تحلیل جامعه‌شناختی مشارکت سیاسی جوانان و موانع ساختاری آن

علی فیض‌الهی* 

چکیده:

این نوشتار از تعریف مفهوم مشارکت آغاز می‌کند و با تأکید بر عناصر سه گانه آگاهی، آزادی و برابری در هرگونه مشارکتی، مشارکت سیاسی واقعی را ابزار خودشناسی از طریق ارتباط آزاد با دیگری و اثرگذاری بر روندهای سیاستگذاری و تصمیم‌گیری عمومی می‌داند و فعالیت‌های مشارکت‌جویانه شهروندان را از فعالیتهای پیرومنشانه و مریدگونه متمایز می‌سازد. آنگاه شیوه‌های مشارکت و رفتار سیاسی را در دستگاههای نظری جامعه‌شناسی بررسی نموده و از طریق تمیز واگرایی‌ها و همگرایی‌های موجود در این دیدگاهها، سعی در تبیین مقوله مشارکت سیاسی می‌نماید و با تلقی جوان به عنوان یکی از منابع مهم انرژی نظام‌های اجتماعی و مرتبط ساختن وی با ساختارهای اجتماعی، موانع ساختاری مشارکت سیاسی جوانان را از مناظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر می‌شمارد.

واژگان کلیدی: مشارکت سیاسی، موانع ساختاری،جوانان،کنش اجتماعی،رفتارمشارکت جویانه،رفتارپیرومنشانه

پیش درآمد

 

 

می‌توان گفت، افراد در نوعی ویژه از با هم بودن1 است که به وجود اصیل و انسانی خویش نائل آمده و تعالی می‌یابند و نتیجة چنین ارتباط و با هم بودنی این خواهد بود که انسان وجود خود را در پرتو شیوة خاصی از نسبت یافتن با دیگران باز می‌شناسد و رابطة خلاق و محبت‌آمیزی با جهان اجتماعی میان خود و دیگری برقرار می‌کند و جز از این طریق نمی‌تواند توانایی‌های خود را به عنوان انسانی آگاه، آزاد، فعال، مصمم وبا اراده عیان سازد و تمامی این فرآیند نیز در گرو مشارکت2 است. حتی می‌توان توسعه (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی) را مقید و مشروط به امر مشارکت دانست زیرا در توسعه، هدف ظهور قابلیت‌های افراد در دو سطح حیات فردی و حیات اجتماعی است و این ظهور و بروز تنها در اثنای مشارکت محقق می‌شود و پیش شرط هرگونه مشارکتی، ایجاد و فراهم‌سازی شرایط مناسب برای ظهور توانایی‌های نظری و عملی مردم است. زیرا مردم در اجرای تصمیماتی که خود در تعیین آنها نقشی داشته، برنامه‌ریزی کرده و آن را کنترل و ارزیابی نموده‌اند، مشارکت فعال و هدفمندی خواهند داشت. چنانکه تاریخ اجتماعی بشر گواهی می‌دهد رویدادهای عظیم تاریخی در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاصل مبارزة انسان برای دستیابی به جایگاه اجتماعی و سیاسی و قانونی خویش در جامعه بوده و بدون مشارکت مردم قطعاً چنین تحولات شگرفی به وقوع نمی‌پیوست.

مفهوم مشارکت

مشارکت به معنای همکاری، شرکت داشتن یا صرفاً حضور داشتن است؛ یعنی صرفاً حضور یک فرد در اجتماعی که برای بحث و تصمیم‌گیری دربارة مسأله‌ای تشکیل شده است، می‌تواند به عنوان مشارکت داشتن تلقی شود. اما ״عنصر اساسی در مشارکت اجتماعی و سیاسی، آگاهی و رغبت است به طوری که برخی آن را تقبل آگاهانه انجام بخشی از امور در شکل همکاری از روی رغبت به قصد بهبود و بهسازی زندگی اجتماعی می‌دانند مشارکت شرکت فعالانه انسانهاست در حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و بطور کلی تمامی ابعاد حیات ״(ساروخانی، 1370، 521). از اینرو تشویق به مشارکت و تسهیل در فرآیند تحقق آن همواره مورد توجه مصلحان اجتماعی بوده است و آن را فرآیندی می‌دانند که در طول زمان روی می‌دهد و همواره در حال تکوین، تکرار و تداوم است و در خلال آن، افراد از طریق همکنشی با دیگران استعدادهایشان متبلور شده و به خودیابی و مسئولیت‌پذیری نائل می‌آیند. در بررسی تعاریف ارائه شده از مشارکت، «سه عنصر آزادی به معنی برخورداری از آزادی ابتکار عمل و انتخاب داوطلبانه و ارادی، آگاهی به معنای توانایی شناخت و تصمیم‌گیری در بین گزینه‌های مختلف و برابری به معنای برخورداری از حقوق، امتیازات و فرصتهای مساوی، قابل تشخیص است» (اخوان کاظمی، 1377، 40).

می‌توان گفت مشارکت سیاسی به معنای واقعی کلمه در برگیرنده انواع کنشهای فردی و جمعی به منظور دخالت در تعیین سرنوشت خود و جامعه و تأثیر نهادن بر فرآیندهای تصمیم‌گیری دربارة امور عمومی است.

