دکتر شریعتی پژوهشگر جامعه شناسی
dr shariati
خوش آمدید

صفحه نخست
تماس با من
نویسندگان وبلاگ آمار وبلاگ
  RSS 2.0   لوگوی دوستان پرشین وبلاگ

تحلیل جامعه‌شناختی مشارکت سیاسی جوانان و موانع ساختاری آن

علی فیض‌الهی* 

چکیده:

این نوشتار از تعریف مفهوم مشارکت آغاز می‌کند و با تأکید بر عناصر سه گانه آگاهی، آزادی و برابری در هرگونه مشارکتی، مشارکت سیاسی واقعی را ابزار خودشناسی از طریق ارتباط آزاد با دیگری و اثرگذاری بر روندهای سیاستگذاری و تصمیم‌گیری عمومی می‌داند و فعالیت‌های مشارکت‌جویانه شهروندان را از فعالیتهای پیرومنشانه و مریدگونه متمایز می‌سازد. آنگاه شیوه‌های مشارکت و رفتار سیاسی را در دستگاههای نظری جامعه‌شناسی بررسی نموده و از طریق تمیز واگرایی‌ها و همگرایی‌های موجود در این دیدگاهها، سعی در تبیین مقوله مشارکت سیاسی می‌نماید و با تلقی جوان به عنوان یکی از منابع مهم انرژی نظام‌های اجتماعی و مرتبط ساختن وی با ساختارهای اجتماعی، موانع ساختاری مشارکت سیاسی جوانان را از مناظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر می‌شمارد.

واژگان کلیدی: مشارکت سیاسی، موانع ساختاری،جوانان،کنش اجتماعی،رفتارمشارکت جویانه،رفتارپیرومنشانه

پیش درآمد

 

 

می‌توان گفت، افراد در نوعی ویژه از با هم بودن1 است که به وجود اصیل و انسانی خویش نائل آمده و تعالی می‌یابند و نتیجة چنین ارتباط و با هم بودنی این خواهد بود که انسان وجود خود را در پرتو شیوة خاصی از نسبت یافتن با دیگران باز می‌شناسد و رابطة خلاق و محبت‌آمیزی با جهان اجتماعی میان خود و دیگری برقرار می‌کند و جز از این طریق نمی‌تواند توانایی‌های خود را به عنوان انسانی آگاه، آزاد، فعال، مصمم وبا اراده عیان سازد و تمامی این فرآیند نیز در گرو مشارکت2 است. حتی می‌توان توسعه (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی) را مقید و مشروط به امر مشارکت دانست زیرا در توسعه، هدف ظهور قابلیت‌های افراد در دو سطح حیات فردی و حیات اجتماعی است و این ظهور و بروز تنها در اثنای مشارکت محقق می‌شود و پیش شرط هرگونه مشارکتی، ایجاد و فراهم‌سازی شرایط مناسب برای ظهور توانایی‌های نظری و عملی مردم است. زیرا مردم در اجرای تصمیماتی که خود در تعیین آنها نقشی داشته، برنامه‌ریزی کرده و آن را کنترل و ارزیابی نموده‌اند، مشارکت فعال و هدفمندی خواهند داشت. چنانکه تاریخ اجتماعی بشر گواهی می‌دهد رویدادهای عظیم تاریخی در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاصل مبارزة انسان برای دستیابی به جایگاه اجتماعی و سیاسی و قانونی خویش در جامعه بوده و بدون مشارکت مردم قطعاً چنین تحولات شگرفی به وقوع نمی‌پیوست.

مفهوم مشارکت

مشارکت به معنای همکاری، شرکت داشتن یا صرفاً حضور داشتن است؛ یعنی صرفاً حضور یک فرد در اجتماعی که برای بحث و تصمیم‌گیری دربارة مسأله‌ای تشکیل شده است، می‌تواند به عنوان مشارکت داشتن تلقی شود. اما ״عنصر اساسی در مشارکت اجتماعی و سیاسی، آگاهی و رغبت است به طوری که برخی آن را تقبل آگاهانه انجام بخشی از امور در شکل همکاری از روی رغبت به قصد بهبود و بهسازی زندگی اجتماعی می‌دانند مشارکت شرکت فعالانه انسانهاست در حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و بطور کلی تمامی ابعاد حیات ״(ساروخانی، 1370، 521). از اینرو تشویق به مشارکت و تسهیل در فرآیند تحقق آن همواره مورد توجه مصلحان اجتماعی بوده است و آن را فرآیندی می‌دانند که در طول زمان روی می‌دهد و همواره در حال تکوین، تکرار و تداوم است و در خلال آن، افراد از طریق همکنشی با دیگران استعدادهایشان متبلور شده و به خودیابی و مسئولیت‌پذیری نائل می‌آیند. در بررسی تعاریف ارائه شده از مشارکت، «سه عنصر آزادی به معنی برخورداری از آزادی ابتکار عمل و انتخاب داوطلبانه و ارادی، آگاهی به معنای توانایی شناخت و تصمیم‌گیری در بین گزینه‌های مختلف و برابری به معنای برخورداری از حقوق، امتیازات و فرصتهای مساوی، قابل تشخیص است» (اخوان کاظمی، 1377، 40).

