دکتر شریعتی پژوهشگر جامعه شناسی
dr shariati
خوش آمدید

صفحه نخست
تماس با من
نویسندگان وبلاگ آمار وبلاگ
  RSS 2.0   لوگوی دوستان پرشین وبلاگ

آسیب شناسی رفتار انتخاباتی قبیله سالارانه

                                                                        چکیده:

این مقاله در صدد است تا آسیب شناسی فرهنگ ایلی وقومی در انتخابات استان را از منظری جامعه شناختی مورد بررسی قرار دهد. بدین منظور بااستفاده از روشهای تفسیری، ضمن بررسی دیدگاه های نظری برخی از جامعه شناسان در باره ی کنش اجتماعی که می توانند به تبیین نظری موضوع کمک کنند، خصیصه های فرهنگ ایلی به عنوان یک گفتمان که دارای ویژگیهای خاص و منحصر به فردی نظیر سنت گرایی، خویش سالاری، گذشته گرایی، محافظه کاری، تقدیرگرایی، پدرسالاری، پیرسالاری و خاص گرایی است و در ساختار فرهنگی – اجتماعی موجود به عنوان هادی کنش ها و رفتار انتخاباتی کنشگران عمل نموده و مانعی برای توسعه ی سیاسی و دموکراسی تلقی می شود، مطرح شده اند. از پیامدهای مهم این گونه رفتار سیاسی، خویشاوندگزینی، عدم توجه به شایسته گزینی، عدم توجه به برنامه ها و فتور وسستی نهادهای مدنی و احزاب سیاسی دراستان قابل ذکرند.

درمباحث جامعه شناسی انتخابات، معمولاً دومنظر یا رهیافت وجوددارد: یکی منظرمشارکت سیاسی است.دراین رهیافت، کنکاشها حول این محوراست که چه عواملی مردم رابه شرکت درانتخابات وا می دارند؟ و دیگری ازمنظررفتارشناسی رأی دهندگان است. دراین رهیافت معمولاً محقق درپی پاسخ به این پرسش است که چه عواملی موجب می شوند که رأی دهندگان حزب یا فردخاصی راانتخاب نمایند؟ لذا موضوع موردبحث مقاله ی حاضر، شق دوم است ودرصدد است تا رفتارشناسی انتخاباتی را درساحت فرهنگ ایلیاتی وقومی دریک جامعه ی درحال گذار که درآن مناسبات ایلی همچنان درکناردیگرمناسبات اجتماعی مدرن درزیست جهان ساکنان این دیار ادامه ی حیات می دهند، موردکنکاش وتحقیق قراردهد. برخی از صاحبنظران، وجود خرده فرهنگهای گوناگون وچندپاره گیهای اجتماعی و فرهنگی را در ایجاد روش های جامعه پذیری مبتنی بربدگمانی وناباوری نسبت به دیگران مؤثرقلمدادمی کنند. استان ایلام نیز دربرگیرنده ی خرده فرهنگهای گوناگون وگروههای قومی ( کرد ، لر، لک و عرب ) وایلات و طوایف(ارکوازی، ایوانی، خزل، ملکشاهی، شوهان،عالی بیگی و ...) است که هرکدام حامل ارزشها وهنجارهای خاصی بوده والگوهای رفتاری ویژه ای دارند که منجر به تثبیت، تداوم و تشدید رقابت های قبیله ای در انتخابات و به تبع آن ایجاد گسلهای اجتماعی منطقه ای ، زبانی ، قومی و فرهنگی شده که تضعیف « ما » ی شهروندی، جامعه ی مدنی و ضعف احزاب سیاسی یکی ازنتایج محتوم آن است. بعلاوه شکل گیری مناطق شهری استان، نتیجه ی سیاست اسکان اجباری عشایر درعصررضاشاه بوده و مهاجرت بی رویه روستاییان به این شهرها بویژه مرکزاستان، روند طبیعی تحول وتحقق شکل بندی های اجتماعی آن را دچاراختلال نموده است، لذا شکل گیری فرهنگ شهروندی به مفهوم مدرن آن محقق نگردیده است.نگاه سخت افزارانه ی مدیریت سیاسی وفرهنگی استان نسبت به توسعه وغفلت ازنگاه نرم افزاری به مقوله ی فرهنگ وشهروندی مانع از مشارکت اجتماعی معنادار و برقراری تعامل منطقی و صحیح بین شهروندان با حوزه ی سیاست وبالعکس میگردد.از این روی ، توسعه ی سیاسی و فرهنگ سیاسی و بالتبع کنش ها و رفتارهای انتخاباتی درعرصه ی انتخابات محلی و مجلس شورای اسلامی در بستر مناسبات ایلی، شکل وکارویژه های خاص خودرادارد.لذا این مقاله درصدداست تاازیک سو، نگاه جامعه شناسان رابه نوع آرمانی مقولات کنش وکرداراجتماعی افرادوگروههای اجتماعی معرفی نموده و ازسویی دیگر با معرفی برخی ازمهمترین مختصات وانگاره های فرهنگ ایلیاتی، انواعی ازرفتارهای سیاسی مشارکت کنندگان درعرصه ی رقابت های سیاسی و انتخاباتی راکه در بستر مناسبات جامعه ی ایلی و قومی درعرصه ی سیاسی - حداقل در بین بخش عمده ای از اقشار و لایه های اجتماعی – بروز و ظهور می یابند، اما ازدیدگاه جامعه شناسی به عنوان آسیب تلقی می شوند- هرچند درشرایط خاصی کارویژه ی مثبتی هم ممکن است داشته باشند- راموردکنکاش قرارداده وبه این سئوالات پاسخ دهد: 1- مهمترین مختصات فرهنگ سیاسی ایلیاتی کدامند؟ 2- کدام دسته از رفتارهای سیاسی انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان درساحت انتخابات مجلس، آسیب تلقی می شوند و چرا؟ 3- راه حلهای فرهنگی وسیاسی اینگونه کردارها و مناسبات سیاسی آسیب زا کدامند؟ 

 ملاحظات نظری:

عمده‌ترین مفهوم در مطالعة جامعه‌شناختی که اصطلاح خاص جامعه‌شناسی در بیان رفتار انسانهاست، «کنش اجتماعی است، یعنی کنش انسانی در محیطهای مختلف اجتماعی... کنش اجتماعی هم از مکانیسم‌های روانی و هم از عوامل مرکب اجتماعی مدد می‌جوید. از این نظرگاه کنش اجتماعی یک واقعیت تام و کامل است که شخصیت فردی را در بر می‌گیرد و تحت تأثیر قرار می‌دهد و در ضمن، بافت محیط اجتماعی را شکل می‌بخشد» (گی‌روشه،1374: 21- 20).کنش اجتماعی شامل عمل ارادی و هدفمند انسان در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و در این مورد خاص مشارکت سیاسی درانتخابات است. 

