحقیق مبادرت می‌ورزند، را تغییر داده است. روزابث موس کانتر(در فصل 5 معرفی شده است) به یک چهره‌ی شناخته‌شده بین‌المللی در زمینه‌ی مطالعه و بهبود سازمانها تبدیل شده‌است. کرامای ریچی مان(درفصل 6 معرفی شده است) سیستم عدالت کیفری و رفتارش با اقلیت‌ها، جوانان و زنان را به چالش کشیده‌است. ویلیام جولیوس ویلسون(درفصل 7 معرفی شده است) شیوه‌ی اندیشیدن در باره‌ی طبقه، نژاد وفقر را به چالش کشیده‌است. پاتریشیا هیل کالینز(درفصل 2 معرفی شده است) درک ما را از اینکه چگونه نژاد، طبقه و جنسیت همراه با همدیگر، عواقب اجتماعی در جهان ما به وجود آورده‌اند را افزایش داده است.



[1] - Ma Tuan-Lin

[2] - Voltaire

[3] - Baron de La Brède et de Montesquieu

[4] - Jean-Jacques Rousseau

[5] - Macionis

[6] - Claude Henri de Rouvroy Comte de Saint-Simon

[7] - Sir Isaac Newton

[8] - positivism

[9] - wait staff

[10] - focus group

[11] - Ida B. Wells-Barnett

[12] - lynching

[13] - W.E.B. Du Bois

[14] - An American Dilemma

[15] - Charles G. Gomillion

[16] - Macon County

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/۱/۱٤ - علی فیض اللهی
اصول جامعه شناسی مؤلف: کتی اس . استولی - 1

فصل اول

مقدمه

مطالعه‌ی جامعه‌شناسی[1] با این فرض اساسی آغاز می‌شود که زندگی انسان، زندگی اجتماعی است (ریباخ و براهن:2005،5). اکثر ما به طور مداوم  درحال تعاملاتی با دیگر موجودات انسانی هستیم. در خانواده‌هایی که در آن تولد یافته‌ایم، در خلال مدرسه، کار و بازی، بازنشستگی و حتی درگردهمایی‌های پاسداشت مرگمان  ، زندگیمان را در درون پیله‌ی بافته شده‌ای از ترتیبات اجتماعی به هم پیوسته‌ای می‌گذرانیم. جامعه‌شناسی بر این ترتیبات ،  از جمله اینکه آنها چگونه ایجاد شده‌اند، چگونه تغییر می‌کنند، و چگونه بر زندگی ، فرصتها و عقایدمان تأثیر می‌گذارند(ریباخ و براهن:2005،5) تمرکز می‌کند.

واژه‌ی جامعه‌شناسی خودش در واقع از واژه ی لاتین socius (معاشر و همدم) و واژه‌ی یونانی logos ( مطالعه‌ی) مشتق شده‌است. بنابر این ، جامعه‌شناسی به معنای واقعی کلمه، مطالعه‌ی جامعه است(آبرکرامبی،هیل و ترنر: 2000، 333). یک تعریف درکتاب درسی اغلب چنان گسترش می‌یابد که تعریف تحت‌اللفظی جامعه‌شناسی چیزی نزدیک به مطالعه‌ی علمی توسعه، ساختار، تعامل، و رفتار جمعی روابط اجتماعی تعبیر می‌شود. اما آیا واقعاً اینگونه است؟ این تعریف واقعاً چه معنایی دارد؟ چرا جامعه‌شناسی مهم است؟ چرا باید هرکسی جامعه‌شناسی را مطالعه کند؟ جامعه‌شناسی چه چیزی در زندگی شخصی‌مان به ما عرضه می‌کند؟ و چه چیزی را به جامعه‌ی گسترده‌تر عرضه می‌دارد؟

این کتاب به این سئوالات اساسی پاسخ می‌دهد. این کتاب مفاهیم اصلی در جامعه‌شناسی را معرفی نموده و شرح می‌دهد که به چه سبب این رشته ، پویا[2] و مناسب[3] است. در خلال کتاب، این موضوع را تببین می‌کنیم که چگونه کسانی که مشغول مطالعه‌ی جامعه‌شناسی هستند، روابط و تعاملاتی که جهان اجتماعی ما را می‌سازند درک می‌کنند، جهانی که دربرگیرنده‌ی « هر چیزی است که زندگی جمعی گروههایی از افراد... اقتصادشان، سیاست‌شان، زندگی ذهنی مشترک‌شان، فرهنگ‌شان و علاوه بر اینها را تشکیل می‌دهد »(لمرت: 2001، 6-5).

مطالعه‌ی جامعه‌شناسی انواع متنوعی از این جها‌ن‌های اجتماعی ، اعم از آشنایان، مبادلات مابین یکایک افرادتعداد وسیعی از مردم در تجمعات غیرشخصی را در بر می‌گیرد. می‌توان بر واحدهای کوچکی همچون زوجین یا بر واحدهای بسیار بزرگتر تمرکز کرد. این امر می‌تواند خانواده‌ها، اجتماعات، شهرستان‌ها، و حتی ملت‌ها یا روابط و تعاملات بین ملتها را شامل شود. علاوه بر این، جهان‌های اجتماعی«مجازی» از قبیل آنهایی که بر روی اینترنت در دسترس هستند را نیز می‌توان در زمره‌ی مطالعات جامعه‌شناختی به حساب آورد. افرادی که کار جامعه شناسی را انجام می‌دهند، جامعه‌شناسان نامیده می‌شوند. پیتربرگر در اثر کلاسیکش دعوت به جامعه‌شناسی[4]، جامعه‌شناس را به عنوان کسی توصیف می‌کند که « به‌شدت، بی‌وقفه، بی‌محابا دلبسته‌ی» اعمال انسانهاست(1963،18). برای جامعه‌شناس، جهان‌اجتماعی « یک آزمایشگاه زنده و تصویر متحرکی است که هرگز متوقف نمی‌شود»(راباخ و براهن:2001،7). از آنجایی که هر‌ جنبه‌ای از جهان‌اجتماعی بازی نسبتاً بیطرفانه‌ای برای مطالعه‌ی جامعه‌شناختی است، عناوین بالقوه‌ی مطالعه، نامحدود هستند. به تعبیری ساده، «بی‌حوصلگی هرگز ویژگی یک جامعه‌شناس نیست»(کیمل:1998،8).

یک مجموعه‌ی کوتاه از نمایه‌های زندگینامه‌ای در سراسر کتاب به معرفی دانشمندان‌اجتماعی برجسته می‌پردازد. این زندگینامه‌ها بینشی کلی نسبت به زندگی و کار بسیاری از کسانی که جامعه‌شناس بوده‌اند و کسانی‌که کار جامعه‌شناسی را دنبال کرده، و در شکل‌گیری رشته‌ی جامعه‌شناسی مؤثر بوده‌اند، را فراهم می‌کنند. با این‌حال، سهم بسیار مهمی از این کار بعهده‌ی کسانی بوده‌است که به عنوان جامعه‌شناسان، شناخته شده‌ نیستند. برخی از زندگینامه‌ها متعلق به افرادی است که سهم مهمی در ایجاد رشته‌ی جامعه‌شناسی داشته‌اند اما در رشته‌های دیگری آموزش‌دیده‌اند یا چنین ادعا می‌کنند.

علاوه بر این، هر فصل حاوی بخشی است که انواع مشاغل موجود برای علاقه‌مندان به جامعه‌شناسی را شامل می‌شود. آموزش جامعه‌شناسی زمینه‌ای عالی را برای فرصتهای شغلی متنوع فراهم می‌کند. فصل11 با جزییات بیشتری توضیح می‌دهد که چگونه یک فرصت‌شغلی در جامعه‌شناسی و فرصتهای شغلی برای جامعه‌شناسان مهیا می‌شود. هر فصل بخشی را دربرمی‌گیرد که منابع‌اضافی(هم چاپی و هم برخط) برای کسانی‌که علاقه‌مند به کسب اطلاعات بیشتری هستند، پیشنهاد می‌نماید.

جامعه‌شناسی چه چیزی را ارائه میدهد

نگاه جامعه‌شناختی به جهان دیدگاهها و مزایای منحصر به فرد فراوانی را فراهم می‌سازد. جامعه شناسی فهم درستی از موضوعات اجتماعی و الگوهای رفتاری را میسر می سازد. جامعه شناسی به ما در شناسایی قواعد اجتماعی حاکم بر زندگی مان کمک میکند. جامعه شناسان بررسی میکنند که چگونه این قواعد خلق شده، حفظ شده، تغییریافته، میان نسلها منتقل شده، و در بین مردمی که در بخشهای مختلف جهان زندگی میکنند، مشترک است. آنان همچنین بررسی میکنند که زمانی که این قواعد شکسته میشوند چه اتفاقاتی می افتد. جامعه شناسی به ما کمک میکند تا شیوه های عملکرد نظامهای اجتماعی که ما زندگیمان را در درون آنها سپری می کنیم را درک کنیم.

جامعه شناسان تعاملات ما را با دیگران در درون یک زمینه ی اجتماعی تعبیر می‌کنند. این بدان معنی است که آنان نه تنها به رفتارها و روابط می نگرند بلکه جهان گسترده‌تری که ما در آن زندگی میکنیم چگونه تحت تأثیر این چیزها قرار میگیرد را نیز بررسی میکنند. ساختارهای اجتماعی(شیوه ای که جامعه حول شیوه‌های قانونمند مناسبات مشترک افراد سازمان یافته است و زندگی اجتماعی را سازمان داده است) و فرایندهای اجتماعی( شیوه ای که جامعه عمل میکند) در حال شکل دادن  به زندگی مان به شیوه هایی که اغلب ناشناخته مانده‌اند، هستند. از همین منظر است که جامعه شناسان اغلب بیان میدارند که به عنوان اشخاص، ما محصولاتی اجتماعی هستیم. حتی با وجود اینکه ما هستی خودمان را بازمی‌شناسیم، این ساختارها و فرایندها ممکن است « برای مردم درخلال زندگی روزمره از طریق یک ابهام رمزآلود پدیدار شوند»(لمرت:2001،6). جامعه شناسان تلاش میکنند این چیزها را از ابهام خارج ساخته ، معلوم نموده و آنها را مطالعه نمایند و روابط متقابلشان و تأثیراتشان بر افراد و گروهها را بررسی و تبیین کنند. از طریق توصیف و تبیین این ترتیبات اجتماعی و نحوه‌ای که زندگی ما را شکل می دهند، جامعه شناسان به ما کمک میکنند تا به شناختی از جهان پیرامون نائل آمده و خودمان را بهتر درک کنیم. جامعه‌شناسی به ما کمک می‌کند تا درک کنیم که چرا ما جهان را به شیوه‌ای که عمل می‌کنیم، در می‌یابیم. ما با پیامهایی در اشکال مختلف درباره‌ی اینکه ما و جهان پیرامون چگونه هستیم و هر دو باید چگونه باشیم، احاطه شده ایم. این پیام ها در اشکال گوناگونی نظیر رهنمودهایی از سوی والدین و معلمان ، قوانینی از طریق اشخاص مذهبی و سیاسی و تبلیغات دور زمین برای کفشهای ورزشی به منظور تهیه‌ی غذا برای کودکان گرسنه از جمله ی آنهاست که به دست ما می‌رسند. جامعه شناسی به ما کمک میکند انواع پیامهایی را که ما مداوماً دریافت میکنیم، منبع شان، اینکه چگونه و چرا آنها ما را تحت تأثیر قرار میدهند و نقش خودمان در تولید، تداوم و تغییر آنها را بررسی کنیم.