می‌توان گفت مشارکت سیاسی به معنای واقعی کلمه در برگیرنده انواع کنشهای فردی و جمعی به منظور دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه و تأثیر نهادن بر فرآیندهای تصمیم‌گیری دربارة امور عمومی است.

شهروندان معمولاً از دو راه در فرآیند سیاسی مشارکت می‌جویند:

1. فعالیت‌های مشارکت جویانه: آن دسته از فعالیت‌هایی را در بر می‌گیرد که شهروند معمولی می‌کوشد از راه آنها بر روند سیاستگذاری اعمال نفوذ کند و در هر یک از کار ویژه‌های دروندادی مثل تصریح منافع (فعالیت در گروههای رسمی یا اعتراضی و...)، تألیف منافع (فعالیت حزبی، رأی دادن در انتخابات) و سیاستگذاری مشارکت نماید.

2. فعالیتهای پیرومنشانه: آن دسته فعالیتهایی را در بر می‌گیرد که شهروند معمولی در جریان اجرای سیاست‌ها درگیر آنها می‌شود مثل ارائه منابع (انجام خدمت نظام، پرداخت مالیات و...)، دریافت منابع (مزایای تأمین اجتماعی و...) و رفتار قانونمند (اطاعت از قانون، گوش سپردن به سخنرانیهای سیاسی، رأی دادن در انتخابات غیر رقابتی و...).(برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به آلموندوپاول: 1380، 147-136).

نتیجه می‌گیریم که مشارکت سیاسی فقط حضور سیاسی صرف به هر شکلی نیست و منظور ما از مشارکت همانا فعالیت مشارکت‌جویانه است و برای ایضاح مطلب، این مفهوم را ابتدا از دیدگاه روان‌شناختی و سپس از دیدگاه نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی بررسی می‌کنیم.

تبیین‌های نظری

الف روان‌شناختی: نظریة اعتماد سیاسی آلبرت بندورا

از دیدگاه روان‌شناسان کنش انسانی اساساً امری فردی است و روان‌شناسان اجتماعی کنش فرد را در وضعیتهای گروهی مطالعه می‌کنند. آلبرت بندورا در دیدگاه نظری‌ای که ساخته و پرداخته است کنش سیاسی را متأثر از یک عامل فردی تحت عنوان اعتماد به نفس و یک ساختار بعنوان اعتماد به محیط سیاسی می‌داند. مطابق آموزه بندورا «اعتماد سیاسی فرآیندی است مرکب از اعتماد به دولت و اعتماد به نفس سیاسی» (ربیعی: 1380 ،40).

اعتماد به دولت/ اعتماد به نفس

بالا

پایین

بالا

رفتار مشارکت‌طلبانه

رفتار تبعی و پیرومنشانه

پایین

رفتار اعتراضی

رفتار انزواگرایانه

 

از این دیدگاه، اعتماد سیاسی می‌تواند به اشکال سنتی، فرهمندانه و عقلانی قانونی در حیات سیاسی شهروندان بازتاب یابد. همانگونه که از جدول فوق بر می‌آید رفتار سیاسی شهروندان تابعی از میزان اعتماد به نفس سیاسی فرد و اعتماد به دولت یا میزان پاسخگویی نظام سیاسی است.

رفتار سیاسی مشارکت طلبانه که درآن شهروندان برای تعیین سرنوشت خویش واثرگذاری بر نظام سیاسی بادلگرمی به عمل سیاسی مبادرت می‌ورزند، زمانی هویدا می‌گردد که هر دو مقوله اتکاء به نفس و اعتماد به انعطاف‌پذیری محیط سیاسی یا اعتماد به دولت با هم تلاقی یافته و این گونه رفتار را سبب می‌شوند. در شرایطی که اعتماد به نفس وجود نداشته باشد اما اعتماد به دولت وجود داشته باشد شاهد رفتار پیرو‌منشانه سیاسی شهروندان ناشی از اقتدار سنتی یا کاریزماتیک خواهیم بود که در آن مشارکت را نمی‌توان خلاق، فعال و ناشی از کنش معقول معطوف به هدف دانست بلکه می‌توان آن را مشارکتی دعوتی یا مشروط قلمداد کرد که واجد ارزش سیاسی چندان بالایی نیست. رفتار سیاسی اعتراضی زمانی خود را آشکار می‌سازد که اعتماد به دولت و انعطاف محیط سیاسی وجود نداشته باشد اما اعتماد به نفس حضور دارد. در چنین شرایطی کنش‌های سیاسی افراد خود را در قالب طیفی از رفتارهای اعتراضی خشن تا مسالمت‌آمیز نشان می‌دهد و در شرایطی که هیچکدام از مقولات اعتماد فراهم نباشد فرد دچار بی‌تفاوتی سیاسی می‌شود و رفتاری انزواگرایانه از وی سر می‌زند. تحلیل کنش سیاسی را در سطح فردی می‌توان به شرایط جامعه‌پذیری فرد در درون خانواده و نظام آموزشی و فرهنگی مرتبط دانست و از نظر محیط بیرونی (در اینجا محیط سیاسی) میزان اعتماد را می‌توان متأثر از نظام سیاسی و انعطاف آن از جمله پذیرش دیگری به عنوان واقعیتی اجتماعی و متفاوت قلمداد کرد. هر چه میزان پذیرش مخالف و هزینه فعالیت سیاسی کمتر باشد تبعاً اعتماد سیاسی به دولت بالاتر خواهد بود.