دیدگاه امیل دورکیم:

     دورکیم با نگاهی جامعه شناسانه به مقوله ی کنش ومشارکت، آنرا مبتنی بر مقتضیات مکانی و زمانی می داند. ملحوظ نمودن مقتضیات تاریخی و شرایط ویژه ی هرجامعه ، معیارهایی را برای بررسی و تبیین اقسام مشارکت سیاسی به دست می‌دهد. بدین ترتیب ارتباط میان مردم و دنیای سیاست دارای قواعد، هنجارها و قانونمندیهای خاصی است که از هنجارهای حاکم بر هر جامعه نشأت می گیرد. دورکیم، جامعه راصرفاً مجموعه ای کمی از افراد نمی داند، بلکه آنرا واقعیت کیفی یگانه ای می داند که حرکت اصلی آن درجهت تحول ازانسجام مکانیکی وساده به انسجام ارگانیکی و پیچیده است. به نظر دورکیم در انسجام مکانیکی که خاص جوامع سنتی و پیشامدرن است، همه ی افراد جامعه درباره جهان و زندگی دارای عقیده ی مشترکی هستند و تفاوت‌های اخلاقی قابل توجهی در بین افراد جامعه وجود ندارد و تاحدزیادی بین افراد « شباهت حکمفرماست. اعضا شبیه به یکدیگر در این جامعه با تجارب زندگی مشابه، مهارت‌ها و استعدادهای مشابه؛ افکار و وجهه نظرهای یکسانی را ترویج می‌کنند»(ورسلی، 1388: 14). در جامعه مبتنی بر پیوند مکانیکی« فرد از طریق خویشاوندی، پایبندی شدید به سنت‌ها و اطاعت محض از هنجارها و عادات و اطاعت شدید از قبیله به جامعة خود متصل می‌شد و هیچ واسطه‌ای از قبیل حزب یا باشگاه بین او و کلیت جماعت حایل نمی‌شود»(ساعی، 1384: 70). 

به نظر دورکیم جامعه با گذار از مرحله سنتی به مرحله مدرن دچار فروپاشی نمی‌شود، بلکه نوع جدیدی از انسجام باعث نظم اجتماعی نوین می‌گردد. این نوع انسجام را دورکیم انسجام ارگانیکی می‌نامد که مربوط به جوامع مدرن با تقسیم کار پیشرفته است. دورکیم معتقد است که این نوع همبستگی و انسجام نه از طریق پذیرش مجموعه‌ای مشترک از عقاید و احساسات، بلکه از وابستگی کارکردی در تقسیم کار ناشی می‌شود واین نوع ازانسجام « سازمانی مبتنی بر تفاوت دارد. این نوع جامعه پیچیده است و با درجه بالایی از تقسیم کار متمایز و مشخص می‌شود»(ورسلی،1388: 15). ازاین روی ازمنظرتحلیل دورکیمی، در جامعه ی مبتنی بر همبستگی اندام وارانه ، مشارکت سیاسی ورفتارانتخاباتی از نظر کمی و کیفی ، هدف ، نحوه ی تصمیم گیری وانتخاب از جامعه ی مبتنی بر همبستگی ماشینی متفاوت است وگستره ی جغرافیایی آن نیز از محدوده ی کلان، قبیله و اجتماعات محلی فراتررفته و جهت گیری عام گرایانه ای درسطح ملی می یابد. از نظر کمی ، توده وار و انبوه نیست ولیکن از نظر کیفی، حتی الامکان مبتنی برعقلانیت و فارغ از سوگیریهای عاطفی است.

 دیدگاه جامعه‌شناختی ماکس وبر:

ماکس وبر، جامعه‌شناس شهیر آلمانی، جامعه‌شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می‌دانست. به زعم وبر کنش انسانی در صورتی اجتماعی تلقی می‌شود که افرادی که رفتار می‌کنند اولاً برای آن معنایی ذهنی قائل بوده و ثانیاً رفتار دیگران را مد نظر قرار داده و ثالثاً رفتار افرادی که درگیر یک کنش اجتماعی‌اند، بایستی تحت تأثیر ادراک آنها از معنای کنش دیگران و کنش خاص خودشان قرار گیرد و نشان دهند که انتظارات دیگران را دریافته‌اند و آن را رد کرده یا می‌پذیرند که بدان پاسخ گویند. ماکس وبر جهت‌گیری متقابل این کنشها را در چهارچوب زمینه‌های تاریخی- اجتماعی مورد بررسی قرار داده و چهار نوع آرمانی کنش اجتماعی را مطرح می‌سازد که الگوی خاص جامعه‌شناسی سیاسی وی را تشکیل می‌دهند:

1. کنش عقلانی معطوف به هدف که در آن هم هدف و هم ابزار نیل به آن عاقلانه برگزیده می‌شوند و به عبارتی رابطه میان وسیله و هدف محاسبه می‌گردد. نمونه ناب این نوع کنش در زندگی اقتصادی مشاهده می‌شود.

2. کنش عقلانی معطوف به ارزش که در آن، هدف ذاتی اهمیت دارد هر چند این هدف به خودی خود عاقلانه نباشد اما با ابزار معقول پیگیری می‌شود. مثل کنش‌های مذهبی.

3. کنش‌ عاطفی که کنشی غیر عقلانی و گاهاً ارتجالی و بدون محاسبه هدف و وسیله است.

4. کنش سنتی که کنشی بدون محاسبة هدف و وسیله و صرفاً مبتنی بر تقلید محض و اطاعت از عادات مرسوم و مألوف فکری و اتکاء بر گذشته تاریخی و ازلی است.

به زعم وبر «زندگی سیاسی نیز به عنوان جزیی از حیات اجتماعی، عرصة وقوع رفتار عقلانی و غیر عقلانی است و سیاست نیز رابطه حکومت و اطاعت میان کنشگران اجتماعی است» (بشیریه، 1374: 137) که می‌تواند خود را به اشکال پیش گفته نشان دهد. از اینرو، وی در بحث روابط قدرت به یک سنخ‌شناسی متناسب با انواع کنش‌های اجتماعی در حیطه قدرت و ادعای مشروعیت دست می‌یازد و بر حسب این سنخ‌شناسی از روابط اقتدار سه نوع اقتدار را بر می‌شمارد:

«اقتدار می‌تواند بر زمینه‌های معقول استوار باشد و ریشه در قواعد غیرشخصی‌ای داشته باشد که قانوناً تصویب شده یا با قرارداد استقرار یافته باشند. این نوع اقتدار را باید اقتدار قانونی – عقلانی به شمار آورد که شاخص روابط سلسله مراتبی جامعه نوین است اما اقتدار سنتی که بر جوامع ماقبل جامعه نوین حاکم بوده است، بر اعتقاد به تقدس سنت و گذشته ازلی استوار است؛ این،اقتداری نیست که بر پایة قواعد غیر شخصی صورت قانونی به خود گرفته باشد، بلکه در اشخاص خاصی عجین شده است که یا این اقتدار را به ارث می‌برند و یا آن را از یک مرجع اقتدار والاتر می‌گیرند. سرانجام اقتدار فرهمندانه بر جاذبه‌های رهبرانی استوار است که به خاطر فضیلت خارق‌العادة اخلاقی و قهرمانی یا مذهبی‌شان، خواستار تبعیت افراد جامعه‌اند»( کوزر،1372: 311).