جامعه شناسی به ما کمک میکند تا آن چیزی را که در درون و در مابین فرهنگها و جوامع به صورت مشترک وجود دارد ، شناسایی کنیم. جامعه شناسان می‌دانند که اگرچه مردم در بخشهای مختلف شهر، کشور یا جهان بطور متفاوتی لباس می‌پوشند، متفاوت حرف می‌زنند، و اعتقادات و رسوم متفاوتی دارند، بسیاری از همان نوع نیروهای اجتماعی در حال شکل دادن به زندگیشان هستند. این یک دیدگاه بویژه مهم در جهانی است که عناوین رسانه ها اغلب مملو از اتهاماتی در باره‌ی موضوعات تفرقه‌انگیز است. جامعه‌شناسان معنای فرایندها و ساختار اجتماعی نزد گروههای مختلف را جستجو می‌کنند. آنان بررسی می‌کنند که گروههای مختلف چگونه شکل می‌گیرند و تحت تأثیر جامعه قرار می‌گیرند. جامعه شناسان می‌توانند به گروهها کمک کنند تا علائق مشترک را یافته، دیدگاههای گروههای دیگر را درک نموده و بجای مقابله با یکدیگر راههای کار با همدیگر را پیدا کنند.

جامعه‌شناسی به ما کمک می‌کند درک کنیم که چرا و چگونه جامعه تغییر میکند. بدیهی است، جهان اجتماعی همواره در حال تغییر است. این تغییر از آغاز پیدایش این رشته از علائق اصلی جامعه‌شناسان بوده است. با این حال، بسیاری از جامعه‌شناسان بر این باورند که جامعه‌شناسی نباید تنها به تبیین کردن جامعه و چرایی و چگونگی تغییرات جهان بسنده کند. آنان استدلال می‌کنند که جامعه‌شناسان همچنین الزام به عمل داشته ، مهارتهای منحصر به فرد و دیدگاههای شان در باره ی کار اصلاح جهان را بکار گیرند. آنان استدلال میکنند که جامعه شناسی، « حوزه‌ی رسیدگی همزمان با فهمیدن، تبیین کردن ، انتقاد کردن و اصلاح کردن شرایط انسان مرتبط» است( رستیوو، 1991:4). با مجهز شدن به دیدگاه جامعه شناختی، ما میتوانیم بطرزی مؤثرتر عمل کنیم هر چند که آن چیزی را که در حال شکل‌گیری است، دوست نداشته باشیم. ما می‌توانیم در شکل دادن به آینده برای خود و برای دیگران بهتر مشارکت کنیم. جامعه شناسی دیدگاههای نظری را برای ما فراهم میسازد که در درون آنها این ادرکات و روشهای تحقیق را که که به ما اجازه میدهند که زندگی اجتماعی را بشیوه ای علمی مطالعه کنیم را قاعده‌مند نماییم. جامعه شناسی یک علم اجتماعی است. این بدان معنی است که جامعه‌شناسان برای درک جامعه به شیوه‌های منظم و بسیار ساخت‌یافته کار می‌کنند. مانند دانشمندانی که جهان فیزیکی را مطالعه می‌کنند، جامعه شناسان نیز از دستورالعملهای علمی پیروی میکنند که مجموعه‌ای از نظریه‌ها و روش‌ها را در هم می‌آمیزند تا دقت در جمع‌آوری، پردازش و معنادهی اطلاعات را فراهم ‌سازند. در مورد جامعه‌شناسی، نظریه‌ها بر اینکه چگونه عمل کردن روابط اجتماعی، تمرکز می‌کنند. آنان شیوه‌ی تبیین این روابط را میسر می‌سازند. روشهای علمی، شیوه‌های جمع‌آوری دقیق نتایج تحقیق را فراهم می‌سازند. دیدگاههای نظری عمده‌ای که جامعه شناسان از آنها استفاده می‌کنند بطور مشروح در فصل 2 مورد بحث قرار گرفته‌اند. روشهایی را که جامعه‌شناسان از طریق آنها پژوهش علمی را انجام می‌دهند در فصل 10 مورد بحث قرار گرفته‌اند. جامعه‌شناسی یگانه قضاوت صحیح[5] نیست. نتایج تحقیق جامعه شناسی ممکن است غیرمنتظره باشد. آنها اغلب نشان می‌دهند که موضوعات[6] همیشه، یا حتی معمولاً، آنگونه که در ابتدا به نظر می‌رسند، نیستند. « افرادی که دوست دارند از نوآوریهای تکان‌دهنده اجتناب کنند، کسانی‌که ترجیح میدهند که باور داشته باشند که جامعه صرفاً همان چیزی است که آنان در مدرسه یکشنبه آموخته بودند، کسانی‌که دوست دارند از قواعد و اصول آن چیزی که آلفرد شوتز ... آنرا «دنیای مسلم فرض شده»[7] می‌نامد، ایمن باشند، بایستی از دسترس جامعه شناسی دور مانده باشند» ( برگر، 1963:24). این چالش به این معنی است که یافته‌های جامعه‌شناختی اغلب با آنچه که اصطلاحاً عقل سلیم نامیده می‌شود یا آن چیزهایی که « همه می‌دانند» در تقابل هستند. آن چه را که ما به عنوان عقل سلیم می‌پنداریم یا چیزهایی که همه میدانند، در واقع مبتنی بر تجارب شخصی ‌ما و انگاره‌ها و کلیشه‌هایی است که آنها را نگه‌داشته‌ایم. این به ما دیدی بسیار محدود از آنچه که در جهان بزرگتر واقع شده است، می‌دهد. دستیابی به دیدگاه جامعه‌شناختی مستلزم آن است که ما برای درک بهتر زندگی روزمره به ماورای تجارب فردی خویش نظر بیفکنیم( اشتراوس، 1994). این به ما اجازه می‌دهد تا نیروهای اجتماعی که بر زندگی ما اثر میگذارند و آن تجربه ها را شکل میدهند را بررسی کنیم. هنگامیکه ما درکی قوی از این نیروها داشته باشیم، بهتر می‌توانیم آنها را مدیریت[8] کنیم. به عنوان مثال، تصور رایج این است که خودکشی از کسانی سرمی‌زند که مسائل روانشناختی شخصی دارند. با این حال، اولین مطالعه‌ی جامعه شناختی خودکشی توسط امیل دورکیم ( 1917-1858) اهمیت عوامل اجتماعی در خودکشی ،از جمله روابط در درون کلیسا و خانواده را نشان داد( دورکیم، 1966). (دورکیم در فصل 10 معرفی شده است و تحقیق وی در بارهی خودکشی با جزییات بیشتری در همانجا بررسی شده است). تصور رایج دیگر این است که جنایات را همیشه کسانی که برخی از « عناصر جنایی» را دارند مرتکب میشوند که بعنوان مشکل‌سازان شناسایی شده‌اند. توماس سولیوان(1973،296) در کتابش تحت عنوان مسائل اجتماعی، فصل جرم را با بحث در این باره‌ آغاز میکند که این (گونه‌ی تصور از جرم) دیدگاهی بسیار ساده از جنایتکاری[9] است. او به مطالعه‌ای(زیمباردو،1973) اشاره می‌کند که در آن، محققان ماشینی را در یکی از خیابانهای شهر نیویورک رها ساخته و از یک موقعیت مخفی آنرا تماشا میکنند تا ببینند که چگونه و توسط چه کسانی تخریب میشود. خرابکارانی[10] که توسط محققان پیدا شدند یک خانواده، فردی همراه با کودکی در حال پرسه‌زنی، و بسیاری از افرادی که بخوبی لباس پوشیده و با افرادی که در حال عبور بودند در خلال فعالیتهایشان تعامل میکردند، را شامل می‌شدند.



sociology1-

dynamic2-

relevant3-

Invitation to sociology-  [4]

[5] - common sense

[6] - things

[7] - the world-taken-for-granted

[8] - address

[9] - criminality

[10] - vandals

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/۱/۱٢ - علی فیض اللهی
بیانیه ستاد مردمی برگزاری یادواره ی شهدای بولی
پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/٢۳ - علی فیض اللهی
گزارشی غیررسمی وخودمانی ازیادواره شهدای عزیز دهستان بولی بخش چوار

 

بسم رب الشهداوالصدیقین

باهمت جمعی ازجوانان متعهد منطقه بولی وباهمکاری بنیادشهیداستان مراسم سنتی چمربمناسبت پاسداشت و یادواره ی 50 تن ازشهدای منطقه بولی در دوران دفاع مقدس ونیز سرلشکرخلبان شهیداحمدکشوری درجوارامامزاده سیدمحمد(ع) درروستای چمن دهستان بولی برگزارشده بود.بدعوت دوست عزیزم آقای نعمت رحیمی درمعیت آقای دکترمحمد علی اکبری , والدمحترمشان وآقای غفارصالحی توفیق حضوردراین مراسم نصیبم گردید.

حفظ وذخیره الگوهای ایثاروشهادت ونیز ترویج واشاعه این فرهنگ وحفظ و پاسداشت نمادهای ملموس آن و انتقال گفتمان مقاومت ، ایثاروشهادت به نسلهای بعدی ازجمله رسالتهای همه ما  است گرامیداشت یاد شهداوبازخوانی زندگی ومرامشان وکنکاش درفرهنگ ایثاروشهادت مهمترین کارکردش حفظ و انتقال این گفتمان اصیل اسلامی به نسلی  است که ازجنگ ودفاع 8ساله جزروایتی ناقص ورسمی نشنیده یا ازآن خاطره ای نداردوبدیهی است. هرچند برگزاری چنین آیینهایی بسیارارزشمنداست ولیکن صرفا با مراسمی چندساعته نمیتوان به اهداف اصلی این موضوع رسیدوبهتراست که این موضوع دردستورکارنهادهای مدنی منطقه قرارگیردودبیرخانه دائمی ای برای آن درسطح بخش وشهرستان تشکیل گردد.

نکات قابل ذکر این مراسم رامیتوان مواردزیردانست:

1- حضورتقریبا 8000 نفرجمعیت دراین مراسم علیرغم بعدمسافت ومشکلات تردد درجاده نه چندان مناسب منطقه ، نشانگر توجه وتعهد شرکت کنندگان به پاسداشت شهدای مظلوم این دیاربودکه درتریبونهای رسمی استان درچندسال گذشته ذکری ازاین شهدا وتعداد شهدای بولی به عنوان مرزداران واقعی مرکزاستان به عمل نیامده بود.