ب رهیافت‌های جامعه شناختی

عمده‌ترین مقوله در مطالعة جامعه‌شناختی که اصطلاح خاص جامعه‌شناسی در بیان رفتار انسانهاست، «کنش اجتماعی است، یعنی کنش انسانی در محیطهای مختلف اجتماعی... کنش اجتماعی هم از مکانیسم‌های روانی و هم از عوامل مرکب اجتماعی مدد می‌جوید. از این نظر گاه کنش اجتماعی یک واقعیت تام و کامل است که شخصیت فردی را در بر می‌گیرد و تحت تأثیر قرار می‌دهد و در ضمن بافت محیط اجتماعی را شکل می‌بخشد» (گی‌روشه: 1374، 20- 12).

کنش اجتماعی شامل عمل ارادی و هدفمند انسان در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و در این مورد خاص مشارکت سیاسی است.

ب 1: نظریه جامعه‌شناختی ماکس وبر

ماکس وبر، جامعه‌شناس شهیر آلمانی، جامعه‌شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می‌دانست. به زعم و بر کنش انسانی در صورتی اجتماعی تلقی می‌شود که افرادی که رفتار می‌کنند اولاً برای آن معنایی ذهنی قائل بوده و ثانیاً رفتار دیگران را مد نظر قرار داده و ثالثاً رفتار افرادی که درگیر یک کنش اجتماعی‌اند، بایستی تحت تأثیر ادراک آنها از معنای کنش دیگران و کنش خاص خودشان قرار گیرد و نشان دهند که انتظارات دیگران را دریافته‌اند و آن را رد کرده یا می‌پذیرند که بدان پاسخ گویند. وبر جهت‌گیری متقابل این کنشها را در چهارچوب زمینه‌های تاریخی اجتماعی مورد بررسی قرار داده و چهار نوع آرمانی3 کنش اجتماعی را مطرح می‌سازد که الگوی خاص جامعه‌شناسی سیاسی وی را تشکیل می‌دهند:

1. کنش عقلانی معطوف به هدف که در آن هم هدف و هم ابزار نیل به آن عاقلانه برگزیده می‌شوند و به عبارتی رابطه میان وسیله و هدف محاسبه می‌گردد. نمونه ناب این نوع کنش در زندگی اقتصادی مشاهده می‌شود.

2. کنش عقلانی معطوف به ارزش که در آن، هدف ذاتی اهمیت دارد هر چند این هدف به خودی خود عاقلانه نباشد اما با ابزار معقول پیگیری می‌شود. مثل کنش‌های مذهبی.

3. کنش‌ عاطفی که کنشی غیر عقلانی و بدون محاسبه هدف و وسیله است.

4. کنش سنتی که کنشی بدون محاسبة هدف و وسیله و صرفاً مبتنی بر تقلید محض و اطاعت از عادات مرسوم و مألوف فکری و اتکاء بر گذشته تاریخی و ازلی است.

به زعم وبر «زندگی سیاسی نیز به عنوان جزیی از حیات اجتماعی، عرصة وقوع رفتار عقلانی و غیر عقلانی است و سیاست نیز رابطه حکومت و اطاعت میان کنشگران اجتماعی است» (بشیریه، 1374، 137) که می‌تواند خود را به اشکال پیش گفته نشان دهد. از اینرو، «وبر» در بحث روابط قدرت به یک سنخ‌شناسی متناسب با انواع کنش‌های اجتماعی در حیطه قدرت و ادعای مشروعیت دست می‌یازد و بر حسب این سنخ‌شناسی از روابط اقتدار سه نوع اقتدار را بر می‌شمارد:

«اقتدار می‌تواند بر زمینه‌های معقول استوار باشد و ریشه در قواعد غیرشخصی‌ای داشته باشد که قانوناً تصویب شده یا با قرارداد استقرار یافته باشند. این نوع اقتدار را باید اقتدار قانونی عقلانی به شمار آورد که شاخص روابط سلسله مراتبی جامعه نوین است اما اقتدار سنتی که بر جوامع ماقبل جامعه نوین حاکم بوده است، بر اعتقاد به تقدس سنت و گذشته ازلی استوار است؛ این آن اقتداری نیست که بر پایة قواعد غیر شخصی صورت قانونی به خود گرفته باشد، بلکه در اشخاص خاصی عجین شده است که یا این اقتدار را به ارث می‌برند و یا آن را از یک مرجع اقتدار والاتر می‌گیرند. سرانجام اقتدار فرهمندانه بر جاذبه‌های رهبرانی استوار است که به خاطر فضیلت خارق‌العادة اخلاقی و قهرمانی یا مذهبی‌شان، خواستار تبعیت افراد جامعه‌اند» (لیوئیس کوزر: 1372، 311).