به طور کلی می‌توان با تلفیق دیدگاههای وبر در زمینه‌های تاریخی، سیاسی و نوع جامعه، الگوی جامعه‌شناختی سیاسی وی را تصویر کرد:

 

سیر تاریخی

جهان غیر عقلانی

جهان عقلانی

جهان اجتماعی (جامعه)

کنش عاطفی

کنش عقلانی معطوف به هدف

 

کنش سنتی

کنش عقلانی معطوف به ارزش

جهان سیاست

اقتدار سنتی

اقتدار فرهمندانه

اقتدار قانونی - عقلانی

 

از دیدگاه وبر گسترش عقلانیت و دیوان سالاری مبتنی بر هنجارهای قانونی را می‌توان از عوامل مهم توسعه جامعة سنتی و استقرار جامعة مدرن دانست که در آن نقش‌های اکتسابی، غالباً کنش‌های عقلانی معطوف به هدف، امنیت شغلی، اداری و پیشه سیاسی، عدم مالکیت متصدی مقام بر منصب احراز شده و غیر شخصی شدن عرصة سیاست، غالب می‌باشد. در این نگاه وبری به مقولة سیاست، دولت و جامعة مدرن اهمیت و جایگاه مهمی را به خود اختصاص می‌دهد و گروههای گوناگونی برای اعمال سلطه بر آن و شرکت در فرآیندهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی می‌کوشند؛ از همین رو می‌توان اهمیت مشارکت سیاسی را به عنوان فرآیندی اثرگذار در جامعه و تعیین سرنوشت خویشتن در دیدگاه نظری وی شناسایی کرد.وبر با ارائه ی تیپولوزی کنش های ممکن الوقوع خود، فرایند چگونگی معنادهی کنشگران اجتماعی به کنشهای خودرا نشان می دهد فلذا آنجه را که می توان ازمجموع مباحث وی در ارتباط بابحث حاضر مطرح کرد، این است که مشخصاً زمانیکه درقالب یک فرهنگ تقریباً سنتی یادرحال گذار، کنشگرانی که مناسبات خویش رااز رهگذر کنش های غیرعقلانی - سنتی و عاطفی- سامان می دهند، مشارکت سیاسی شان نیزبالطبع، سنتی، عاطفی، درون قومی وتبعی یاپیرومنشانه بوده و اعتماد غالب نیز اعتماد خاص گرایانه، گزینش سیاسی شان نیز خویشاوندگزین و قبیله خواهانه است. البته باید توجه داشت که وبر می‌دانست که در واقعیت تجربی، نوع ناب این گونه‌های کنش،اعتماد و اقتدار ممکن است کاملاً یافت نشود بلکه آمیزه‌ای از انواع کنش ، اعتماد، مشروعیت و اقتدار را نیز می‌توان یافت.

دیدگاه ساختی – کارکردی تالکوت پارسونز

در دستگاه نظری پارسونز، کنش اجتماعی جایگاه ممتازی دارد. بطوری که کنش، تمامی رفتار انسانی اعم از فردی یا جمعی، آگاهانه یا ناآگاهانه را در بر می‌گیرد و نه تنها رفتارهای بیرونی قابل مشاهده بلکه تفکرات، تمایلات، احساسات و... را نیز شامل می‌شود. پارسونز با اعتقاد به نظام‌مند بودن زندگی اجتماعی و عمل فرد، تحقق کنش فرد را مقید به چهار نظام ارگانیسم، شخصیت، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی می‌داند. این چهار نظام با یکدیگر رابطه متقابل دارند و رابطه‌شان مبتنی بر وابستگی متقابل و اکمال متقابل است به نحوی که در تحلیل هر نظام همواره باید لااقل وجود سه نظام دیگر که محیط آن را می‌سازند، مدنظر قرار گیرد، این نظام‌ها از طریق تداوم کنش انسانی به صورت درهم تنیده تداوم یافته و به سهم خود به کنش یا عمل انسانی شکل می‌دهند. در مورد رفتار انسانی می‌توان گفت که «چهار خرده نظام کنش هر یک مکانیسم‌های هدایت یا کنترل کنش را در بر دارند: نیازهای فیزیولوژیک، انگیزه‌های روانی، هنجارهایی که کنش متقابل بازیگران اجتماعی را توصیف می‌کنند و ارزشهای فرهنگی، همه مکانیسم‌هایی هستند که در مورد هدایت یا کنترل کنش به کار می‌روند یعنی بدان تمایل می‌بخشند. اما آنچه که به این مکانیسم‌های کنترل، خصلت سیبرنتیکی می‌دهد، آن است که همه آنها در یک سطح قرار ندارند. چهار خرده نظام از نظر کنترلی که بر کنش اعمال می‌کنند، بر حسب سلسله مراتبی نظم یافته‌اند. نظام زیستی در پایین سلسله مراتب قرار دارد، سپس نظام شخصیتی و پس از آنها نظام اجتماعی و نظام فرهنگی یکی پس از دیگری قرار گرفته‌اند». (روشه، 1375: 165).

این چهار نظام در طول طیف انرژی - اطلاعات قرار می‌گیرند و نوعی سلسله مراتب نسبت به یکدیگر دارند. برای نظام شخصیت، ارگانیزم منبع انرژی و متقابلاً شخصیت برای ارگانیزم منبع اطلاعات شناخته می‌شود. نظام اجتماعی نسبت به نظام شخصیتی، و نظام فرهنگی نسبت به نظام اجتماعی منبع اطلاعات، و بالعکس نظام اجتماعی برای نظام فرهنگی، و نظام شخصیتی برای نظام اجتماعی منبع انرژی است. اطلاعات به انرژی شکل می‌دهد و انرژی صورتهای ممکن اطلاعات را محقق می‌سازد. هرگاه انرژی موجود در بستر حیات اجتماعی (منبعث از نظام شخصیتی) با نظام اطلاعات موجود سازگار باشد، نظامهای مذکور به صورت متعادل تداوم خواهند یافت. اما اگر چنین نباشد تعادل به هم می‌خورد. از دیدگاه پارسونز دو نظامی که در سطح پایین سلسله مراتب کنترل قرار دارند ابزار تحلیلی در سطح فردی‌اند و دو نظام دیگر (اجتماعی و فرهنگی) به جمع مربوط می‌شوند و واقعیت اجتماعی به طور تحلیلی در دو نظام متمایز اجتماعی و فرهنگی جای می‌گیرد.نظام فرهنگی در برگیرنده ی ارزشهاست که هر کنش اجتماعی (در اینجا،رفتارانتخاباتی) از آن الهام می‌گیرد و نظام اجتماعی نیز به شرایط (یا هنجارهای) در برگیرنده کنش متقابل واقعی افراد انسانی بر می‌گردد. بنابراین ازدیدگاه وی، رفتارانتخاباتی کنشگران، به یک فضای اجتماعی ای نیازدارد تا کنشگران یا عاملان انسانی بتوانند در بطن آن با یکدیگر تعامل نمایند و این فضای اجتماعی، همان نظام اجتماعی پارسونز است و اهداف این تعاملات اجتماعی نیز مشارکت سیاسی ورفتارهای انتخاباتی است که تجلی ارزشهاوهنجارهای نظام فرهنگی است.

برای تبیین مناسب الگوهای مشارکت درعرصه ی سیاسی، توجه به متغیرهای الگویی کنش انسانی ضرورت دارد. به نظر پارسونز در نظامهای اجتماعی پیشامدرن، پدیده ی اعتماد که یکی از عناصر اصلی کنش انسانی است، در قالب متغیرهای الگویی: عاطفی، خاص گرایانه، انتسابی وپراکندگی خودنمایی می کند ولیکن براثر توسعه ی جامعه و شکل گیری جامعه ی مدرن به متغیرهای الگویی عام گرایی، بی طرفی عاطفی، عملکرد و ویژگی، اعتماداجتماعی نیزبه اعتماد تعمیم یافته و غیرشخصی تغییرشکل می دهد. دربررسی و واکاوی دیدگاه پارسونز، مشارکت ورفتارانتخاباتی را میتوان تابعی ازروابط سایبرنتیکی نظامهای اجتماعی خاصه خرده نظامهای دوگانه ی اجتماعی – انتظام بخش – و فرهنگی – هدف گذار- دانست وفرهنگ سیاسی ایلیاتی را بعنوان یکی ازنمودهای کنشهای خاص گرایانه وعاطفی پیشامدرن که خود رادرعرصه ی سیاسی وبویژه درانتخابات محلی ومجلس شورای اسلامی متجلی میسازد، فرض نمود. 