2- حضورپررنگ نخبگان وجوانان بولی وتلاش شان برای حفظ نظم وغنای مراسم قابل تقدیر بودو ازهمه مهمتراستقبال ومهمان نوازی آنان بود.

3-  حضور پرتعداد مردم ایل ارکوازی – همجواروهم پیمانان تاریخی ایل بولی-  ازتمام طوایف وتیره هایش نشان ازهمبستگی واخوت تاریخی این دوایل بود . هرچندمتولیان مراسم سخنی از همرزم بودن ارکوازیها وخلق حماسه های ماندگار مشترکشان دوشادوش هم درتنگ بیجاروتنگ بینا ودرحماسه میمک ومصاف مردانه شان باتجاوزگران بعثی بر زبان نیاوردندوحتی حضورشان درمراسم رانیز اعلام نکردند که تکدرخاطر بعضی از ارکوازیها را به همراه داشت.زیرا متاسفانه درچندسال گذشته متولیان قبیله گرا وخودخوانده ی مراسم سالیانه ی حماسه میمگ نقش ارکوازیها و بولیها ودهبالایی هاو...را ونیزنقش پیشکسوت جهادورزم وفرمانده نیروهای مردمی بخش چوار حاج جوزعلی نجفی قهرمان بی ادعایی که اکنون باجراحات وصدمات ناشی از جنگ درمیمک دست وپنجه نرم میکند, راانکارکرده بودند!! وداستان نویسهای جبهه ندیده داستانهای قوم مدارانه نگاشته وبا برساختن هویتی جعلی بی انصافی رواداشته ومتولیان رسمی جنگ نیزاین اشتباه تاریخی رااصلاح ننموده اند.راستی چه حکایتی دارداین خودگویی وخودخندی که دراستان ما روندجاری امورگشته است؟! وازاین حیث به رسم همرزمی وهمجواری ومهمان نوازی خاص بولیها انتظار بیجایی نداشتند.هرچندکه عظمت شهدا ومراسم برگداشت آنان اجل ازاین موارداست وحتما تعمدی درکارنبوده است.آنچه واقعیت دارداین است که حماسه ماندگارمیمک راعشایرغیورمرزدارایلات بزرگ خزل,ارکوازی,دهبالایی وبولی و... خلق نمودندوصفحه ی زرین ودرخشانی درتاریخ مقاومت ,وطن دوستی , ایثار وشهادت طلبی ایلامیان است ومصادره ی قبیله ای وقوم مدارانه ی آن ازجانب هرکسی امری مذموم است ونمی تواندکارکردمثبتی داشته باشد.نقش بی بدیل جوانان پاکباخته ی این استان وسردارانی چون شهیدیادگارامیدی, شهیدابراهیم علیخانی,شهیدمحمدقبادیان,شهیدولی الله عباسی و...ازخزل وسردارشهیدجاسم امامی وشهیدجوهرمرادی و... از ایل ایوان و سردارشهید رضاترنیان , سردارشهید مرتضی ساده میری(معروف به هلتی) و سردارشهید غلام ملاحی... ازایل شوهان و شهید علی بسطامی, شهید علی غیوری, شهید محمودپیرنیا و... ازایل ملکشاهی و سرادران شهید نورعلی, علیمحمدفیض الهی  , شهید سرافرازصیدحسن فیض اللهی (معروف به دلاورغرب) و شهید اسکندرانوری و سردارشهیدوفرمانده رشید محمدعلی جمشیدی و... ازایل ارکوازی و سردارشهیدعبدالله محسنی وشهیدصفرسلیمانی ازایل بولی وسردار شهید روح الله شنبه ای و...ازایل دهبالایی وشهدای سرفرازسایرایلات درتاریخ ماندگاردوران هشت ساله  دفاع مقدس صفحه ی درخشانی گشوده که تافراخنای زمان واعصارتداوم خواهدیافت.

4- تاخیر 5/1 ساعته مسئولین منظم ووقت شناس استان موضوعی است که نمیتوان ازذکرش چشم پوشی کرد! البته به استثنای مدیران وکارمندان سازمان بنیادشهیداستان  ازجمله حاج ستاری ،  حاج سلمان رستمیان, حاج علی منصوری وسایرهمکارانشان و فرماندارمحترم ایلام آقای ارجمندی.

5- بیان خاطراتی ازشهیداحمدکشوری توسط مادرگرانقدر و سالخورده ی ایشان که مسافتی را ازشمال تا نقطه مرزی طی کرده وحضوریافته بود،جمعیت رابه حال وهوای روزهای جنگ بردوآموزنده واثرگذاربودوراستی بدرستی رهبرانقلاب فرموده اند که« کشوری ارتشبد بهشت است».به نظرم مردم بولی این بارهم ذکاوت ونبوغشان رابه رخ کشیدندوبرگزاری مراسم تجلیل ازشهدای منطقه مقارن باسالروزشهادت این شهیدبزرگوارکه بحق برای حفظ امنیت مردم مرزنشین غرب کشورازجمله ایلام وبویژه مردم نستوه بولی نقش سترگی ایفاکرده بود، ستودنی است.

6- شهدای بولی بویژه شهیدعبدالله محسنی ازفرماندهان شناخته شده ی زمان جنگ بودوکسانیکه جبهه رفته اند ازرشادتها ودلاوریهای بسیجی قهرمان ورشید شهید صفرسلیمانی ازنیروهای شجاع اطلاعات وعملیات لشکرامیر(ع) حکایتها شنیده اند یا ازشهیدصحبت نعیم و تویوتای واحدتدارکاتش خاطره هادارند.کمااینکه دکترعلی اکبری ازمهربانی اش باخویش درقلاویزان برایم خاطراتی گفتندوخودنیزحداقل ازاین سه بزرگوارخاطره هادارم و بی اغراق حضورم بیشترادای دینی به این عزیزان وسایرشهدای گرانقدر بولی بود.البته بولی دارای یادگاران سرفرازی از دوره دفاع مقدس است که راویان امین حماسه های شهدای گرانقدراین مرزوبوم اندوتجلیل از آنان نیز بایددردستورکارقرارگیرد.ازجمله: حاج عبدالله تاجفر آزاده قهرمان ،آقایان سعدالله،ستار،عبدالله وعلی منصوری جانبازان صبور،حاج غضبان قادری فرمانده قهرمان گردان 501 ,حاج قدرت مهدوی و... و حاج عادل صفری آزاده قهرمان وجانبازی که اخیرا به شهدا پیوست و...

7- یگانهای امدادی وانتظامی وپایگاههای مقاومت بسیج درمناطق مسیریادواره تلاش ارزنده ای داشتند.

8- صوت زیبای قاری جانباز دفاع مقدس حاج شیرعلی رحمانی – برغم نابینایی ناشی از جراحت زمان جنگ-  که به زیبایی وصلابت قرآن تلاوت نمود اوج شکوه مراسم نکوداشت بودوالحق که شایسته تجلیل است.

9- حضورسردارانصاری برای خیلی ازبچه های جنگ  خاطره انگیزبود - یادایامی ... - هرچند معرفت به خرج ندادم وبه حضورشان شرفیاب نشدم - ... وموی سپیدشان برای ما که جوانی اش رازمان جنگ دیده بودیم یادآورگذرعمرو ...و اینکه این نیزبگذرد, بود.

10- نوای حزن انگیز یکی از خوانندگان چمر دربدو ورودم به مراسم لحظاتی بشدت منقلبم کرد البته فکر نمیکنم مرادیده باشد. وقتی دررثای برادرم سردار قهرمان شهید نورعلی میگفت:

میگ بیست وسه رادار وه بانه و       نورعلی خسه ی  وه خلبانو

نورعلی الس که ی وقت خاوه       خاو نه وه وقت وه تو ناباوه

ازابرازلطف آن برادربزرگوار بسیارسپاسگزارم.

12- درحاشیه مراسم بادوستان بولی وارکوازی وهمکلاسان دوران راهنمایی ودبیرستان ودانشگاه  یاهمرزمان دوره جنگ توفیق تجدیددیداری حاصل آمدکه دراین عصرتنهایی انسان های دوره گذار خودغنیمتی بود. ازدیدن دکترپرویز باقری(دانشجو درمالزی) ودکتربهزادمهکی (دانشجو در آلمان) بی نهایت خوشحال شدم وتوفیقشان آرزوی من است.

13- حضور هدفمند وفعال تعدادی از کاندیداهای نمایندگی مجلس چشمگیربودوبی نهایت فعال ومهربان وبنده نواز بودند والبته خاکی وخودمانی واهل مصافحه وروبوسی و... خلاصه...

14- روحانی محترمی ازایل بولی - حاج آقا میهن دوست -  باصلابت ودلنشینی خاصی به میهمانان خوشامدی گفت والبته 2 درخواست محلی هم داشت:

الف) ترمیم جاده ها ی منطقه  ب) تبدیل دهستان بولی به بخش.

استاندارمحترم ومتواضع جناب آقای اعلایی نیزهیچ اشاره ای به این درخواست درصحبتهایش نفرمودند- البته اگرفرموده اند ومن نشنیده ام دوستان کامنت بگذارند تصحیح خواهم کرد - بازهم تکرارمیکنم البته ...

دراثنای صحبتهای حاج آقامیهن دوست بذهنم رسید:

کاش حاج آقااین درخواست راازجناب آقای استاندار ودرآن جمع نمیداشت زیرا دیگر:

رای بولی ها پر !!

چون خدمت جناب انورتان عرض کنم نه بولی بخش خواهدشدونه جاده ها آسفالت.چرا؟ چون اولا استاندارمحترم هیچ قولی ندادند وثانیا کاندیداهای معزز ویاورمحرومان شعاررای جمع کنی گیرشان آمدودرپوسترهای تبلیغاتی شان شعارخواهنددادکه:

جاده بولی آسفالت باید گردد.

دهستان بولی بخش باید گردد.

نشان به آن نشان که شش دوره خزلها و هفت دوره ایوانیها به شعارتونل آزادی ورنو احداث باید گردد رای دادندولی خداراشکرنتیجه گرفتند البته بعد 30 سال ولی آبدانانیها تا قرن بعدبه شعار تونل کبیرکوه احداث بایدگردد رای میدهند ومردم بولی به آن دوشعار!!

خداکندمن بدبین باشم ولی حرف حاج آقابه کرسی بنشیندهرچندکه به دلم برات شده که...! وبه جناب آقای اعلایی احسنت میگویم که لبیک نگفت وشعاری برایمان گذاشت که پوسترهایمان رااگر ای خدا راچه دیدی یکروزی ماهم پولدارشدیم یاپولدارمان کردند,کاندیداشدیم و رای برادران بولی را قاپیدیم!

خداوندا به همه ما توانی ده که بتوانیم ضمن درک فرهنگ ایثاروشهادت , راه شهیدان گرانقدر راادامه دهیم یاحداقل پاسدار میراث ارزشمندشان باشیم.