البته باید توجه داشت که وبر می‌دانست که در واقعیت تجربی، نوع ناب این گونه‌های اقتدار ممکن است کاملاً یافت نشود بلکه آمیزه‌ای از انواع مشروعیت و اقتدار را نیز می‌توان یافت نظیر پاتریمونیالیسم یا اقتدار سلطانی که آمیزه‌ای از اقتدار سنتی و عقلانی است. به طور کلی می‌توان با تلفیق دیدگاههای وبر در زمینه‌های تاریخی، سیاسی و نوع جامعه، الگوی جامعه‌شناختی سیاسی وی را تصویر کرد:

سیر تاریخی

جهان غیر عقلانی

جهان عقلانی

جهان اجتماعی (جامعه)

- کنش عاطفی

کنش عقلانی معطوف به هدف

- کنش سنتی

کنش عقلانی معطوف به ارزش

جهان سیاست

- اقتدار سنتی

اقتدار فرهمندانه

اقتدار قانونی - عقلانی

       

 

از دیدگاه وبر گسترش عقلانیت و دیوان سالاری مبتنی بر هنجارهای قانونی را می‌توان از عوامل مهم توسعه جامعة سنتی و استقرار جامعة مدرن دانست که در آن نقش‌های اکتسابی، غالباً کنش‌های عقلانی معطوف به هدف، امنیت شغلی، اداری و پیشه سیاسی، عدم مالکیت متصدی مقام بر منصب احراز شده و غیر شخصی شدن عرصة سیاست، غالب می‌باشد. در این نگاه وبری به مقولة سیاست، دولت و جامعة مدرن اهمیت و جایگاه مهمی را به خود اختصاص می‌دهد و گروههای گوناگونی برای اعمال سلطه بر آن و شرکت در فرآیندهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی می‌کوشند؛ از همین رو می‌توان اهمیت مشارکت سیاسی را به عنوان فرآیندی اثرگذار در جامعه و تعیین سرنوشت خویشتن از طریق کنش‌های عقلانی معطوف به هدف در دیدگاه نظری وبر شناسایی کرد.

ب 2: نظریة بی‌هنجاری رابرت کی مرتن

مرتن، جامعه‌شناس آمریکایی، این تئوری را برای تبیین پدیده انحرافات اجتماعی ساخته و پرداخته است. چون در این مقاله برخی رفتارهای سیاسی آنومیک تلقی شده‌اند لذا ما برای تحلیل اشکال و گونه‌های متعدد کنش سیاسی آن را با وفاداری به گزاره‌های نظری بنیادی آن، مجدداً صورت‌بندی نموده‌ایم. براساس گزاره‌های نظری دیدگاه مزبور، اگر جامعه را به دو ساختار یا نظام فرهنگی و ساختار یا نظام اجتماعی تقسیم نماییم، هر کدام از این ساختارها یا نظام‌های اجتماعی و فرهنگی نقش یا وظیفه‌ای را ایفا می‌کنند؛ مثلاً، ساختار فرهنگی جامعه منادی و مروج ارزش‌های فرهنگی یا اهداف جامعه و ساختار اجتماعی وسایل یا راههای نیل به هدف و فرصتهای اجتماعی را تعیین می‌کند. فرد در جریان اجتماعی شدن، هدفهای مهم فرهنگی (در اینجا، هدف‌ غایی، قدرت، اراده سیاسی و توان تصمیم‌گیری و...) و راههای دستیابی به این اهداف (برخورداری از حقوق و فرصتهای مساوی برای مشارکت سیاسی) را که از نظر فرهنگی مقبول جامعه باشند، فرا می‌گیرد. در شرایطی که وسایل نیل به هدف، متناسب با اهداف تعیین شدة جامعه باشد شاهد همنوایی اجتماعی4 افراد هستیم که خود را در شکل رفتار مشارکت جویانه فعال در عرصه سیاسی نشان می‌دهد. اما مشکل از آنجا بروز می‌کند که بین این دو ساختار تعارض ایجاد شده و بویژه ساختار اجتماعی توان فراهم‌سازی و تدارک راههای مقبول (مشارکت سیاسی معنادار و خلاق) دستیابی به این هدفها (قدرت سیاسی) را برای فرد ندارد؛ در نتیجه نوعی ناسازگاری

و تعارض ساختاری بین این دو ساختار یا نظام به وجود می‌آید و شاهد طیفی چهار شقی از کنش‌های مشارکت و رفتار سیاسی خواهیم بود که از نظر نظام فرهنگی یا جامعه بطور کلی، نامقبول می‌افتد.

اگر هدف مقبول و پذیرفته شدة فرهنگی را دستیابی به قدرت در حوزه سیاسی و وسیله دستیابی به آن را مشارکت سیاسی تلقی کنیم شاهد انواع ویژه‌ای از رفتارهای سیاسی مشارکت خواهیم بود:

نوع کنش

اهداف

وسایل و شیوه‌ها

شیوه رفتار و مشارکت سیاسی

همنوایی

+

+

مشارکت‌جویانه و فعال درعرصه سیاسی

مناسک‌گرایانه یا آیین منشی

-

+

مشارکت حداقلی و رفتار تبعی سیاسی

انزوا‌گرایانه یا انصرافی

-

-

عدم مشارکت سیاسی، بی‌تفاوتی سیاسی

بدعت گرایانه

+

-

مشارکت پنهان و محفل‌گرایی برای دستیابی به اهداف شخصی

طغیان یا شورش

- / ×

- / ×

مشارکت اعتراض‌آمیز و خشونت‌گرا

+ پذیرش        - عدم پذیرش       - / × پذیرش جدید یا ابداع

 

هرگاه فرد از طریق وسایل پذیرفته شده اجتماعی نتواند به اهداف سیاسی دست یابد شقوق رفتاری زیر محتمل به نظر می‌‌رسد:

1. مناسک‌گرایی5: زمانی پیش می‌آید که افراد وسایل پذیرفته شدة جمعی دستیابی به هدف را پذیرفته اما خود آن هدف را نمی‌پذیرند و از مشارکت سیاسی فعال پرهیز می‌کنند ولی رفتار تبعی و پیرومنشانه سیاسی آنان خود را صرفاً در قالب رأی دادن حتی در انتخابات غیر رقابتی نشان می‌دهد.