دیدگاه پیربوردیو:

برای درک دیدگاه بوردیو درباره ی موضوع موردبحث،ناگزیر از آنیم که دیدگاه جامعه شناختی وی راتاحدی که به تبیین بحث کمک می کند،بررسی کنیم. از نظرمتدولوژیک، میتوان گفت که بوردیو با استفاده از تکنیک بازآفرینی انتقادی و تلفیق نگره های جامعه شناختی سه جامعه شناس کلاسیک بزرگ یعنی دورکیم، مارکس و وبر به تبیین دیدگاه خویش پرداخته است.«بوردیو از مارکس پارادایم سلطه و نظم اجتماعی، از وبر مفاهیم کنش و مشروعیت و از دورکیم پذیرش واقعیت اجتماعی مستقل از ادراک فرد را به عاریت گرفته است»(زنجانی زاده، 1383: 35).

 برای فهم واضحتر دیدگاه بوردیو نسبت به کنش سیاسی ورفتارانتخاباتی، آنگونه که هدف نوشتارحاضر است ، باید به مهم ترین مفاهیم کلیدی دردستگاه نظری بوردیو یعنی میدان، منش، سرمایه وتمایز نظرافکند:

1- میدان: دردستگاه نظری بوردیو، عرصه یا میدان «پهنه اجتماعی کما بیش محدودی است که در آن تعداد زیادی از بازیگران یا کنشگران اجتماعی با منش های تعریف شده و توانایی های سرمایه ای وارد عمل می شوند و به رقابت ، همگرایی یا مبارزه با یکدیگر می پردازند، تا بتوانند به حداکثر امتیازات ممکن دست یابند»(فکوهی، 1384: 145). 

میدان در وهله ی اول، فضای ساختمندی ازجایگاههاست، « میدان، قدرتی است که تصمیمات مشخص خود را بر کسانی که وارد آن می شوند، تحمیل می کند... دروهله ی دوم، میدان، صحنه کشاکشی است که کنشگران و نهادها از طریق آن در پی حفظ یا براندازی نظام موجود توزیع سرمایه هستند...سومین ویژگی اساسی هر میدان میزان آزادی عمل آن]است[»(استونز، 1379 : 336). البته ناگفته پیداست که جامعه، از تعداد بسیارزیادی میدان تشکیل شده است.میدانها قابل تقلیل به یکدیگریابه سیستم منطقی بزرگتری نیستند،بلکه دربرگیرنده شماری از افرادی اند که دارای منابع گوناگونی ازانواع سرمایه اندکه برای کسب ثروت، قدرت وحیثیت مبارزه می کنند.

2ـ منش یا ملکه : کلیدی ترین مفهوم در تحلیل دستگاه نظری جامعه شناختی بوردیو، مفهوم منش است. به نظروی منش « مجموعه ای از خوی و خصلت های ماندگار و قابل جابجایی است که از طریق آن، ادراک و داوری کرده و در جهان پیرامون خود عمل میکنیم» (استونز، 1379: 334).

منش، خصلتی دووجهی دارد از یک سو حالتی ایدئولوژیک و الزام آور دارد وازدیگرسوی بدلیل آنکه « انسان می تواند تا حدودی اثربخشی ایدئولوژیها را خنثی کند، از این رو، منش دارای رویه ای انعطاف پذیر هم هست» (جلایی پور و محمدی ، 1378: 319).

3- سرمایه: بوردیو برخلاف جامعه شناسان متقدم، معتقداست که سرمایه صرفاً اقتصادی نیست بلکه چهارنوع سرمایه درجامعه قابل شناسایی است که عبارتنداز: سرمایه اقتصادی،سرمایه فرهنگی،سرمایه اجتماعی وسرمایه نمادین.وی برآنست که وضعیت وموقعیت هرفرد،گروه یا نهاد درفضای اجتماعی نه صرفاً ازطریق اقتصاد، بل به وسیله ی دو مختصه ی ترکیب وحجم کلی سرمایه ای که دراختیاردارندیاکسب کرده اند، مشخص می شود وعمده ترین آنها، سرمایه فرهنگی واقتصادی هستند. بحث سرمایه وفضای اجتماعی رابطه تنگاتنگی بامفهوم میدان - ومفاهیم متناظربا آن یعنی قواعد واشکال قدرت - ومنش افراد،گروههاونهادها پیدا میکندکه درتحلیل رفتار انتخاباتی مورد بحث ما دربردارنده ی گزاره هایی است که درادامه موردبحث قرارخواهیم داد. 

4- تمایز : قرارگرفتن درمیدان های گوناگون، موقعیت های متفاوت افرادوگروه ها درفضای اجتماعی بدلیل تفاوت دربرخورداری از میزان، ترکیب وحجم سرمایه ی کلی دراختیار، منجربه ایجاد تفاوتهایی درسبک زندگی ورفتارهای افراد می شود، که بوردیو ازآن تحت عنوان تمایز یاد می کند.  

چهارچوب نظری:

پس ازایضاح مفاهیم بنیادین تحلیل جامعه شناسانه ی جامعه شناسان بزرگ وتمیز همگراییهای منطقی مفاهیم مرتبط با کنش اجتماعی دردستگاههای نظری آنان و جهت اتخاذ دیدگاهی واحد درتحلیل موضوع موردبحث ، ضمن بهره مندی از مفاهیم مربوط به تبیین وضعیت کنش های انسانی درجامعه ی پیشامدرن وتطابق نسبی آن با جامعه ایلیاتی – علیرغم فرازوفرودهای حیات فرهنگ ایلی درجامعه ی ایران - دیدگاه نظری بوردیو را به عنوان کانون اصلی تحلیل نظری برگزیده ایم. برای تبیین رفتار انتخاباتی از دیدگاه بوردیو، بایستی ارتباط مفاهیم اصلی دیدگاه وی را با بحث رفتارانتخاباتی نیز واکاوی کنیم. برای تبیین این رابطه لازم است به رابطه ی کنش – ساختار و منش در دستگاه نظری بوردیو اشاره کنیم. بوردیو، «ساختارها را به مثابة چیزهایی در نظر می گیرد که به واسطة کنش، تولید و بازتولید می شوند. بر این اساس ساختارها، ساختار دهنده هستند، یعنی کنش را هدایت و مهار می کنند؛ اما ساختارها در عین حال ساختمند هم هستند، به این معنا که کنش گران ، آنها را تولید و بازتولید می کنند. بنابراین بوردیو بر دیالکتیک ساختار و کنش، تأکید می کند» (جلایی پور و محمدی، 1387 : 317). 