درودخدا بر جوانان متعهد بولی که برای برگزاری این مراسم باشکوه متحمل زحماتی گشته اندو تنها میتوانم بگویم:

خسته نباشید و اجرکم عندالله

 

17/9/1390

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٩/۱٩ - علی فیض اللهی
آسیب شناسی انتخابات مجلس در ایلام

پدیده ی انتخابات یکی ازمعدودپدیده های با فراوانی تکرار کمابیش سالانه جامعه ی ماست ومانند واپسماندگیهایمان درسایر نهادهای فرهنگی  دراین عرصه نیزهمچنان باآسیب هایی مواجهیم که یادآوریشان ضرورتی انکارناپذیراست.درحالیکه تاانتخابات مجلس نهم مدت زمان زیادی باقی مانده است یارگیری ها واعلام حضوردرانتخابات ازطریق پیامک و عیادت و دید وبازدیدهای سیاسی آغازشده است. این نوشتار  درصدد برشماری برخی ازویژگیهای خاص وبومی این پدیده است.نوشتارحاضرگزیده ای ازسخنرانی  اینجانب در جمع دانشجویان درانتخابات سابق است که همچنان می تواند بیانگربخش عمده ای از ویژگیهای این پدیده باشد!!!!

درآن سخنرانی دیدگاههای نظری مطرح شده توسط اندیشمندان جامعه شناسی نظیرمرتن -وبر -مارکس-پارسونزوپاره توتحلیل وضمن بررسی واگرائی وهمگرائی این دیدگاه هابه یک چارچوب نظری تحلیلی برای تحلیل انتخابات در استان پرداخته شده وبمددالگوی نظری آلبرت بندورادرروانشناسی این پدیده تحلیل گردید بنظرمیرسد۲دسته عوامل درالگوی انتخاباتی دراستان ایلام ودیگر استانهای همجوار نقش پراهمیت وآسیب زا یی دارند که خلاصه ای از آنها را مطرح مینماییم :

۱-عوامل فرهنگی واجتماعی:

۱-فرهنگ عشیره ای وعدم تحقق کامل فرماسیونهای اجتماعی ناشی ازتخته قاپوکردن عشایر دردوره پهلوی

۲-بومی نکردن مشترکات منطقی فرهنگ ملی وجهانی

۳-ضعف تعمیم حس وفاداری به نهادهای ملی ودرنتیجه فرهنگ سیاسی محدودمبتنی بروابستگیهای ناب محلی

۴-فقدان یا ضعف نهادهای مدنی واحزاب سیاسی ودرنتیجه ظهورفردبعنوان نیروی سیاسی ضعیف

۵-خویشاوندگرائی وحس تعلق به قبیله وتبدیل رقابت سیاسی به کشمکش قبیله ای

۶-خودی تلقی کردن نامزدایلی وغیرخودی بودن سایرنامزدها وعدم توجه به برنامه ها

۷-توزیع نامتناسب اقتدار ایلات رابرای حمایت کاندیدای ایلی بسیج میکند

۸ -به جای برنامه هاوشکافهای سیاسی ومدنی شکافهای منطقه ای وزبانی باهم رقابت میکنند

۹-سرنوشت سازبودن انتساب به ایل قدرتمندوپرجمعیت وخویشاوندان سببی وسیاسی

۱۰-سیاست گریزی یا سیاست پرهیزی زنان وپیروی سیاسی آنان از همسران(هرمرد ایلیاتی ۲رای دارد!!)

۱۱-شیخوخیت وپیرسالاری تعمیق گر دلبستگی به فرهنگ عشیره ای است ودرانتخابات موثر!!

۱۲-تصمیم گیری پیران همواره احزاب دست راستی  ومحافظه کار یا دولت سالار را تقویت کرده وکاندیدای ایلی اینگونه راترجیح میدهد

۱۳-دربسترمناسبات اجتماعی جامعه درحال گذارکاندیدای نخبه واقعی نیزنخبه اسمی میشودودرتبلیغات عوامزده عمل میکند

 

۲-عوامل مرتبط باکاندیداها:

۱-بهره گیری اغلب کاندیداهاازکنشهای سنتی وعاطفی

۲-تبلیغات home to home&face to face                                            

۳-معامله با پیله وران سیاسی بابهره گیری ازمحرک مادی

 ۴-وعده های دروغین غیر محقق براساس نیازهای افراد ومناطق ونیز قول تحقق وعده های محقق نشده نماینده قبلی

۵-عوام فریبی ووارونه جلوه دادن واقعیت۶

-همشکلی رفتاری باعوام وتوده مردم برای کسب مشروعیت(عیادت -فاتحه -......)

۷-همشکلی رفتاری با توده وعوام درآستانه کاندیداشدن(تواضع متکبرین وآشنائی قدم مبارک پاترول نشینان(وانگهی دراین دوره سانتافه و لگسوس سواران با پیاده روها)

۸-ارائه ایدئولوژی مبهم(هرکسی از ظن خود شدیارمن)

۹ -انتساب خود به جناح مستقل وتوجیهات بی اساس سیاسی(ابن الوقتی سیاسی)

۱۰-فرصت طلبی وتبلیغات زودرس

۱۱-استفاده ابزاری ازدین وپیمان براساس آموزه های مقدس بدون توجیه منطقی وعقلانی

۱۲-دامن زدن به احساسات قوم مدارانه وتحریک گروه های قومی برای رسیدن به هدف (البته برخی آموزه های سیاسی وحزبی را نیز به عنصرقومی می آلایند  !!!!!!!!)

۱۳-جابجائی اهداف (استفاده ازمناصب اداری درچندسال برای رسیدن به هدف درکارزارانتخاباتی !!!)

۱۴-ارائه شیوه تبلیغات براساس نیاز واعطای پاداش زمانمند به افرادمتنفذ

                        نتیجه:

۱-پول ننگین   و    وعده ی دروغین     نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

  ۲-الف:تعیین هدف 

  ب:شناسائی کاندیداها

پ:ارزیابی برنامه ها

ت:رای به فردشایسته ومعتقدبه مردم سالاری دینی

        موفق باشیـــــــــــــــد 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۸/٢٩ - علی فیض اللهی
بحثی درجامعه شناسی نظامی: یک سرباز،یک سربازاست آیااینطورنیست؟

 

خلاصةمقاله ای ازکتاب جامعه شناسی ارتش ونیروهای نظامی که بزودی منتشرخواهدشد

یک سرباز،یک سربازاست آیااینطورنیست؟

ارتش وسربازانش درعصرجهانی سازی

نوشتة:گرهاردکومل

مترجم: علی فیض اللهی

مقدمه

براساس افسانة پرنسس کادموس فینیقی ، که داستان جستجوی خواهرش یوروپ است که توسط زئوس دزدیده شده بود،سرباز فرزندیک اژدهاست. دقیق تراینکه سربازان ازدندانهای اژدهای کشته شده توسط کادموس که درزمین کاشته شده بودند،به وجودآمدند.اووید درکتابش تحت عنوان  استعاره ها داستان چگونگی پیدایش سربازان ازدندانهای اژدها،بیرون آمدن آنهااززمین، جنگیدن خشمگینانه شان بایکدیگر برای چیزی که ازآن به بعد تصوراصلی حرفه یا شغل سربازی بوده است،رابیان میکند بعبارتی عنصرنبرد،گاهی اوقات به اصطلاح جنگ تن به تن تصورشده است.آنها یکدیگر را می کشند تا اینکه فقط پنج تن ازآنهاباقی می مانند.سپس این پنج سربازباقی مانده به کادموس دریافتن شهرتبس کمک می کنندوبنیانگذاران حکومت اشرافی تبان می شوند.این (داستان) ،پس ازآن، خواننده رابا این احساس که سربازان یاحداقل بیشترآنها ، تااندازه ای شرور و پست هستند،رها می کند.بااین وجود،حماسة اووید تک بعدی ویک سویه نیست،بلکه یک ارزیابی دوسویه ای ازسرباز را ارائه می دهد،دقیقاً به این دلیل که بعضی ازسربازان جنگ راسپری نموده وتااندازه ای آزاده وقابل احترام هستند. واین می تواند یک تصورمناسبی ازآن چیزی که درخلال سطوری که درادامه می آید،رانشان دهد. بنابراین،این فصل تلاشی جهت بررسی سربازوارتش ازیک دیدگاه فرا- یا بین رشته ای است. چنین دیدگاهی برای جامعه شناسی نظامی به عنوان یک رشته درتلاشش برای درک صورمتعدد انجام وظیفة  مرتبط با ارتش وسربازانش به عنوان یک پدیدةاجتماعی پنداشته شده است.دراین شیوه ، بویژه به سراغ علوم سیاسی،جامعه شناسی ،تاریخ وحتی روانشناسی می رویم.دلیلفرارشته ای یا بین رشته ای دراین حقیقت ساده نهفته است که ارتش خودش یک پدیدةاجتماعی بسیارپیچیده است ویکی ازهمان (پدیده هایی) است که سطوح گوناگون را در می نوردد و چندین زمینة مختلف رامتأثرساخته و ازاین رو موضوعی برای فرایندهای چندگانة تأثیرمتقابل است.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٥/٢۸ - علی فیض اللهی
فراتحلیل مطالعات خودکشی دراستان ایلام
پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۳/٩ - علی فیض اللهی
رزومه پژوهشی:

بسمه تعالی

الف) پژوهش ها :

1-    عوامل مؤثربرانگیزه سرقت دراستان ایلام، استانداری ایلام ، 1374

2-    عوامل مؤثربرسوء مصرف موادمخدردربین دانش آموزان استان ایلام، آموزش وپرورش استان ایلام ، 1381

3-    عوامل اجتماعی مؤثربراعتیادجوانان دراستان ایلام، دانشگاه آزادایلام، 1380

4-    رابطه بین بیگانگی اجتماعی وانضباط اجتماعی دربین جوانان شهرایلام، 1379

5-    کتابنامه اقتصادی،اجتماعی،سیاسی وفرهنگی استان ایلام،استانداری ایلام،1378 

6-    عوامل موثربرمشارکت اجتماعی شهروندان درمدیریت شهری درشهرایلام، 1389

7-    فراتحلیل تحقیقات خودکشی دراستان ایلام، نیروی انتظامی استان ایلام، 1388

8-    عوامل فرسودگی شغلی کارکنان بنیادشهیداستان ایلام، همکاری با امیدعلی باپیری، 1386   

9-    فراتحلیل تحقیقات آموزشی آموزش وپرورش استان ایلام ، آموزش وپرورش استان،1382

١٠-  تعاونیهای سنتی دربین ایلات وعشایر استان ایلام ۱۳۷۱ 

- ١١ تحلیلی جامعه شناختی ازجنگ عراق علیه ایران۱۳۷۲    

١٢ -  بررسی وضعیت اشتغال،درآمدوفراغت زنان شاغل شهرایلام ۱۳۷۲

١٣ -  بررسی وضع فعالیت ومصرف کالای فرهنگی در شهر ایلام  ۱۳۷۸

١۴- بررسی فرایند پیدایش ورشدطبقه متوسط جدید درایران۱۳۷۵

 ١۵-  فراتحلیل مطالعات اعتیاد دراستان ایلام، دانشگاه ایلام، 1389

16- ساختار اجتماعی وفرهنگی عشایر ایلام ۱۳۷۹

ب) مقالات:

1- بررسی وضعیت مشارکت اقتصادی زنان دراستان ایلام، همایش ملی، 1385

2- بررسی راههای توسعه صنعت گردشگری ازمنظرجامعه شناسی توریسم، همایش ملی، 1385

3- عوامل مؤثربرمشارکت اجتماعی روستاییان ایلام،همایش ملی، 1388

4- فراتحلیل تحقیقات خودکشی دراستان ایلام، همایش ملی، 1388

5- مزایا وراهبردهای توسعه صنعت توریسم دراستان ایلام، همایش ملی، 1389

6- نقش فرهنگ ایثاروشهادت درتقویت سرمایه اجتماعی، همایش ملی،1389

7-بررسی مشکلات دانشجویان دانشگاه ایلام، 1387،مولف دوم، مجله علمی پژوهشی

8- عوامل اجتماعی مرتبط با اعتیاد دربین جوانان استان ایلام، فصلنامه علمی0 پژوهشی رفاه اجتماعی، 1387

9- بررسی تاثیرآموزش گروهی حل مساله برروی برخی ازویژگیهای روان شناختی نوجوانان اقدام کننده به خودکشی، فصلنامه علمی-پژوهشی دانشگاه علوم پژشکی ایلام

10- عوامل خانوادگی آموزشگاهی اعتیاددانش آموزان دراستان ایلام، همایش منطقه ای ایلام 1389

11- منزلت زن وانقلاب اسلامی(رویکردی انتقادی) -همایش اداره ارشاد ۱۳۷۶

12- توریسم چیست؟توریست کیست؟ -همایش اداره میراث ۱۳۷۵

13- نقش نخبگان محلی درجلب مشارکتهای روستائی -همایش اداره جهاد ۱۳۷۵

14- الگوهای جلب مشارکت اجتماعی روستائیان همایش  اداره جهاد ۱۳۷۷

15- مقایسه ابن خلدون وکارل مارکس-بحثی درجامعه شناسی جامعه شناسی-۱۳۷۶

16- مقایسه ابن خلدون وامیل دورکهایم -بحثی درجامعه شناسی جامعه شناسی-۱۳۷۶

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٢/٢٧ - علی فیض اللهی
تحلیل جامعه‌شناختی مشارکت سیاسی جوانان و موانع ساختاری آن

علی فیض‌الهی* 

چکیده:

این نوشتار از تعریف مفهوم مشارکت آغاز می‌کند و با تأکید بر عناصر سه گانه آگاهی، آزادی و برابری در هرگونه مشارکتی، مشارکت سیاسی واقعی را ابزار خودشناسی از طریق ارتباط آزاد با دیگری و اثرگذاری بر روندهای سیاستگذاری و تصمیم‌گیری عمومی می‌داند و فعالیت‌های مشارکت‌جویانه شهروندان را از فعالیتهای پیرومنشانه و مریدگونه متمایز می‌سازد. آنگاه شیوه‌های مشارکت و رفتار سیاسی را در دستگاههای نظری جامعه‌شناسی بررسی نموده و از طریق تمیز واگرایی‌ها و همگرایی‌های موجود در این دیدگاهها، سعی در تبیین مقوله مشارکت سیاسی می‌نماید و با تلقی جوان به عنوان یکی از منابع مهم انرژی نظام‌های اجتماعی و مرتبط ساختن وی با ساختارهای اجتماعی، موانع ساختاری مشارکت سیاسی جوانان را از مناظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر می‌شمارد.

واژگان کلیدی: مشارکت سیاسی، موانع ساختاری،جوانان،کنش اجتماعی،رفتارمشارکت جویانه،رفتارپیرومنشانه

پیش درآمد

 

 

می‌توان گفت، افراد در نوعی ویژه از با هم بودن1 است که به وجود اصیل و انسانی خویش نائل آمده و تعالی می‌یابند و نتیجة چنین ارتباط و با هم بودنی این خواهد بود که انسان وجود خود را در پرتو شیوة خاصی از نسبت یافتن با دیگران باز می‌شناسد و رابطة خلاق و محبت‌آمیزی با جهان اجتماعی میان خود و دیگری برقرار می‌کند و جز از این طریق نمی‌تواند توانایی‌های خود را به عنوان انسانی آگاه، آزاد، فعال، مصمم وبا اراده عیان سازد و تمامی این فرآیند نیز در گرو مشارکت2 است. حتی می‌توان توسعه (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی) را مقید و مشروط به امر مشارکت دانست زیرا در توسعه، هدف ظهور قابلیت‌های افراد در دو سطح حیات فردی و حیات اجتماعی است و این ظهور و بروز تنها در اثنای مشارکت محقق می‌شود و پیش شرط هرگونه مشارکتی، ایجاد و فراهم‌سازی شرایط مناسب برای ظهور توانایی‌های نظری و عملی مردم است. زیرا مردم در اجرای تصمیماتی که خود در تعیین آنها نقشی داشته، برنامه‌ریزی کرده و آن را کنترل و ارزیابی نموده‌اند، مشارکت فعال و هدفمندی خواهند داشت. چنانکه تاریخ اجتماعی بشر گواهی می‌دهد رویدادهای عظیم تاریخی در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاصل مبارزة انسان برای دستیابی به جایگاه اجتماعی و سیاسی و قانونی خویش در جامعه بوده و بدون مشارکت مردم قطعاً چنین تحولات شگرفی به وقوع نمی‌پیوست.

مفهوم مشارکت

مشارکت به معنای همکاری، شرکت داشتن یا صرفاً حضور داشتن است؛ یعنی صرفاً حضور یک فرد در اجتماعی که برای بحث و تصمیم‌گیری دربارة مسأله‌ای تشکیل شده است، می‌تواند به عنوان مشارکت داشتن تلقی شود. اما ״عنصر اساسی در مشارکت اجتماعی و سیاسی، آگاهی و رغبت است به طوری که برخی آن را تقبل آگاهانه انجام بخشی از امور در شکل همکاری از روی رغبت به قصد بهبود و بهسازی زندگی اجتماعی می‌دانند مشارکت شرکت فعالانه انسانهاست در حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و بطور کلی تمامی ابعاد حیات ״(ساروخانی، 1370، 521). از اینرو تشویق به مشارکت و تسهیل در فرآیند تحقق آن همواره مورد توجه مصلحان اجتماعی بوده است و آن را فرآیندی می‌دانند که در طول زمان روی می‌دهد و همواره در حال تکوین، تکرار و تداوم است و در خلال آن، افراد از طریق همکنشی با دیگران استعدادهایشان متبلور شده و به خودیابی و مسئولیت‌پذیری نائل می‌آیند. در بررسی تعاریف ارائه شده از مشارکت، «سه عنصر آزادی به معنی برخورداری از آزادی ابتکار عمل و انتخاب داوطلبانه و ارادی، آگاهی به معنای توانایی شناخت و تصمیم‌گیری در بین گزینه‌های مختلف و برابری به معنای برخورداری از حقوق، امتیازات و فرصتهای مساوی، قابل تشخیص است» (اخوان کاظمی، 1377، 40).

می‌توان گفت مشارکت سیاسی به معنای واقعی کلمه در برگیرنده انواع کنشهای فردی و جمعی به منظور دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه و تأثیر نهادن بر فرآیندهای تصمیم‌گیری دربارة امور عمومی است.

شهروندان معمولاً از دو راه در فرآیند سیاسی مشارکت می‌جویند:

1. فعالیت‌های مشارکت جویانه: آن دسته از فعالیت‌هایی را در بر می‌گیرد که شهروند معمولی می‌کوشد از راه آنها بر روند سیاستگذاری اعمال نفوذ کند و در هر یک از کار ویژه‌های دروندادی مثل تصریح منافع (فعالیت در گروههای رسمی یا اعتراضی و...)، تألیف منافع (فعالیت حزبی، رأی دادن در انتخابات) و سیاستگذاری مشارکت نماید.

2. فعالیتهای پیرومنشانه: آن دسته فعالیتهایی را در بر می‌گیرد که شهروند معمولی در جریان اجرای سیاست‌ها درگیر آنها می‌شود مثل ارائه منابع (انجام خدمت نظام، پرداخت مالیات و...)، دریافت منابع (مزایای تأمین اجتماعی و...) و رفتار قانونمند (اطاعت از قانون، گوش سپردن به سخنرانیهای سیاسی، رأی دادن در انتخابات غیر رقابتی و...).(برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به آلموندوپاول: 1380، 147-136).

نتیجه می‌گیریم که مشارکت سیاسی فقط حضور سیاسی صرف به هر شکلی نیست و منظور ما از مشارکت همانا فعالیت مشارکت‌جویانه است و برای ایضاح مطلب، این مفهوم را ابتدا از دیدگاه روان‌شناختی و سپس از دیدگاه نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی بررسی می‌کنیم.

تبیین‌های نظری

الف روان‌شناختی: نظریة اعتماد سیاسی آلبرت بندورا

از دیدگاه روان‌شناسان کنش انسانی اساساً امری فردی است و روان‌شناسان اجتماعی کنش فرد را در وضعیتهای گروهی مطالعه می‌کنند. آلبرت بندورا در دیدگاه نظری‌ای که ساخته و پرداخته است کنش سیاسی را متأثر از یک عامل فردی تحت عنوان اعتماد به نفس و یک ساختار بعنوان اعتماد به محیط سیاسی می‌داند. مطابق آموزه بندورا «اعتماد سیاسی فرآیندی است مرکب از اعتماد به دولت و اعتماد به نفس سیاسی» (ربیعی: 1380 ،40).

اعتماد به دولت/ اعتماد به نفس

بالا

پایین

بالا

رفتار مشارکت‌طلبانه

رفتار تبعی و پیرومنشانه

پایین

رفتار اعتراضی

رفتار انزواگرایانه

 

از این دیدگاه، اعتماد سیاسی می‌تواند به اشکال سنتی، فرهمندانه و عقلانی قانونی در حیات سیاسی شهروندان بازتاب یابد. همانگونه که از جدول فوق بر می‌آید رفتار سیاسی شهروندان تابعی از میزان اعتماد به نفس سیاسی فرد و اعتماد به دولت یا میزان پاسخگویی نظام سیاسی است.