2. انزواگرایی6: زمانی رخ می‌دهد که مردم هم اهداف و هم وسایل دستیابی به هدف را نمی‌پذیرند و در حوزه سیاسی رفتاری بی‌تفاوت در قالب عدم مشارکت سیاسی از خود نشان می‌دهند و حتی در شرایط حاد دچار افسردگی سیاسی می‌شوند.

3. بدعت‌گرایی7: زمانی رخ می‌دهد که افراد هدفها را بپذیرند ولی وسایل مقبول اجتماعی دستیابی به آنها را رد می‌کنند. اینان به جای مشارکت فعال در عرصه رقابتهای سیاسی، به مشارکت پنهان و محفلی و باندی برای دستیابی به اهداف شخصی‌شان در سمت‌های اجرایی سیاسی دست می‌یازند.

4. طغیان8: زمانی رخ می‌دهد که مردم اهداف و وسایل دستیابی به این هدفها را در نموده و اهداف و وسایل جدیدی را به جای آنها انتخاب می‌کنند. مانند گروههای انقلابی که در صدد براندازی مهمترین اهداف (ارزشها) و راههای دستیابی به اهداف (هنجارها) یک جامعه‌اند که رفتار اعتراضی و خشن در عرصه سیاسی دارند. سرانجام با بررسی تئوریهای جامعه شناختی مذکور و تمیز همگرایی‌های نظری آنها به طیفی از الگوهای مشارکت سیاسی دست یازیده‌ایم که در این مقاله به عنوان ابزاری تحلیلی برای تبیین مشارکت سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

- الگوی تلفیقی نظری مشارکت سیاسی (بندورا مرتن وبر):

نوع کنش

نظریه‌پرداز

علت کنش

الگوی رفتاری مشارکت سیاسی

مشارکت جویانه[1]

مرتن

- وسایل مشروع متناسب با اهداف

مشارکت فعال در حوزه سیاسی و در بهترین شرایط مشارکت نهادینه شده

بندورا

- ضریب بالای اعتماد در هر دو مؤلفه

وبر

- محاسبه عقلانی رابطه وسیله / هدف

تبعی یا پیرومنشانه[2]

مرتن

- پذیرش وسیله و رد هدف

مشارکت حداقلی (صرفاً رأی دادن در انتخابات بدون فعالیت سیاسی معنادار و خلاق و عضویت تشکیلاتی)

بندورا

- اعتماد به دولت بالا و اعتماد به خود پایین

وبر

- اطاعت از اقتدار سنتی (غیر عقلانی)

انزوا گرایانه و انصرافی

مرتن

- رد وسیله و هدف

عدم مشارکت سیاسی، بی‌تفاوتی و افسردگی سیاسی

بندورا

- ضریب پایین یا فقدان اعتماد در هر دو مؤلفه

وبر

- کنش عاطفی بدون محاسبه هدف/وسیله (غیرعقلانی)

نوآورانه یا بدعت‌آمیز[3]

مرتن

- پذیرش هدف، رد وسیله اما ابداع وسیله جدید

مشارکت سیاسی پنهان نظیر تشکیل باند سیاسی و اداری برای تصاحب مناصب قدرت و مقام سیاسی

بندورا

- اعتماد به دولت پایین و اعتماد بخود (ناپایدار)

وبر

- پذیرش هدف و تجدیدنظر در وسیله[4]

اعتراض‌آمیز[5]

مرتن

- ردوسیله و اهداف مقبول جامعه و ابداع هر دو مؤلفه

مشارکت سیاسی نهادینه نشده و خارج از چهارچوب نظام فرهنگی و اجتماعی مستقر

بندورا

- اعتماد به دولت پایین و اعتماد به خود بالا

وبر

- امکان تجدیدنظر در اهداف و وسایل[6]

 

ب- 3: رهیافت ساختی کارکردی تالکوت پارسونز

در دستگاه نظری پارسونز، کنش اجتماعی جایگاه ممتازی دارد. بطوری که کنش، تمامی رفتار انسانی اعم از فردی یا جمعی، آگاهانه یا ناآگاهانه را در بر می‌گیرد و نه تنها رفتارهای بیرونی قابل مشاهده بلکه تفکرات، تمایلات، احساسات و... را نیز شامل می‌شود. پارسونز با اعتقاد به نظام‌مند بودن زندگی اجتماعی و عمل فرد، تحقق کنش فرد را مقید به چهار نظام ارگانیسم، شخصیت، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی می‌داند. این چهار نظام با یکدیگر رابطه متقابل دارند و رابطه‌شان مبتنی بر وابستگی متقابل و اکمال متقابل است به نحوی که در تحلیل هر نظام همواره باید لااقل وجود سه نظام دیگر که محیط آن را می‌سازند، مدنظر قرار گیرد، این نظام‌ها از طریق تداوم کنش انسانی به صورت درهم تنیده تداوم یافته و به سهم خود به کنش یا عمل انسانی شکل می‌دهند. در مورد رفتار انسانی می‌توان گفت که «چهار خرده نظام کنش هر یک مکانیسم‌های هدایت یا کنترل کنش را در بر دارند: نیازهای فیزیولوژیک، انگیزه‌های روانی، هنجارهایی که کنش متقابل بازیگران اجتماعی را توصیف می‌کنند و ارزشهای فرهنگی، همه مکانیسم‌هایی هستند که در مورد هدایت یا کنترل کنش به کار می‌روند یعنی بدان تمایل می‌بخشند. اما آنچه که به این مکانیسم‌های کنترل، خصلت سیبرنتیکی می‌دهد آن است که همه آنها در یک سطح قرار ندارند. چهار خرده نظام از نظر کنترلی که بر کنش اعمال می‌کنند بر حسب سلسله مراتبی نظم یافته‌اند. نظام زیستی در پایین سلسله مراتب قرار دارد، سپس نظام شخصیتی و پس از آنها نظام اجتماعی و نظام فرهنگی یکی پس از دیگری قرار گرفته‌اند». (روشه: 1375، 165).