  ساختاراجتماعی نقطه ی عزیمت تحلیل بوردیو است.زیرا به نظر وی « انسانها همواره به لحاظ ساختاری درفضای اجتماعی چندبعدی جای گرفته اند که عمدتاً بر مبنای موقعیت طبقه ی اجتماعی شان تعریف شده است»(سیدمن،1388: 197). به عقیده ی وی، فضای موقعیتهای اجتماعی بواسطه ی رابطه ای که با فضای منش ها دارند به فضای موضع گیری ها تبدیل می شوند، بدین معنا که افراد برحسب وزن نسبی میزان سرمایه ی کلی ای که دراختیاردارند ونیز تفاوت هایی که در منش افراد وجود دارد ، موضع گیری هایشان در عرصه ی سیاست مشخص می گردد. لذا ازآنجایی که منش ، محل تلاقی ساختار وکنش است ومنش، به عنوان طبیعت ثانویه ودرونی شده ی فرد، پایه ی فهم ما از جهان اجتماعی است، لذا لازمه ی تعیین موضع سیاسی یا حیات اجتماعی فرد، آگاهی است که آن را منش دراختیارش قرار می دهد و از این روی، منش نقشی محوری پیدا می کند. زیرا فرد از نقطه نظر منش، مشارکت سیاسی وانتخاباتی را تحلیل نموده و موضع خود را مشخص می کند. بوردیو، جامعه را یک نظام سلطه می داند که سلطه ی خویش را به شکلی فرایندی، بواسطه ی اعمال خشونت نمادین، غیرمستقیم - وتا حدی اقناع سازی - وبه تعبیر بوردیو «زیباسازی»، از طریق منش، باز تولید می کند. بنابراین می توان گفت که نگاه افراد جامعه به مقولة مشارکت سیاسی، متفاوت بوده و برداشتها از آن گوناگون و تحت تأثیر ساختار اجتماعی و منش افراد است ودرموضوع مورد بحث نیز رفتارانتخاباتی در بسترمناسبات و ساختارهای ایلی، فرهنگ جامعه ی موردنظر، سرمایه ی کلی دراختیار فرد ایلیاتی بویژه سرمایه ی فرهنگی او ، کنش و منش های افراد متعلق به گروه های قومی معنا می یابد.

 

 

*

بحث و نتیجه گیری:

تابدین جا ما کنش سیاسی ورفتارانتخاباتی را از منظری کلان نگر و فرانظری در دستگاه های نظری برخی از جامعه شناسان بزرگ، موردبحث قراردادیم واکنون بایستی بانظرافکندن به فرهنگ ایلی وقومی و بازکاوی برخی ازمختصات آن، ازدیدگاه جامعه شناسی تفسیری، بررسی شودکه آیا فرهنگ انتخاباتی جاری درمناطقی که به جامعه ی سنتی یا به زعم برخی، به جامعه ی درحال گذار شهرت یافته اند، عناصری دال بر تأیید مفروضات بنیادین و ضمنی مقاله ی حاضر ارائه می دهند؟

 می دانیم که فرهنگ، مفهومی پیچیده و چند بعدی دارد. فرهنگ به ارزش ها ومقدماتی درزندگی اشاره دارد که دربرگیرنده ی اعتقادات، ایده ها، تفاسیروهنجارهائی است که بدیهی پنداشته می شوند. فرهنگ پدیده ای جمعی است که بین گروهی ازافراد نظیر ملت ها، نواحی، سازمانها، مدارس، مساجدوخانواده ها مشترک است. از نظر تایلور انسان‌شناس انگلیسی، فرهنگ دربرگیرنده ی کلیت زندگی اجتماعی انسان است. هافستد، آن را «برنامه ریزی جمعی ذهن می نامد که اعضای یک گروه یادسته ای ازمردم را ازدیگران متمایزمی سازد »(هافستد،1991: 5). شاین، فرهنگ را «الگوی مفروضات بنیانی مشترکی می داند که گروه آنرا یاد می گیرد تاانسجام ویکپارچگی داخلی اش را بوسیله ی آن تحکیم بخشد. این مفروضات تازمانیکه همچنان معتبرند به اندازه ی کافی کارکرد مثبت دارند. بنابراین به اعضای جدید به عنوان شیوه ی درست فهمیدن، فکر کردن واحساس کردن درباره ی مسائل آموخته می شوند» (شاین،1992: 12).

بنابراین در هرجامعه ای وازجمله در یک خرده نظام اجتماعی ایلیاتی، فرهنگ هم مولود و هم مولد و مقوّم هستی اجتماعی آن است، زیرا یکی از اثرات محیط بر شخصیت فرد، ناشی از تأثیرات فرهنگی است که فرد در آن رشد یافته است. افراد متعلق به یک فرهنگ‌ خاص، ارزش‌ها، عقاید، هنجارها وداوری های موجود در آن فرهنگ را آموخته ودرمعرض درونی ساختن نظام هنجاری وسیستم ایدئولوژیک آن قراردارندوبراساس انگاره های روانشناسی اجتماعی بویژه آموزه های تئوری میدانی کورت لوین می توان رفتار و شخصیت افراد ر اتابعی از اثرات محیط – ازجمله محیط اجتماعی وفرهنگی- والبته ویژگیهای شخصی فرددانست.

فهم ساختارهای اجتماعی و نگرشها وگرایشهای فرهنگی یک جامعه از مهمترین معیارهای شناخت روند حیات اجتماعی آن است تا ضمن آگاهی از وضعیت گرایشها ونگرشهای فرهنگی- سیاسی اعضای آن درفراخنای حیات اجتماعی، سیاسی و تاریخی اش، کنشهای سیاسی شان را در انتخاب یک گزینه از میان گزینه های ممکن بر سردوراهی های ارزشی پیش رو – رفتارانتخاباتی وکنش سیاسی - پیش بینی نموده وبه تحلیلی ازآن دست یازید. زیرا « فرهنگ رفتاری] ای[ که انسانها با خود چه آگاهانه و چه ناآگاهانه حمل می‌کنند، تحت تأثیر ساختارهایی است که در آن زندگی می‌کنند »(سریع‌القلم، 1387: 16). باورهای فرهنگی به عنوان یک ساختار نسبتاً بادوام، رفتارها و کنش های سیاسی را شکل داده و هدایت می‌کنند. مفهوم فرهنگ سیاسی به معنای شیوه ی تأثیروتأثرمتقابل فرهنگ و سیاست بیانگراین واقعیت است که « هر نوع واحد سیاسی از قبیله تا کشور، ملت یا حکومت ملی، بطور طبیعی جامعه‌ای است که به رفتارها، کنش‌ها، واکنش‌ها، هنجارها و افکار خاصی تمایل نشان می‌دهد»(همان،10).

به نظرهانتینگتون، رابطه میان فرهنگ و نهادهای سیاسی یک رابطه ی دیالیکتیکی است. در]جوامع درحال گذار و یا توسعه نیافته[ « بدگمانی، رشک‌ورزی و دشمنی پنهانی یا آشکار با هر کسی که عضو خانواده، دهکده یا قبیله شخص نیست، ویژگی فرهنگ سیاسی این جوامع را می‌سازد... مردم این کشورها به کلان‌ها و شاید به قبیله‌‌هایشان وفادارند، اما به نهادهای سیاسی گسترده‌تر احساس وفاداری نمی کنند. در جوامع از نظر سیاسی پیشرفته، وفاداری به این گروه‌های اجتماعی بی‌میانجی‌تر، تحت الشعاع وفاداری به دولت قرار می گیرد» ( هانتیگتون، 1383: 49).