رفتار سیاسی مشارکت طلبانه که درآن شهروندان برای تعیین سرنوشت خویش واثرگذاری بر نظام سیاسی بادلگرمی به عمل سیاسی مبادرت می‌ورزند، زمانی هویدا می‌گردد که هر دو مقوله اتکاء به نفس و اعتماد به انعطاف‌پذیری محیط سیاسی یا اعتماد به دولت با هم تلاقی یافته و این گونه رفتار را سبب می‌شوند. در شرایطی که اعتماد به نفس وجود نداشته باشد اما اعتماد به دولت وجود داشته باشد شاهد رفتار پیرو‌منشانه سیاسی شهروندان ناشی از اقتدار سنتی یا کاریزماتیک خواهیم بود که در آن مشارکت را نمی‌توان خلاق، فعال و ناشی از کنش معقول معطوف به هدف دانست بلکه می‌توان آن را مشارکتی دعوتی یا مشروط قلمداد کرد که واجد ارزش سیاسی چندان بالایی نیست. رفتار سیاسی اعتراضی زمانی خود را آشکار می‌سازد که اعتماد به دولت و انعطاف محیط سیاسی وجود نداشته باشد اما اعتماد به نفس حضور دارد. در چنین شرایطی کنش‌های سیاسی افراد خود را در قالب طیفی از رفتارهای اعتراضی خشن تا مسالمت‌آمیز نشان می‌دهد و در شرایطی که هیچکدام از مقولات اعتماد فراهم نباشد فرد دچار بی‌تفاوتی سیاسی می‌شود و رفتاری انزواگرایانه از وی سر می‌زند. تحلیل کنش سیاسی را در سطح فردی می‌توان به شرایط جامعه‌پذیری فرد در درون خانواده و نظام آموزشی و فرهنگی مرتبط دانست و از نظر محیط بیرونی (در اینجا محیط سیاسی) میزان اعتماد را می‌توان متأثر از نظام سیاسی و انعطاف آن از جمله پذیرش دیگری به عنوان واقعیتی اجتماعی و متفاوت قلمداد کرد. هر چه میزان پذیرش مخالف و هزینه فعالیت سیاسی کمتر باشد تبعاً اعتماد سیاسی به دولت بالاتر خواهد بود.

ب رهیافت‌های جامعه شناختی

عمده‌ترین مقوله در مطالعة جامعه‌شناختی که اصطلاح خاص جامعه‌شناسی در بیان رفتار انسانهاست، «کنش اجتماعی است، یعنی کنش انسانی در محیطهای مختلف اجتماعی... کنش اجتماعی هم از مکانیسم‌های روانی و هم از عوامل مرکب اجتماعی مدد می‌جوید. از این نظر گاه کنش اجتماعی یک واقعیت تام و کامل است که شخصیت فردی را در بر می‌گیرد و تحت تأثیر قرار می‌دهد و در ضمن بافت محیط اجتماعی را شکل می‌بخشد» (گی‌روشه: 1374، 20- 12).

کنش اجتماعی شامل عمل ارادی و هدفمند انسان در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و در این مورد خاص مشارکت سیاسی است.

ب 1: نظریه جامعه‌شناختی ماکس وبر

ماکس وبر، جامعه‌شناس شهیر آلمانی، جامعه‌شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می‌دانست. به زعم و بر کنش انسانی در صورتی اجتماعی تلقی می‌شود که افرادی که رفتار می‌کنند اولاً برای آن معنایی ذهنی قائل بوده و ثانیاً رفتار دیگران را مد نظر قرار داده و ثالثاً رفتار افرادی که درگیر یک کنش اجتماعی‌اند، بایستی تحت تأثیر ادراک آنها از معنای کنش دیگران و کنش خاص خودشان قرار گیرد و نشان دهند که انتظارات دیگران را دریافته‌اند و آن را رد کرده یا می‌پذیرند که بدان پاسخ گویند. وبر جهت‌گیری متقابل این کنشها را در چهارچوب زمینه‌های تاریخی اجتماعی مورد بررسی قرار داده و چهار نوع آرمانی3 کنش اجتماعی را مطرح می‌سازد که الگوی خاص جامعه‌شناسی سیاسی وی را تشکیل می‌دهند:

1. کنش عقلانی معطوف به هدف که در آن هم هدف و هم ابزار نیل به آن عاقلانه برگزیده می‌شوند و به عبارتی رابطه میان وسیله و هدف محاسبه می‌گردد. نمونه ناب این نوع کنش در زندگی اقتصادی مشاهده می‌شود.

2. کنش عقلانی معطوف به ارزش که در آن، هدف ذاتی اهمیت دارد هر چند این هدف به خودی خود عاقلانه نباشد اما با ابزار معقول پیگیری می‌شود. مثل کنش‌های مذهبی.

3. کنش‌ عاطفی که کنشی غیر عقلانی و بدون محاسبه هدف و وسیله است.

4. کنش سنتی که کنشی بدون محاسبة هدف و وسیله و صرفاً مبتنی بر تقلید محض و اطاعت از عادات مرسوم و مألوف فکری و اتکاء بر گذشته تاریخی و ازلی است.

به زعم وبر «زندگی سیاسی نیز به عنوان جزیی از حیات اجتماعی، عرصة وقوع رفتار عقلانی و غیر عقلانی است و سیاست نیز رابطه حکومت و اطاعت میان کنشگران اجتماعی است» (بشیریه، 1374، 137) که می‌تواند خود را به اشکال پیش گفته نشان دهد. از اینرو، «وبر» در بحث روابط قدرت به یک سنخ‌شناسی متناسب با انواع کنش‌های اجتماعی در حیطه قدرت و ادعای مشروعیت دست می‌یازد و بر حسب این سنخ‌شناسی از روابط اقتدار سه نوع اقتدار را بر می‌شمارد:

«اقتدار می‌تواند بر زمینه‌های معقول استوار باشد و ریشه در قواعد غیرشخصی‌ای داشته باشد که قانوناً تصویب شده یا با قرارداد استقرار یافته باشند. این نوع اقتدار را باید اقتدار قانونی عقلانی به شمار آورد که شاخص روابط سلسله مراتبی جامعه نوین است اما اقتدار سنتی که بر جوامع ماقبل جامعه نوین حاکم بوده است، بر اعتقاد به تقدس سنت و گذشته ازلی استوار است؛ این آن اقتداری نیست که بر پایة قواعد غیر شخصی صورت قانونی به خود گرفته باشد، بلکه در اشخاص خاصی عجین شده است که یا این اقتدار را به ارث می‌برند و یا آن را از یک مرجع اقتدار والاتر می‌گیرند. سرانجام اقتدار فرهمندانه بر جاذبه‌های رهبرانی استوار است که به خاطر فضیلت خارق‌العادة اخلاقی و قهرمانی یا مذهبی‌شان، خواستار تبعیت افراد جامعه‌اند» (لیوئیس کوزر: 1372، 311).

البته باید توجه داشت که وبر می‌دانست که در واقعیت تجربی، نوع ناب این گونه‌های اقتدار ممکن است کاملاً یافت نشود بلکه آمیزه‌ای از انواع مشروعیت و اقتدار را نیز می‌توان یافت نظیر پاتریمونیالیسم یا اقتدار سلطانی که آمیزه‌ای از اقتدار سنتی و عقلانی است. به طور کلی می‌توان با تلفیق دیدگاههای وبر در زمینه‌های تاریخی، سیاسی و نوع جامعه، الگوی جامعه‌شناختی سیاسی وی را تصویر کرد:

سیر تاریخی

جهان غیر عقلانی

جهان عقلانی

جهان اجتماعی (جامعه)

- کنش عاطفی

کنش عقلانی معطوف به هدف

- کنش سنتی

کنش عقلانی معطوف به ارزش

جهان سیاست

- اقتدار سنتی

اقتدار فرهمندانه

اقتدار قانونی - عقلانی

       

 

از دیدگاه وبر گسترش عقلانیت و دیوان سالاری مبتنی بر هنجارهای قانونی را می‌توان از عوامل مهم توسعه جامعة سنتی و استقرار جامعة مدرن دانست که در آن نقش‌های اکتسابی، غالباً کنش‌های عقلانی معطوف به هدف، امنیت شغلی، اداری و پیشه سیاسی، عدم مالکیت متصدی مقام بر منصب احراز شده و غیر شخصی شدن عرصة سیاست، غالب می‌باشد. در این نگاه وبری به مقولة سیاست، دولت و جامعة مدرن اهمیت و جایگاه مهمی را به خود اختصاص می‌دهد و گروههای گوناگونی برای اعمال سلطه بر آن و شرکت در فرآیندهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی می‌کوشند؛ از همین رو می‌توان اهمیت مشارکت سیاسی را به عنوان فرآیندی اثرگذار در جامعه و تعیین سرنوشت خویشتن از طریق کنش‌های عقلانی معطوف به هدف در دیدگاه نظری وبر شناسایی کرد.

ب 2: نظریة بی‌هنجاری رابرت کی مرتن

مرتن، جامعه‌شناس آمریکایی، این تئوری را برای تبیین پدیده انحرافات اجتماعی ساخته و پرداخته است. چون در این مقاله برخی رفتارهای سیاسی آنومیک تلقی شده‌اند لذا ما برای تحلیل اشکال و گونه‌های متعدد کنش سیاسی آن را با وفاداری به گزاره‌های نظری بنیادی آن، مجدداً صورت‌بندی نموده‌ایم. براساس گزاره‌های نظری دیدگاه مزبور، اگر جامعه را به دو ساختار یا نظام فرهنگی و ساختار یا نظام اجتماعی تقسیم نماییم، هر کدام از این ساختارها یا نظام‌های اجتماعی و فرهنگی نقش یا وظیفه‌ای را ایفا می‌کنند؛ مثلاً، ساختار فرهنگی جامعه منادی و مروج ارزش‌های فرهنگی یا اهداف جامعه و ساختار اجتماعی وسایل یا راههای نیل به هدف و فرصتهای اجتماعی را تعیین می‌کند. فرد در جریان اجتماعی شدن، هدفهای مهم فرهنگی (در اینجا، هدف‌ غایی، قدرت، اراده سیاسی و توان تصمیم‌گیری و...) و راههای دستیابی به این اهداف (برخورداری از حقوق و فرصتهای مساوی برای مشارکت سیاسی) را که از نظر فرهنگی مقبول جامعه باشند، فرا می‌گیرد. در شرایطی که وسایل نیل به هدف، متناسب با اهداف تعیین شدة جامعه باشد شاهد همنوایی اجتماعی4 افراد هستیم که خود را در شکل رفتار مشارکت جویانه فعال در عرصه سیاسی نشان می‌دهد. اما مشکل از آنجا بروز می‌کند که بین این دو ساختار تعارض ایجاد شده و بویژه ساختار اجتماعی توان فراهم‌سازی و تدارک راههای مقبول (مشارکت سیاسی معنادار و خلاق) دستیابی به این هدفها (قدرت سیاسی) را برای فرد ندارد؛ در نتیجه نوعی ناسازگاری

و تعارض ساختاری بین این دو ساختار یا نظام به وجود می‌آید و شاهد طیفی چهار شقی از کنش‌های مشارکت و رفتار سیاسی خواهیم بود که از نظر نظام فرهنگی یا جامعه بطور کلی، نامقبول می‌افتد.