این چهار نظام در طول طیف انرژی -اطلاعات قرار می‌گیرد و نوعی سلسله مراتب نسبت به یکدیگر دارند. برای نظام شخصیت، ارگانیزم منبع انرژی و متقابلاً شخصیت برای ارگانیزم منبع اطلاعات شناخته می‌شود. نظام اجتماعی نسبت به نظام شخصیتی، و نظام فرهنگی نسبت به نظام اجتماعی منبع اطلاعات، و بالعکس نظام اجتماعی برای نظام فرهنگی، و نظام شخصیتی برای نظام اجتماعی منبع انرژی است. اطلاعات به انرژی شکل می‌دهد و انرژی صورتهای ممکن اطلاعات را محقق می‌سازد. هرگاه انرژی موجود در بستر حیات اجتماعی (منبعث از نظام شخصیتی) با نظام اطلاعات موجود سازگار باشد، نظامهای مذکور به صورت متعادل تداوم خواهند یافت. اما اگر چنین نباشد تعادل به هم می‌خورد. از دیدگاه پارسونز دو نظامی که در سطح پایین سلسله مراتب کنترل قرار دارند ابزار تحلیلی در سطح فردی‌اند و دو نظام دیگر (اجتماعی و فرهنگی) به جمع مربوط می‌شوند و واقعیت اجتماعی به طور تحلیلی در دو نظام متمایز اجتماعی و فرهنگی جای می‌گیرد نظام فرهنگی در برگیرنده ارزشهاست که هر کنش اجتماعی (در اینجا، مشارکت سیاسی) از آن الهام می‌گیرد و نظام اجتماعی نیز به شرایط (یا هنجارهای) در برگیرنده کنش متقابل واقعی افراد انسانی بر می‌گردد.

جوانان و مشارکت سیاسی

اگر از دیدگاه پارسونزی در صدد تحلیل مشارکت سیاسی جوانان بر آییم باید اذعان نمود که در هر جامعه یکی از منابع عمده انرژی برای نظام اجتماعی افرادند که واجد انرژی ارگانیستی و روانی (شخصیتی) می‌باشند. هر فردی واجد انرژ‌ی‌ای است که باید توسط نظام اجتماعی به آن شکل و جهت داده شود. با پذیرش فرآیند رشد فردی به عنوان فرآیندی زیستی روانی و درون سیستمی (بفرض ثابت تلقی کردن عوامل بیرونی) و متناظر با این فرآیند، تعبیه شدن تغییر نقش برای فرد که طی آن انرژی فرد در خدمت ایفای نقش جدید در آمده و همراه با آن، تعادل درونی نظام اجتماعی حفظ می‌شود.

بررسی مشارکت سیاسی جوانان از منظر جامعه‌شناختی نیازمند بررسی نهادهایی است که انرژی ظاهر شده جوان در بستر آن هدایت و کنترل می‌شود. اگر فرآیند کنترل از طریق تبادل اطلاعات انرژی مطابق با نقش جدید از سوی چهار خرده نظام کنش (ارگانیزم زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی) و تأمین چهار لازمه کارکردی (سازگاری، هدفیابی، انسجام و ثبات الگویی) به نحو مطلوب انجام گیرد، شاهد مشارکت فعال سیاسی فرد به شکلی نهادی شده و مطلوب خواهیم بود؛ زیرا نظریه‌ ساختی کارکردی ادعای ضمنی دارد که مشارکت اجتماعی مطلوب تنها براساس ارزشهای مشترک (نظام فرهنگی) و هنجارهای پذیرفته شده (نظام اجتماعی) و انعکاس آن در چارچوبهای محسوس و شیوه‌های عملی کنش متقابل و سازماندهی جمعی مردم در قالب نقش‌ها و جماعت‌ها (نقش و نهاد در ارگانیزم زیستی و روانی در سطح فردی) میسر است. در جامعة جدید که نقش‌ها عمدتاً اکتسابی و غیرمحول و مناصب سیاسی غیر موروثی شده‌اند، با تفکیک و تخصیص در نهادهای اجتماعی مواجه هستیم. نقش جوانان و مشارکت آنان در حیات سیاسی جامعه و تغییرات درون سیستمی متناظر با آن دارای پیچیدگیهای زیادی است و به عنوان مسأله‌ای اجتماعی مطرح شده که ریشه در ساختارهای جامعه دارد.