شیوه ی زیست ایلی، یکی از کهن‌ترین اشکال زیستی در ایران، با تاریخ فربهی از تأثیرگذاریهای سیاسی درسطوح خرد و کلان است. از مهم‌ترین ویژگی‌های این شکل از زندگی اجتماعی وسیاسی تا زمان انقلاب مشروطیت ، خودبسندگی اقتصادی ، سیاسی و برخورداری از ساختار سیاسی و اجتماعی – تقریباً - مستقلی بود که رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی مهمی را رقم می زده است. تداوم این ساختار سیاسی، نظام ایلی را در مناسبات قدرت درجایگاه مهمی قرار می‌داد. اهمیت چنین جایگاهی را می‌توان در تشکیل دولت‌های سیاسی‌ در ایران ملاحظه کرد. این‌ شیوه‌ ی زندگی تا قرنها ، بخش عمده‌ ای از حیات اجتماعی و سیاسی را در ایران تشکیل می‌داد. براساس شواهد، تاریخ سیاسی ایران، مشحون از غلبه ی گفتمان ایلی برفرهنگ سیاسی ایران تا اواخردوره ی قاجاریه بوده است ودر بیشتر ادوار حیات سیاسی ایران ، شاهد « به حکومت رسیدن سلطان اسب سوار شمشیربه دستی » بوده ایم که با «بسیج ایلی قدرتمند، دستگاه حکومت را دراختیارگرفته وتا هنگام غلبه ی فرد قدرتمندی ازهمان سنخ از ایلی دیگر بر او» ، حکومت می کرده است. ازهمین روی، به اعتقاد برخی از محققان ، « تاریخ ایران، تاریخ به قدرت رسیدن ایلات است»(سریع‌القلم، 1387: 8). ازدیدگاه محققی دیگر، بنای قوم گرایی تاریخی ایران، « موجب فقدان فرهنگ سیاسی مشارکتی شده است. وجود طوایف واقوام مختلف که برای بقای خود، مدام بایکدیگردرگیربوده وهرکدام حوزه ی جغرافیایی خاصی رادراختیارداشته اند، موجب شد حتی باورود جهان بینی ها و الگوهای سیاسی مدرن، این ویژگی حتی تشدید نیزبشود»(لعلی،1378: 321). ازنتایج مهم چنین وضعیتی، این است که حتی جامعه پذیری سیاسی نیز متأثراز مبانی خویشاوندی و احساس بیگانگی نسبت به بیرون از طایفه گردد و پیامد خطیر این گونه ی اجتماعی شدن، ضعف بنیادهای رقابت سیاسی سالم، خویشاوندگزینی علیرغم فقدان اهلیت سیاسی فرد منتخب وبکارگیری افرادناکارآمدخودی درمناصب اداری و به تعبیری « دیوانی قدرت » است که عدم یا تعویق شکل گیری فرهنگ سیاسی عقلانی – استدلالی وعدم مواجهه و مصاف مناسب عقاید و افکار مخالف با یکدیگر را در پی دارد که از مختصات فرهنگ سیاسی قوم مدار و مبتنی برمناسبات قدرت درفرهنگ سیاسی قومی و ایلی است. به طورکلی می توان ویژگیهای گفتمان ایلیاتی را « سنت گرایی، خویش سالاری، گذشته گرایی، محافظه کاری، تقدیرگرایی، پدرسالاری، پیرسالاری و خاص گرایی دانست»(قاسمی،1389: 119) که برآیند آن شکل گیری ساخت سیاسی و فرهنگ سیاسی خاصی است که جامعه ی مدنی و احزاب سیاسی را تضعیف یا تعلیق نموده وآزادی کنشگران سیاسی(انتخاب کنندگان) با منشأ ایلی را در هنگامه ی انتخابات درتنگنا قرارمی دهد. تخته قاپو کردن عشایر درعصررضاشاه، تحولات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، گسترش شهرنشینی، افزایش میزان تحصیلات و بنیادگذاری نهادهای مدرن درایران، شکل زندگی ایلی را دریکصد سال گذشته، دچار دگرگونی های ساختاری نموده است، این تبدیل و تحولات، در گونه‌ ی سنتی به شکلی طبیعی صورت نگرفته است. بدین معنی که بنیادهای سیاسی و اقتصادی نظام ایلی در پرتو این تحولات سست شده اما بنیادهای فرهنگی و اجتماعی آن به ویژه فرهنگ سیاسی برآمده از آن همچنان پا برجا مانده است و تنها، گروه‌های ایلی را که در گذشته ، در قالب «گروه‌های ایلی در خود » به‌ سر می‌بردند، به «گروه های قومی برای خود » تبدیل نموده است. پیامد مهم شناسایی « خود » به عنوان « گروه قومی برای خود » ، گسترش تضادها ورقابت های سیاسی قومی درساختارهای مدرن سیاسی و به تعبیری تحمیل ساختارهای غیرمدرن و ایلیاتی برساختارهای مدرن جامعه ی کنونی است که یادآور ایلغارهای گذشته درعصر جدید و نهایتاً ایجاد عدم تعادل درنظام اجتماعی و گسترش پدیده ی واگرایی های قومی، سیاسی و اجتماعی است که می تواند گردش نخبگان رادرعرصه ی سیاست و قدرت، با اخلال مواجه سازد، کما اینکه چنین نیز شده است. به گونه ای که در فرهنگ اجتماعی و سیاسی ایران امروز با دو سطح از رفتارسیاسی مواجه هستیم : « رفتاری که زمینه های شهری و صنعتی دارد ور فتاری که بافت عشیره‌ای، روستایی و سنتی دارد. بسیاری از کشورها این دوگانگی را تجربه کرده‌اند، اما به تدریج توانسته‌اند از ناامنی‌ و بی‌‌ثباتی های فرهنگ روستایی فاصله بگیرند و به فرهنگ باثبات و امن شهری دست یابند، اما در ایران تبدیل فرهنگ عشیره‌ای به فرهنگ سیاسی کل نظام سیاسی و اجتماعی، دهها سال طول کشیده و آثار آن حتی پس از شهری شدن نظام اجتماعی و سیاسی مشاهده می‌شود »(سریع القلم،1387: 54).

 

مهمترین نتایج تحلیل حاضر این است که:

  1- در پی تحولات اجتماعی معاصر، اکنون شکل رقابت میان ایلات و قبایل نیز متحول شده و درعرصه ی سیاست، به جای «سلطان اسب سوار شمشیر به دست» و « به کارگیری نیرو و سلاح بر علیه همدیگر» ، کاندیداهای ایلی در قالب مبارزات سیاسی مشروع و با استفاده از ابزار مدرن و در پرتو فرصت هایی که صحنه ی کارزارهای انتخاباتی در اختیارشان قرار می دهد، پای به عرصه ی رقابت گذاشته و با انگشت نهادن بر شکاف ها وگسلهای قبیله ای، تحریک هیجانات قومی وطایفه ای، شعارهای جذاب و وعده‌های رنگارنگ و اهتمام به تشکیل ائتلاف های طایفه ای و قبیله ای، به بسیج سیاسی جوامع ایلی مبادرت ورزیده و به احیاء و بازتولید فرهنگ سیاسی پیشین مدد می رسانند. طرفه آنکه رهبران محلی احزاب سیاسی نیز در قامت کارگزاران و نخبگان ایلی ظاهر گشته و بسیاری از رهبران محلی احزاب سیاسی فعالیت سیاسی حزبی را در درون ساختارهای ایلی و منطقه ای پیگیری نموده و با همرنگ شدن با قوم و قبیله ی خویش، در چهارچوب فرهنگ سیاسی ایلیاتی عمل نموده و مشعل خویشاوند گزینی و خویشاوندسالاری را همچنان زنده و مشتعل نگه می دارند. 