اگر هدف مقبول و پذیرفته شدة فرهنگی را دستیابی به قدرت در حوزه سیاسی و وسیله دستیابی به آن را مشارکت سیاسی تلقی کنیم شاهد انواع ویژه‌ای از رفتارهای سیاسی مشارکت خواهیم بود:

نوع کنش

اهداف

وسایل و شیوه‌ها

شیوه رفتار و مشارکت سیاسی

همنوایی

+

+

مشارکت‌جویانه و فعال درعرصه سیاسی

مناسک‌گرایانه یا آیین منشی

-

+

مشارکت حداقلی و رفتار تبعی سیاسی

انزوا‌گرایانه یا انصرافی

-

-

عدم مشارکت سیاسی، بی‌تفاوتی سیاسی

بدعت گرایانه

+

-

مشارکت پنهان و محفل‌گرایی برای دستیابی به اهداف شخصی

طغیان یا شورش

- / ×

- / ×

مشارکت اعتراض‌آمیز و خشونت‌گرا

+ پذیرش        - عدم پذیرش       - / × پذیرش جدید یا ابداع

 

هرگاه فرد از طریق وسایل پذیرفته شده اجتماعی نتواند به اهداف سیاسی دست یابد شقوق رفتاری زیر محتمل به نظر می‌‌رسد:

1. مناسک‌گرایی5: زمانی پیش می‌آید که افراد وسایل پذیرفته شدة جمعی دستیابی به هدف را پذیرفته اما خود آن هدف را نمی‌پذیرند و از مشارکت سیاسی فعال پرهیز می‌کنند ولی رفتار تبعی و پیرومنشانه سیاسی آنان خود را صرفاً در قالب رأی دادن حتی در انتخابات غیر رقابتی نشان می‌دهد.

2. انزواگرایی6: زمانی رخ می‌دهد که مردم هم اهداف و هم وسایل دستیابی به هدف را نمی‌پذیرند و در حوزه سیاسی رفتاری بی‌تفاوت در قالب عدم مشارکت سیاسی از خود نشان می‌دهند و حتی در شرایط حاد دچار افسردگی سیاسی می‌شوند.

3. بدعت‌گرایی7: زمانی رخ می‌دهد که افراد هدفها را بپذیرند ولی وسایل مقبول اجتماعی دستیابی به آنها را رد می‌کنند. اینان به جای مشارکت فعال در عرصه رقابتهای سیاسی، به مشارکت پنهان و محفلی و باندی برای دستیابی به اهداف شخصی‌شان در سمت‌های اجرایی سیاسی دست می‌یازند.

4. طغیان8: زمانی رخ می‌دهد که مردم اهداف و وسایل دستیابی به این هدفها را در نموده و اهداف و وسایل جدیدی را به جای آنها انتخاب می‌کنند. مانند گروههای انقلابی که در صدد براندازی مهمترین اهداف (ارزشها) و راههای دستیابی به اهداف (هنجارها) یک جامعه‌اند که رفتار اعتراضی و خشن در عرصه سیاسی دارند. سرانجام با بررسی تئوریهای جامعه شناختی مذکور و تمیز همگرایی‌های نظری آنها به طیفی از الگوهای مشارکت سیاسی دست یازیده‌ایم که در این مقاله به عنوان ابزاری تحلیلی برای تبیین مشارکت سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

- الگوی تلفیقی نظری مشارکت سیاسی (بندورا مرتن وبر):

نوع کنش

نظریه‌پرداز

علت کنش

الگوی رفتاری مشارکت سیاسی

مشارکت جویانه[1]

مرتن

- وسایل مشروع متناسب با اهداف

مشارکت فعال در حوزه سیاسی و در بهترین شرایط مشارکت نهادینه شده

بندورا

- ضریب بالای اعتماد در هر دو مؤلفه

وبر

- محاسبه عقلانی رابطه وسیله / هدف

تبعی یا پیرومنشانه[2]

مرتن

- پذیرش وسیله و رد هدف

مشارکت حداقلی (صرفاً رأی دادن در انتخابات بدون فعالیت سیاسی معنادار و خلاق و عضویت تشکیلاتی)

بندورا

- اعتماد به دولت بالا و اعتماد به خود پایین

وبر

- اطاعت از اقتدار سنتی (غیر عقلانی)

انزوا گرایانه و انصرافی

مرتن

- رد وسیله و هدف

عدم مشارکت سیاسی، بی‌تفاوتی و افسردگی سیاسی

بندورا

- ضریب پایین یا فقدان اعتماد در هر دو مؤلفه

وبر

- کنش عاطفی بدون محاسبه هدف/وسیله (غیرعقلانی)

نوآورانه یا بدعت‌آمیز[3]

مرتن

- پذیرش هدف، رد وسیله اما ابداع وسیله جدید

مشارکت سیاسی پنهان نظیر تشکیل باند سیاسی و اداری برای تصاحب مناصب قدرت و مقام سیاسی

بندورا

- اعتماد به دولت پایین و اعتماد بخود (ناپایدار)

وبر

- پذیرش هدف و تجدیدنظر در وسیله[4]

اعتراض‌آمیز[5]

مرتن

- ردوسیله و اهداف مقبول جامعه و ابداع هر دو مؤلفه

مشارکت سیاسی نهادینه نشده و خارج از چهارچوب نظام فرهنگی و اجتماعی مستقر

بندورا

- اعتماد به دولت پایین و اعتماد به خود بالا

وبر

- امکان تجدیدنظر در اهداف و وسایل[6]

 

ب- 3: رهیافت ساختی کارکردی تالکوت پارسونز

در دستگاه نظری پارسونز، کنش اجتماعی جایگاه ممتازی دارد. بطوری که کنش، تمامی رفتار انسانی اعم از فردی یا جمعی، آگاهانه یا ناآگاهانه را در بر می‌گیرد و نه تنها رفتارهای بیرونی قابل مشاهده بلکه تفکرات، تمایلات، احساسات و... را نیز شامل می‌شود. پارسونز با اعتقاد به نظام‌مند بودن زندگی اجتماعی و عمل فرد، تحقق کنش فرد را مقید به چهار نظام ارگانیسم، شخصیت، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی می‌داند. این چهار نظام با یکدیگر رابطه متقابل دارند و رابطه‌شان مبتنی بر وابستگی متقابل و اکمال متقابل است به نحوی که در تحلیل هر نظام همواره باید لااقل وجود سه نظام دیگر که محیط آن را می‌سازند، مدنظر قرار گیرد، این نظام‌ها از طریق تداوم کنش انسانی به صورت درهم تنیده تداوم یافته و به سهم خود به کنش یا عمل انسانی شکل می‌دهند. در مورد رفتار انسانی می‌توان گفت که «چهار خرده نظام کنش هر یک مکانیسم‌های هدایت یا کنترل کنش را در بر دارند: نیازهای فیزیولوژیک، انگیزه‌های روانی، هنجارهایی که کنش متقابل بازیگران اجتماعی را توصیف می‌کنند و ارزشهای فرهنگی، همه مکانیسم‌هایی هستند که در مورد هدایت یا کنترل کنش به کار می‌روند یعنی بدان تمایل می‌بخشند. اما آنچه که به این مکانیسم‌های کنترل، خصلت سیبرنتیکی می‌دهد آن است که همه آنها در یک سطح قرار ندارند. چهار خرده نظام از نظر کنترلی که بر کنش اعمال می‌کنند بر حسب سلسله مراتبی نظم یافته‌اند. نظام زیستی در پایین سلسله مراتب قرار دارد، سپس نظام شخصیتی و پس از آنها نظام اجتماعی و نظام فرهنگی یکی پس از دیگری قرار گرفته‌اند». (روشه: 1375، 165).

این چهار نظام در طول طیف انرژی -اطلاعات قرار می‌گیرد و نوعی سلسله مراتب نسبت به یکدیگر دارند. برای نظام شخصیت، ارگانیزم منبع انرژی و متقابلاً شخصیت برای ارگانیزم منبع اطلاعات شناخته می‌شود. نظام اجتماعی نسبت به نظام شخصیتی، و نظام فرهنگی نسبت به نظام اجتماعی منبع اطلاعات، و بالعکس نظام اجتماعی برای نظام فرهنگی، و نظام شخصیتی برای نظام اجتماعی منبع انرژی است. اطلاعات به انرژی شکل می‌دهد و انرژی صورتهای ممکن اطلاعات را محقق می‌سازد. هرگاه انرژی موجود در بستر حیات اجتماعی (منبعث از نظام شخصیتی) با نظام اطلاعات موجود سازگار باشد، نظامهای مذکور به صورت متعادل تداوم خواهند یافت. اما اگر چنین نباشد تعادل به هم می‌خورد. از دیدگاه پارسونز دو نظامی که در سطح پایین سلسله مراتب کنترل قرار دارند ابزار تحلیلی در سطح فردی‌اند و دو نظام دیگر (اجتماعی و فرهنگی) به جمع مربوط می‌شوند و واقعیت اجتماعی به طور تحلیلی در دو نظام متمایز اجتماعی و فرهنگی جای می‌گیرد نظام فرهنگی در برگیرنده ارزشهاست که هر کنش اجتماعی (در اینجا، مشارکت سیاسی) از آن الهام می‌گیرد و نظام اجتماعی نیز به شرایط (یا هنجارهای) در برگیرنده کنش متقابل واقعی افراد انسانی بر می‌گردد.

جوانان و مشارکت سیاسی

اگر از دیدگاه پارسونزی در صدد تحلیل مشارکت سیاسی جوانان بر آییم باید اذعان نمود که در هر جامعه یکی از منابع عمده انرژی برای نظام اجتماعی افرادند که واجد انرژی ارگانیستی و روانی (شخصیتی) می‌باشند. هر فردی واجد انرژ‌ی‌ای است که باید توسط نظام اجتماعی به آن شکل و جهت داده شود. با پذیرش فرآیند رشد فردی به عنوان فرآیندی زیستی روانی و درون سیستمی (بفرض ثابت تلقی کردن عوامل بیرونی) و متناظر با این فرآیند، تعبیه شدن تغییر نقش برای فرد که طی آن انرژی فرد در خدمت ایفای نقش جدید در آمده و همراه با آن، تعادل درونی نظام اجتماعی حفظ می‌شود.

بررسی مشارکت سیاسی جوانان از منظر جامعه‌شناختی نیازمند بررسی نهادهایی است که انرژی ظاهر شده جوان در بستر آن هدایت و کنترل می‌شود. اگر فرآیند کنترل از طریق تبادل اطلاعات انرژی مطابق با نقش جدید از سوی چهار خرده نظام کنش (ارگانیزم زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی) و تأمین چهار لازمه کارکردی (سازگاری، هدفیابی، انسجام و ثبات الگویی) به نحو مطلوب انجام گیرد، شاهد مشارکت فعال سیاسی فرد به شکلی نهادی شده و مطلوب خواهیم بود؛ زیرا نظریه‌ ساختی کارکردی ادعای ضمنی دارد که مشارکت اجتماعی مطلوب تنها براساس ارزشهای مشترک (نظام فرهنگی) و هنجارهای پذیرفته شده (نظام اجتماعی) و انعکاس آن در چارچوبهای محسوس و شیوه‌های عملی کنش متقابل و سازماندهی جمعی مردم در قالب نقش‌ها و جماعت‌ها (نقش و نهاد در ارگانیزم زیستی و روانی در سطح فردی) میسر است. در جامعة جدید که نقش‌ها عمدتاً اکتسابی و غیرمحول و مناصب سیاسی غیر موروثی شده‌اند، با تفکیک و تخصیص در نهادهای اجتماعی مواجه هستیم. نقش جوانان و مشارکت آنان در حیات سیاسی جامعه و تغییرات درون سیستمی متناظر با آن دارای پیچیدگیهای زیادی است و به عنوان مسأله‌ای اجتماعی مطرح شده که ریشه در ساختارهای جامعه دارد.