موانع ساختاری مشارکت سیاسی

1. اجتماعی: یکی از لوازم کارکردی نظام اجتماعی حل تعارضات درونی نظام است. تحول سریع جامعه ما بدون تحقق کامل فرماسیونهای اقتصادی اجتماعی‌ای که منجر به استقرار جامعه مدرن می‌شود به نوعی گسست در ساخت اجتماعی منجر شده است. تحولات نظام تقسیم اجتماعی کار و اکتسابی شدن نقش‌ها در فرآیند حیات فردی جوان فترتی ایجاد کرده است که هویت‌یابی وی را خدشه‌دار می‌سازد. بدین معنا که در اثر رشد زیستی و روانی به بلوغ جسمی روانی رسیده اما از نظر اجتماعی امکان بر عهده گرفتن نقش‌های اجتماعی تعریف شده برایش میسر نیست و تعادل بین نظام انرژی و اطلاعاتی وی دچار اختلال شده و در صورتی که تمهیدی برای آن اندیشیده نشود انرژی کنترل نشده جوانان در شکل مشارکتهای اعتراضی، رفتارهای انزواگرایانه سیاسی و یا رفتارهای نوآورانه سیاسی بروز خواهد یافت.

2. فرهنگی: یکی از لوازم کارکردی جامعه حفظ و انباشت الگو برای حفظ جامعه است که باید فرد آنها را در قالب ارزشهای اجتماعی در درون نهادهای خانواده‌، آموزش و دین فرا گرفته، به رسمیت بشناسد. چنانکه می‌دانیم کانالهای مختلف و محیطهای متفاوت اجتماعی شدن در دورة جدید که با انقباض تدریجی کارکردهای خانواده، و با در هم تنیدگی آن با نهادهای آموزشی و سایر نهادها همراه بوده است، منجر به پدیده شکاف نسلها شده است که بواسطة آن جوان نظام روانی، گرایشی و شناختی متفاوت از نسل پیشین دارد و جهان اجتماعی آنان گسترش چشم‌گیری یافته است و این امر انتظارات متعارضی را میان متعاملین شکل داده است که می‌توان آن را تعارضی ساختی قلمداد کرد که ممکن است به اشکال اجتماعاً پذیرفته نشده‌ای از مشارکت سیاسی در قالب رفتار انصرافی یا مشارکت اعتراض‌آمیز منجر شود.

علاوه بر این باید اذعان داشت که مردم ما در گذشته کمتر در بازیهای اجتماعی و سیاسی شرکت داده شده‌اند؛ با هم کار نکرده‌اند و در نتیجه مشارکت را نه آموخته‌اند و نه بازی9 کرده‌اند و اگر هم مشارکت داده شده‌اند ابزار انگارانه به بازی10 گرفته شده‌اند و در نتیجه روحیة کار جمعی به عنوان پیش‌نیاز مشارکت سیاسی را ندارند.مشارکت سیاسی را به عنوان عملی اجتماعی باید از عرصة محدود خانواده آموخت، در مدارس بسط داد و در سایر عرصه‌های اجتماعی مشق نمود. جوانانی که از کودکی آموخته‌اند که کوچکترها در کار بزرگترها دخالت نمی‌کنند و در خانواده و مدرسه فرصتی برای شرکت در تصمیم‌گیری، انتخاب و دخالت معقول در امور برایشان فراهم نشده است، قطعاً نمی‌توانند در عرصه سیاسی جامعه، مشارکت فعال و خلاقی داشته باشند و امکان مشارکتهای پیرومنشانه و انصرافی برایشان محتمل‌تر به نظر می‌رسد تا رفتارهای مشارکت جویانه.

3. سیاسی: اعتماد به انعطاف محیط سیاسی و دولت یا میزان پاسخگویی نظام سیاسی از متغیرهای مؤثر بر الگوی مشارکت سیاسی شهروندان یک جامعه است. اگر حکومت آمادگی اعضاء را در جهت پذیرش قدرت و اطاعت از خویش و برای انجام کارهای از پیش تعیین شده که در فرآیند تعیین آن مردم نقشی نداشته‌اند، فراهم سازد، الگوی مشارکت بیگانه‌ساز که در آن افراد اهداف را نپذیرفته اما وسیله را به کار می‌گیرند، ترویج خواهد داد که به رفتار سیاسی تبعی یا مشارکت پیرومنشانه منجر می‌شود و زمانی که مشارکت به میدان آوردن مشروط مردم و استفاده از رفتارهای معطوف به پاداش آنان باشد مشارکت تبعی و مشارکت نوآورانه بسط می‌یابد و در شرایطی نیز به عدم مشارکت سیاسی منجر خواهد شد و زمانی که بهره‌مندی از فرصتها و مزایای زندگی اجتماعی در گرو همانند‌سازی، شبیه‌سازی و یکسان‌سازی افراد باشد، رفتار مشارکت‌ جویانه به خاموشی گراییده و افراد، به دین ملوک خواهند بود و منجر به مشارکت تبعی و پیرومنشانه و حداقلی خواهد شد.