 تعمیم خویشاوندگرائی و سرایت حس تعلق به قبیله به حوزه ی سیاست، پیامدهای نامطلوبی را در عرصه ی سیاست های محلی بویژه در زمینه ی رفتارهای انتخاباتی از جمله: تبدیل رقابت های سیاسی به کشمکش های قبیله ای و دوگانه انگاری و قطبی کردن کاذب فضای انتخابات به دوگانه های ایل من و او ، خودی تلقی کردن نامزد ایلی و غیرخودی تلقی کردن سایرنامزدها ، عدم توجه به برنامه های ارائه شده توسط کاندیداها، سرنوشت سازبودن انتساب به ایل قدرتمند پرجمعیت و خویشاوندان نسبی، سببی و جدیداً سیاسی، رقابت شکافهای منطقه ای و زبانی به جای برنامه ها و شکافهای سیاسی و مدنی، عدم تعمیم حس وفاداری به نهادهای ملی، تداوم و بازتولید فرهنگ سیاسی محدود و محلی نگر، فقدان یا فتور نهادهای مدنی و ضعف احزاب سیاسی واقعی، ظهور افراد – اعم از انتخاب کننده و انتخاب شونده - بعنوان نیروی سیاسی ضعیف و منفعل یا در بدترین حالت مرید و متابعت کننده، دامن زدن به احساسات قوم مدارانه وتحریک گروه های قومی برای رسیدن به هدف در پی دارد.

2- بررسی خصیصه های الگوی اعتماد اجتماعی در پژوهشهای انجام گرفته در استان نشان میدهد که: میزان اعتماد خاص گرایانه ی دانش آموزان(13/3)، دبیران راهنمایی (8/3)، دانشجویان(34/3 ) مردم استان(09/4) درحدزیاداست و میزان اعتماد تعمیم یافته ی آنان در کل مطالعات درسطح پایینی (4/2) بوده است. یافته ها حاکی از این است که هنوز گروههای اولیه، قابل اعتمادترین واحدهای جمعی محسوب می شوند.آن نوع ازاعتمادی که گیدنز آنراتحت عنوان اعتمادبه نظام های انتزاعی مشخص می کند،درجامعة موردمطالعه درحدکمی وجوددارد.براساس نظریة گیدنز منابع اعتماد نظیرسنت، مذهب، اجتماع محلی ونظام خویشاوندی درجوامع سنتی وپیشامدرن نوعی اعتماد سنتی وخاص گرایانه راپدید می آورد که مستلزم تعاملات چهره به چهره است که درآن افرادبایستی ازرهگذر آشنایی با همدیگر وشناخت متقابل به اعتمادبه همدیگرنایل آیند. براساس آراء گیدنز منابع اعتماد دربین جمعیت مورد بررسی تااندازة زیادی کماکان همان منابع دوران پیش ازمدرن است وبویژه برنقش بی بدیل نظام خویشاوندی دراعتمادخاص گرایانه می توان اشاره کردو اینکه هنوز اعتمادبه نمادها ونشانه ها(اعتماد تعمیم یافته) ونیزاعتماد به نظام های تخصصی(نهادهای مدنی واحزاب سیاسی) شکل نگرفته ، نحیف است و یا نهادینه نشده است. براساس تحلیل بوردیو از برهم کنشی ساختار – کنش و منش ، نوع خاص روابط اجتماعی حاکم و الگوهای اعتماداجتماعی در مناطق مختلف استان و گستره ی آشنایی ها و روابط چهره به چهره در بستر مناسبات قومی بسیج ساکنان آنها را بسیار آسان می‌کند و زمینه‌ های مساعدتری برای حضور در صحنه های سیاسی مهیا می‌سازد. خویشاوندگرایی، احساس تعلق به قومی خاص ، اعتماد خاص گرایانه و احساس امنیت حاصل از وابستگی به آن قوم ، نقش مهمی در شکل گیری کردارهای سیاسی و فرهنگی کنشگران در چنین ساختار اجتماعی و بافتار فرهنگی متعلق به آن را در پی دارد. از همین منظر است که در هنگامه ی تبلیغات انتخاباتی دربسترمناسبات اجتماعی جامعه ی مزبور، کاندیداهای نخبه ی واقعی نیز به نخبه ی اسمی تبدیل شده و کاندیداهای نخبه ی واقعی نیز معمولاً به بهره گیری از تبلیغات چهره به چهره و خانه به خانه روی آورده و با بهره گیری ازکنشهای سنتی وعاطفی، تلاش برای کسب مقبولیت از طریق عوام فریبی و هم شکلی رفتاری با توده یا عامه ی مردم ( از طریق رفتن به عیادت، شرکت در مراسم فاتحه و ... ) سعی در جلب نظر انتخاب کنندگان دارند.

3- در غیبت نظام حزبی کارآمد و فتور نهادهای مدنی قوی و در پیوند با نهاد کهن و سنتی ایل، متغیر ایلی – قومی به عنوان یکی از متغیرهای اثرگذار بر الگوی مشارکت سیاسی و کنش انتخاباتی شهروندان رخ بازنموده است.به دلایل ساختاری و مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی ناشی از همان ساختار و محرومیت مضاعف استان،ارائه ی خدمات نمایندگان به حوزه ی انتخابیه، نقش تحریک کننده ی وعده و وعیدهای پرزرق و برق انتخاباتی کاندیداها، ساختار نامطلوب توزیع امکانات در مناطق مختلف استان، توزیع نامتناسب اقتدار، سیستم ناصحیح استخدام و جذب در دستگاههای اداری استان، بیکاری طاقت فرسا، رواج خویشاوندگزینی و پارتی بازی علنی و... در ادارات استان ، نقش تسهیل کننده وتوجیه کننده ای را در سوق دادن افراد به خویشاوندگزینی در عرصه ی سیاسی ایفا می نماید. به ویژه اشتهار مجلس به « خانه ی ملت» و « عملکرد خاص گرایانه، خویشاوند گزین، حامی پرور و انحصارطلبانه ی نمایندگان استان در تمامی ادوار- اسبق، سابق ولاحق- مجلس » درراستای بازتولید فرهنگ سیاسی متصلب و دیگرستیز عمل کرده است.

4- گسلهای جغرافیایی نیز تحت عنوان تأثیر همسایگی – به عنوان متغیری جغرافیایی وفضاگزینی مکانی- دستمایه ی رقابت های قوم گرایانه شده و دوگانه انگاری های ایلی ایلات مشهور و قدرتمند، شکافهای زبانی،طایفه ای و... با به خدمت گرفتن عامل همسایگی – جغرافیایی و جعل هویت ساکنان، نقش پررنگی در انتخابات استان یافته است. دوگانه ی ایلی به چهارگانه ی ایلی درحوزه ی شمالی تفکیک شده و در مرحله ی دوم انتخابات مجلس هشتم، رقابت دوگانه ی ایلی ملکشاهی- ایوانی از سویی و دوگانه ی همسایگی و جغرافیایی ایلام – شیروان چرداول از سویی دیگر نقش آفرینی کردندو سنتی جدید بنیاد نهادند.

5- علی ایحال، دراین سرزمین تحت تأثیر خاستگاه ایلیاتی، سامانه ی قدرت سرشتی محلی گرا، موافقت خواه، انحصارطلب یافته و حق انتخاب شخصی برای اعضاء را به رسمیت نمی شناسد. کنترل اجتماعی شدید و غیررسمی و عرفی در نظام ایلی در بحبوحه و هنگامه ی کارزارهای انتخاباتی، حتی نخبگان واقعی و پرآوازه را به نخبه ی اسمی تبدیل و ترس از بدنامی قبیله ستیزی، آنان را مجبور به خویشاوندگزینی اما ناهمسان از نظر ایدئولوژی سیاسی و مشارکت تبعی به همراهی با ایل یا سکوت آزاردهنده می کند. 