موانع ساختاری مشارکت سیاسی

1. اجتماعی: یکی از لوازم کارکردی نظام اجتماعی حل تعارضات درونی نظام است. تحول سریع جامعه ما بدون تحقق کامل فرماسیونهای اقتصادی اجتماعی‌ای که منجر به استقرار جامعه مدرن می‌شود به نوعی گسست در ساخت اجتماعی منجر شده است. تحولات نظام تقسیم اجتماعی کار و اکتسابی شدن نقش‌ها در فرآیند حیات فردی جوان فترتی ایجاد کرده است که هویت‌یابی وی را خدشه‌دار می‌سازد. بدین معنا که در اثر رشد زیستی و روانی به بلوغ جسمی روانی رسیده اما از نظر اجتماعی امکان بر عهده گرفتن نقش‌های اجتماعی تعریف شده برایش میسر نیست و تعادل بین نظام انرژی و اطلاعاتی وی دچار اختلال شده و در صورتی که تمهیدی برای آن اندیشیده نشود انرژی کنترل نشده جوانان در شکل مشارکتهای اعتراضی، رفتارهای انزواگرایانه سیاسی و یا رفتارهای نوآورانه سیاسی بروز خواهد یافت.

2. فرهنگی: یکی از لوازم کارکردی جامعه حفظ و انباشت الگو برای حفظ جامعه است که باید فرد آنها را در قالب ارزشهای اجتماعی در درون نهادهای خانواده‌، آموزش و دین فرا گرفته، به رسمیت بشناسد. چنانکه می‌دانیم کانالهای مختلف و محیطهای متفاوت اجتماعی شدن در دورة جدید که با انقباض تدریجی کارکردهای خانواده، و با در هم تنیدگی آن با نهادهای آموزشی و سایر نهادها همراه بوده است، منجر به پدیده شکاف نسلها شده است که بواسطة آن جوان نظام روانی، گرایشی و شناختی متفاوت از نسل پیشین دارد و جهان اجتماعی آنان گسترش چشم‌گیری یافته است و این امر انتظارات متعارضی را میان متعاملین شکل داده است که می‌توان آن را تعارضی ساختی قلمداد کرد که ممکن است به اشکال اجتماعاً پذیرفته نشده‌ای از مشارکت سیاسی در قالب رفتار انصرافی یا مشارکت اعتراض‌آمیز منجر شود.

علاوه بر این باید اذعان داشت که مردم ما در گذشته کمتر در بازیهای اجتماعی و سیاسی شرکت داده شده‌اند؛ با هم کار نکرده‌اند و در نتیجه مشارکت را نه آموخته‌اند و نه بازی9 کرده‌اند و اگر هم مشارکت داده شده‌اند ابزار انگارانه به بازی10 گرفته شده‌اند و در نتیجه روحیة کار جمعی به عنوان پیش‌نیاز مشارکت سیاسی را ندارند.مشارکت سیاسی را به عنوان عملی اجتماعی باید از عرصة محدود خانواده آموخت، در مدارس بسط داد و در سایر عرصه‌های اجتماعی مشق نمود. جوانانی که از کودکی آموخته‌اند که کوچکترها در کار بزرگترها دخالت نمی‌کنند و در خانواده و مدرسه فرصتی برای شرکت در تصمیم‌گیری، انتخاب و دخالت معقول در امور برایشان فراهم نشده است، قطعاً نمی‌توانند در عرصه سیاسی جامعه، مشارکت فعال و خلاقی داشته باشند و امکان مشارکتهای پیرومنشانه و انصرافی برایشان محتمل‌تر به نظر می‌رسد تا رفتارهای مشارکت جویانه.

3. سیاسی: اعتماد به انعطاف محیط سیاسی و دولت یا میزان پاسخگویی نظام سیاسی از متغیرهای مؤثر بر الگوی مشارکت سیاسی شهروندان یک جامعه است. اگر حکومت آمادگی اعضاء را در جهت پذیرش قدرت و اطاعت از خویش و برای انجام کارهای از پیش تعیین شده که در فرآیند تعیین آن مردم نقشی نداشته‌اند، فراهم سازد، الگوی مشارکت بیگانه‌ساز که در آن افراد اهداف را نپذیرفته اما وسیله را به کار می‌گیرند، ترویج خواهد داد که به رفتار سیاسی تبعی یا مشارکت پیرومنشانه منجر می‌شود و زمانی که مشارکت به میدان آوردن مشروط مردم و استفاده از رفتارهای معطوف به پاداش آنان باشد مشارکت تبعی و مشارکت نوآورانه بسط می‌یابد و در شرایطی نیز به عدم مشارکت سیاسی منجر خواهد شد و زمانی که بهره‌مندی از فرصتها و مزایای زندگی اجتماعی در گرو همانند‌سازی، شبیه‌سازی و یکسان‌سازی افراد باشد، رفتار مشارکت‌ جویانه به خاموشی گراییده و افراد، به دین ملوک خواهند بود و منجر به مشارکت تبعی و پیرومنشانه و حداقلی خواهد شد.

نتیجه‌گیری

بررسی نظریه‌های عمده جامعه‌شناسی، ما را به این نکته رهنمون می‌سازد که مشارکت سیاسی به عنوان یک کنش انسانی، عملی هدفمند و ارادی است که ضمن تأثیر پذیرفتن از محیط اجتماعی زندگی فرد، شکل دهندة آن نیز هست و محیطها و جهان‌های اجتماعی متفاوت زمینه جهت‌گیری کنش‌های متفاوتی را فراهم می‌سازند و مشارکت سیاسی شهروندان نیز از این قاعده مستثنی نیست. کما اینکه سیاست به عنوان رابطه حکومت و اطاعت میان کنشگران اجتماعی در عصر جدید نیازمند اخذ مشروعیت از جانب شهروندان است و در این حیطه، اقتدار ناشی از قواعد رسمی، عقلانی، غیرشخصی و قانونمند اهمیت می‌یابد و واضح است که مشروعیت اقتدار در یک بستر عقلانی و کنش‌های عقلانی معطوف به هدف و آزاد معنا می‌یابد و برای نیل به این منظور هر نظام سیاسی ناگزیر از آن است که راههای معقول و مقبول دستیابی به این هدف را به شکل فرصتها و حقوق مساوی برای مشارکین مهیا سازد تا از شکاف و تعارض بین ساختارهای فرهنگی و اجتماعی (یا به عبارتی شکاف بین دولت ملت) در جامعه جلوگیری نماید و این امر میسر نمی‌شود الا اینکه موانع ساختاری مشارکت سیاسی نهادینه شده و مطلوب، مرتفع گشته و نهادهای مدنی مستقل که انرژی‌های ظاهر شده افراد در اینجا جوانان در بستر آنها هدایت شده و مطابق با نقش جدید آنان به نحوی مطلوب، شفاف و قانونمند، تبادل اطلاعات انرژی صورت پذیرد تا مشارکت سیاسی فعال، همنوا و هدفمند آحاد جامعه و از جمله خیل عظیم جوانان را شاهد باشیم. تجربه ثابت کرده است که فعالیتهای سیاسی پیرومنشانه صرفنظر از اهمیتی که دارند تضمین کننده بقای مشروعیت سیاسی یک سیستم سیاسی نیستند بلکه آنچه به عنوان یک کردار سیاسی اهمیت دارد مشارکت سیاسی قانونمند، هدفمند و اثرگذار بر فرآیندهای تصمیم‌گیری درباره امور عمومی است.پایان

منابع:

1. آلموند، جی، آ.پاول، جی، بی: مشارکت و حضور سیاسی شهروندان؛ ترجمه علیرضا طیب، فصلنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی، سال پانزدهم، شماره هفتم و هشتم، 1380.

2. اخوان کاظمی، مسعود: توسعه سیاسی و جامعه مدنی؛ فصلنامه سیاسی اقتصادی، سال دوازدهم، شماره هفتم و هشتم، 1377.

3. بدیع، برتران: توسعه سیاسی، ترجمه احمد نقیب‌زاده؛ تهران، نشر قومس، 1376.

4. بشیریه، حسین: جامعه‌شناسی سیاسی؛ تهران نشر‌نی، چاپ دوم، 1374.

5. راش، مایکل: جامعه و سیاست: مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی؛ ترجمه منوچهر صبوری، تهران، انتشارات سمت، 1377.

6. ربیعی، علی: جامعه‌شناسی تحولات ارزشی؛ تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1380.

7. روشه، گی: کنش اجتماعی؛ ترجمه هما زنجانی‌زاده، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، چاپ سوم، 1374.

8. روشه، گی: سازمان اجتماعی؛ ترجمه هما زنجانی‌زاده، تهران، انتشارات سمت، 1375.

9. ساروخانی، باقر: درآمدی بر دایره‌المعارف علوم اجتماعی؛ تهران، انتشارات کیهان، 1370.

10. کوزر، لیوئیس: زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی؛ ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، چاپ چهارم، 1372

واژه‌نامه:

1. Communication

2. Participation

3. Ideal Type

4. Social Conformity

5. Ritualism

6. Retreatism

7. Innovation

8. Rebellion

9. Game

10. Play

[1]- وبر این واکنش را عقلانی معطوف به هدف و مرتن، همنوایی می‌نامد.

[2] - وبر این کنش را سنتی می‌نامد.

[3] - این نوع کنش در دیدگاه نظری، آلبرت بندورا مطرح نشده است اما با اندکی تسامح در اینجا می‌توان آن را شکلی از رفتار اعتراض‌آمیز دانست زیرا رفتار اعتراضی مطرح شده در دیدگاه نظری بندورا طیفی از اعتراض مسالمت‌آمیز تا رفتار خشن را در بر می‌گیرد. این کنش صرفاً در دیدگاه مرتن مطرح شده است و مسامحتاً با الگوهای وبری و بندورا تطبیق داده شده است.

[4]- کنش معقول معطوف به ارزش از نظر وبر.

[5] - این کنش از دیدگاه وبر مطرح نشده و مسامحتاً با الگوی مرتن و بندورا تطبیق داده شده است و تا حدودی تجریدی از مؤلفه‌ شماره 6 است.

[6] - به نظر وبر کنش معقول معطوف به هدف، در دنیای واقعی این امکان برای کنشگر فراهم است که هم در اهداف و هم در وسایل تجدیدنظر به عمل آورد.



پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٤/٢٩ - علی فیض اللهی
بحثی درباره روش علمی درتحقیقات علوم اجتماعی - قسمت دوم
پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٤/۱٠ - علی فیض اللهی
بحثی درباره روش علمی درتحقیقات علوم اجتماعی
پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٤/٩ - علی فیض اللهی
خطاطي نستعليق آنلاين