نتیجه‌گیری

بررسی نظریه‌های عمده جامعه‌شناسی، ما را به این نکته رهنمون می‌سازد که مشارکت سیاسی به عنوان یک کنش انسانی، عملی هدفمند و ارادی است که ضمن تأثیر پذیرفتن از محیط اجتماعی زندگی فرد، شکل دهندة آن نیز هست و محیطها و جهان‌های اجتماعی متفاوت زمینه جهت‌گیری کنش‌های متفاوتی را فراهم می‌سازند و مشارکت سیاسی شهروندان نیز از این قاعده مستثنی نیست. کما اینکه سیاست به عنوان رابطه حکومت و اطاعت میان کنشگران اجتماعی در عصر جدید نیازمند اخذ مشروعیت از جانب شهروندان است و در این حیطه، اقتدار ناشی از قواعد رسمی، عقلانی، غیرشخصی و قانونمند اهمیت می‌یابد و واضح است که مشروعیت اقتدار در یک بستر عقلانی و کنش‌های عقلانی معطوف به هدف و آزاد معنا می‌یابد و برای نیل به این منظور هر نظام سیاسی ناگزیر از آن است که راههای معقول و مقبول دستیابی به این هدف را به شکل فرصتها و حقوق مساوی برای مشارکین مهیا سازد تا از شکاف و تعارض بین ساختارهای فرهنگی و اجتماعی (یا به عبارتی شکاف بین دولت ملت) در جامعه جلوگیری نماید و این امر میسر نمی‌شود الا اینکه موانع ساختاری مشارکت سیاسی نهادینه شده و مطلوب، مرتفع گشته و نهادهای مدنی مستقل که انرژی‌های ظاهر شده افراد در اینجا جوانان در بستر آنها هدایت شده و مطابق با نقش جدید آنان به نحوی مطلوب، شفاف و قانونمند، تبادل اطلاعات انرژی صورت پذیرد تا مشارکت سیاسی فعال، همنوا و هدفمند آحاد جامعه و از جمله خیل عظیم جوانان را شاهد باشیم. تجربه ثابت کرده است که فعالیتهای سیاسی پیرومنشانه صرفنظر از اهمیتی که دارند تضمین کننده بقای مشروعیت سیاسی یک سیستم سیاسی نیستند بلکه آنچه به عنوان یک کردار سیاسی اهمیت دارد مشارکت سیاسی قانونمند، هدفمند و اثرگذار بر فرآیندهای تصمیم‌گیری درباره امور عمومی است.پایان

منابع:

1. آلموند، جی، آ.پاول، جی، بی: مشارکت و حضور سیاسی شهروندان؛ ترجمه علیرضا طیب، فصلنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی، سال پانزدهم، شماره هفتم و هشتم، 1380.

2. اخوان کاظمی، مسعود: توسعه سیاسی و جامعه مدنی؛ فصلنامه سیاسی اقتصادی، سال دوازدهم، شماره هفتم و هشتم، 1377.

3. بدیع، برتران: توسعه سیاسی، ترجمه احمد نقیب‌زاده؛ تهران، نشر قومس، 1376.

4. بشیریه، حسین: جامعه‌شناسی سیاسی؛ تهران نشر‌نی، چاپ دوم، 1374.

5. راش، مایکل: جامعه و سیاست: مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی؛ ترجمه منوچهر صبوری، تهران، انتشارات سمت، 1377.

6. ربیعی، علی: جامعه‌شناسی تحولات ارزشی؛ تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1380.

7. روشه، گی: کنش اجتماعی؛ ترجمه هما زنجانی‌زاده، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، چاپ سوم، 1374.

8. روشه، گی: سازمان اجتماعی؛ ترجمه هما زنجانی‌زاده، تهران، انتشارات سمت، 1375.

9. ساروخانی، باقر: درآمدی بر دایره‌المعارف علوم اجتماعی؛ تهران، انتشارات کیهان، 1370.

10. کوزر، لیوئیس: زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی؛ ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، چاپ چهارم، 1372

واژه‌نامه:

1. Communication

2. Participation

3. Ideal Type

4. Social Conformity

5. Ritualism

6. Retreatism

7. Innovation

8. Rebellion

9. Game

10. Play

[1]- وبر این واکنش را عقلانی معطوف به هدف و مرتن، همنوایی می‌نامد.

[2] - وبر این کنش را سنتی می‌نامد.

[3] - این نوع کنش در دیدگاه نظری، آلبرت بندورا مطرح نشده است اما با اندکی تسامح در اینجا می‌توان آن را شکلی از رفتار اعتراض‌آمیز دانست زیرا رفتار اعتراضی مطرح شده در دیدگاه نظری بندورا طیفی از اعتراض مسالمت‌آمیز تا رفتار خشن را در بر می‌گیرد. این کنش صرفاً در دیدگاه مرتن مطرح شده است و مسامحتاً با الگوهای وبری و بندورا تطبیق داده شده است.

[4]- کنش معقول معطوف به ارزش از نظر وبر.

[5] - این کنش از دیدگاه وبر مطرح نشده و مسامحتاً با الگوی مرتن و بندورا تطبیق داده شده است و تا حدودی تجریدی از مؤلفه‌ شماره 6 است.

[6] - به نظر وبر کنش معقول معطوف به هدف، در دنیای واقعی این امکان برای کنشگر فراهم است که هم در اهداف و هم در وسایل تجدیدنظر به عمل آورد.



پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٤/٢٩ - علی فیض اللهی
خطاطي نستعليق آنلاين