 6- با اذعان به کارویژه های مثبت فرهنگ ایلی و مناسک قبیله ای ونقش بی بدیل آن در تسهیل و تحکیم مناسبات و مراودات اجتماعی، همبستگی اجتماعی، اخوت و برادری اسلامی و بویژه نقش ماندگار و بی بدیل این فرهنگ در حراست از مرزهای میهن و دین در دوران 8 ساله ی دفاع مقدس، نمی توان از اثرات آسیب زا و تخریبی آن درعرصه ی سیاست، چشم پوشی کرد. نقش مخرب این گونه ی فرهنگی بر الگوهای کنش و رفتار انتخاباتی و نیز شیوه ی مشارکت سیاسی شهروندان، به ویژه در انتخابات مجلس شورای اسلامی نمود وتجلی غیرقابل انکاری دارد، از جمله: اخلال در روند تصمیم گیری عقلانی – استدلالی انتخاب کنندگان، عدم امکان انتخاب اصلح، ورود افراد ناکارآمد و ضعیف به مجلس ، اخلال یا تضعیف نهاد تصمیم سازی وتصمیم گیری (مجلس) درسطح ملی و بین المللی.

 

 

سخن نهایی:

 تقلیل و تضعیف این الگوی کنش سیاسی و ایجاد بسترهایی که در آن کنش های عقلانی انتخاباتی به منصه ی ظهور برسد، درگرو توزیع مجدد فرصتهای سیاسی و توزیع متناسب اقتدار در استان، اصلاح شیوه های گزینش مقامات سیاسی و اداری استان و همچنین بازنگری در الگوی استخدام و روندهای اداری ای است که تسهیل کننده و مشوق خاص گرایی است و دربستر مناسبات ایلی کهن ، مردم را به انتخاب کاندیدای ایلی ولو ناکارآمد از دیدگاه ما – ولیکن حامی ایل در مناسبات قدرت و ازاین رو کنشی عقلانی از دیدگاه انتخاب کنندگان - سوق می دهد. لذا نگارنده بر این باور است که فرهنگ سیاسی قومی خاص گرای برآمده از گفتمان ایلی به دلیل روند توسعه ی اجتماعی و فرهنگی در حال نحیف شدن است اما تا رسیدن به وضعیت مطلوب هنوز مسیر زیادی را باید پیمود./.

 

پیشنهادات:

 

 الف) سطح کلان:

 

1- سامان مندی جناح های سیاسی و تعیین اولویت های کلان سیاسی مبتنی بر منافع ملی و پرهیز از تکیه بر الگوهای هویتی در بسیج سیاسی اقوام در زمان انتخابات 

2- هماهنگی نهادهای اجتماعی یگانه ساز و اجتماعی کننده (خانواده، آموزش، دین، رسانه ها ی گروهی و حقوقی) درزمینه ی تربیت اجتماعی و سیاسی با تأکید بر حقوق شهروندی

3- زمینه سازی برای شکل گیری و تسهیل فعالیت نهادهای مدنی 

 

ب) سطح میانه:

 

1- توزیع مجدد فرصت های سیاسی در استان و پرداختن نمایندگان مجلس به وظایف خاص قانونی خویش و کم رنگ شدن نقش نمایندگان در عزل و نصب بی ضابطه ی مدیران 

2- سامان بخشی شیوه های استخدام و جذب نیرو در دستگاه های اجرایی دولتی مطابق مقررات و ضوابط استخدامی و نظارت جدی بر اجرای آن

4- تسهیل و تثبیت فعالیت نهادهای مدنی محلی

5- پرهیز جناح های سیاسی از بنای سازماندهی ابزارهای سیاسی جلب آراء بر اساس شکاف های منطقه ای و هویتی یا کاندیداهای صرفاً ایلی

6- تدوین برنامه ی جامع آموزش فرهنگ شهروندی، بر اساس مؤلفه های فرهنگ ملی و اشاعه وترویج آن از طریق نهادهای تبلیغی و رسانه های گروهی

6- انجام تحقیقات میدانی و کاربردی در زمینه ی عوامل عینی مؤثر بر تداوم فرهنگ سیاسی قومی

7- تشکیل و توسعه ی نهادهای مدنی در سطح مدارس و دانشگاهها و تسهیل مشارکت اجتماعی فعال و خلاق دانش آموزان ودانشجویان در قالب این تشکلها

8- ریشه یابی و الگوگیری از فعالیت های اعضای بسیج مستضعفان برای آموزش اعضای سایر تشکلها

9- تبلیغ و ترویج مؤلفه های اجتماعی و مضامین غنی دیگر خواهی، تعاون، ایثار و فداکاری در متون مقدس دین اسلام

10- آشکارسازی، برجسته سازی، تبلیغ و ترویج الگوهای فرهنگی مثبت و غنی فرهنگ سنتی دارای کارویژه ی سیاسی معقول در ارتباط با انتخابات

11- ایجاد احساس تعلق اجتماعی به نمادهای ملی و استانی با اجرای برنامه های فرهنگی  

12- توجه ویژه مسئولان فرهنگی استان به جنبه های نرم افزاری مغفول توسعه

 

والسلام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

1- آلموند، جی، آ.پاول، جی، بی (1380): مشارکت و حضور سیاسی شهروندان؛ ترجمه علیرضا طیب، فصلنامه اطلاعات سیاسی – اقتصادی، سال پانزدهم، شماره هفتم و هشتم.

2- استونز،راب(1379) : متفکران بزرگ جامعه شناسی، ترجمه مهرداد میردامادی،تهران نشر مرکز.

3- بشیریه، حسین(1374) : جامعه‌شناسی سیاسی؛ تهران نشر‌نی، چاپ دوم.

4- جلایی پور،حمیدرضا و محمدی،جمال(1388): نظریه های متأخرجامعه شناسی، تهران نشر نی.

5- دارابی،علی(1388): بنیان های نظری رفتارانتخاباتی شهروندان، در فصلنامه پژوهشهای ارتباطی،سال شانزدهم،شماره1، صص 37-9.

6- راش، مایکل(1377) : جامعه و سیاست: مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی؛ ترجمه منوچهر صبوری، تهران، انتشارات سمت.

7- روشه، گی ( 1374): کنش اجتماعی؛ ترجمه هما زنجانی‌زاده، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، چاپ سوم.

8- روشه، گی (1375): سازمان اجتماعی؛ ترجمه هما زنجانی‌زاده، تهران، انتشارات سمت.

9- سریع القلم، محمود(1387):فرهنگ سیاسی ایران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات و فناوری. 

10- سیدمن،استیون(1388): کشاکش آراء درجامعه شناسی، ترجمه هادی جلیلی، تهران، نشر نی.

 11- قاسمی، یارمحمد(1389): رابطه دولت و جامعه مدنی درایران...،درفصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد،سال هفتم،شماره 2 ،1389،صص 130- 99.

12- کوزر، لیوئیس (1375) : زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی؛ ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، چاپ چهارم.

13- هانتینگتون ،ساموئل(1370): سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی،ترجمه محسن ثلاثی ،تهران ، نشر علم.

14 - Calhoun, Craig & et al. (2008): classical sociological theory, Blackwell Publishing. Second edition.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٤/٥/۱ - علی فیض اللهی
خطاطي نستعليق آنلاين