شهروندان معمولاً از دو راه در فرآیند سیاسی مشارکت می‌جویند:

1. فعالیت‌های مشارکت جویانه: آن دسته از فعالیت‌هایی را در بر می‌گیرد که شهروند معمولی می‌کوشد از راه آنها بر روند سیاستگذاری اعمال نفوذ کند و در هر یک از کار ویژه‌های دروندادی مثل تصریح منافع (فعالیت در گروههای رسمی یا اعتراضی و...)، تألیف منافع (فعالیت حزبی، رأی دادن در انتخابات) و سیاستگذاری مشارکت نماید.

2. فعالیتهای پیرومنشانه: آن دسته فعالیتهایی را در بر می‌گیرد که شهروند معمولی در جریان اجرای سیاست‌ها درگیر آنها می‌شود مثل ارائه منابع (انجام خدمت نظام، پرداخت مالیات و...)، دریافت منابع (مزایای تأمین اجتماعی و...) و رفتار قانونمند (اطاعت از قانون، گوش سپردن به سخنرانیهای سیاسی، رأی دادن در انتخابات غیر رقابتی و...).(برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به آلموندوپاول: 1380، 147-136).

نتیجه می‌گیریم که مشارکت سیاسی فقط حضور سیاسی صرف به هر شکلی نیست و منظور ما از مشارکت همانا فعالیت مشارکت‌جویانه است و برای ایضاح مطلب، این مفهوم را ابتدا از دیدگاه روان‌شناختی و سپس از دیدگاه نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی بررسی می‌کنیم.

تبیین‌های نظری

الف روان‌شناختی: نظریة اعتماد سیاسی آلبرت بندورا

از دیدگاه روان‌شناسان کنش انسانی اساساً امری فردی است و روان‌شناسان اجتماعی کنش فرد را در وضعیتهای گروهی مطالعه می‌کنند. آلبرت بندورا در دیدگاه نظری‌ای که ساخته و پرداخته است کنش سیاسی را متأثر از یک عامل فردی تحت عنوان اعتماد به نفس و یک ساختار بعنوان اعتماد به محیط سیاسی می‌داند. مطابق آموزه بندورا «اعتماد سیاسی فرآیندی است مرکب از اعتماد به دولت و اعتماد به نفس سیاسی» (ربیعی: 1380 ،40).

اعتماد به دولت/ اعتماد به نفس

بالا

پایین

بالا

رفتار مشارکت‌طلبانه

رفتار تبعی و پیرومنشانه

پایین

رفتار اعتراضی

رفتار انزواگرایانه

 

از این دیدگاه، اعتماد سیاسی می‌تواند به اشکال سنتی، فرهمندانه و عقلانی قانونی در حیات سیاسی شهروندان بازتاب یابد. همانگونه که از جدول فوق بر می‌آید رفتار سیاسی شهروندان تابعی از میزان اعتماد به نفس سیاسی فرد و اعتماد به دولت یا میزان پاسخگویی نظام سیاسی است.

رفتار سیاسی مشارکت طلبانه که درآن شهروندان برای تعیین سرنوشت خویش واثرگذاری بر نظام سیاسی بادلگرمی به عمل سیاسی مبادرت می‌ورزند، زمانی هویدا می‌گردد که هر دو مقوله اتکاء به نفس و اعتماد به انعطاف‌پذیری محیط سیاسی یا اعتماد به دولت با هم تلاقی یافته و این گونه رفتار را سبب می‌شوند. در شرایطی که اعتماد به نفس وجود نداشته باشد اما اعتماد به دولت وجود داشته باشد شاهد رفتار پیرو‌منشانه سیاسی شهروندان ناشی از اقتدار سنتی یا کاریزماتیک خواهیم بود که در آن مشارکت را نمی‌توان خلاق، فعال و ناشی از کنش معقول معطوف به هدف دانست بلکه می‌توان آن را مشارکتی دعوتی یا مشروط قلمداد کرد که واجد ارزش سیاسی چندان بالایی نیست. رفتار سیاسی اعتراضی زمانی خود را آشکار می‌سازد که اعتماد به دولت و انعطاف محیط سیاسی وجود نداشته باشد اما اعتماد به نفس حضور دارد. در چنین شرایطی کنش‌های سیاسی افراد خود را در قالب طیفی از رفتارهای اعتراضی خشن تا مسالمت‌آمیز نشان می‌دهد و در شرایطی که هیچکدام از مقولات اعتماد فراهم نباشد فرد دچار بی‌تفاوتی سیاسی می‌شود و رفتاری انزواگرایانه از وی سر می‌زند. تحلیل کنش سیاسی را در سطح فردی می‌توان به شرایط جامعه‌پذیری فرد در درون خانواده و نظام آموزشی و فرهنگی مرتبط دانست و از نظر محیط بیرونی (در اینجا محیط سیاسی) میزان اعتماد را می‌توان متأثر از نظام سیاسی و انعطاف آن از جمله پذیرش دیگری به عنوان واقعیتی اجتماعی و متفاوت قلمداد کرد. هر چه میزان پذیرش مخالف و هزینه فعالیت سیاسی کمتر باشد تبعاً اعتماد سیاسی به دولت بالاتر خواهد بود.

ب رهیافت‌های جامعه شناختی

عمده‌ترین مقوله در مطالعة جامعه‌شناختی که اصطلاح خاص جامعه‌شناسی در بیان رفتار انسانهاست، «کنش اجتماعی است، یعنی کنش انسانی در محیطهای مختلف اجتماعی... کنش اجتماعی هم از مکانیسم‌های روانی و هم از عوامل مرکب اجتماعی مدد می‌جوید. از این نظر گاه کنش اجتماعی یک واقعیت تام و کامل است که شخصیت فردی را در بر می‌گیرد و تحت تأثیر قرار می‌دهد و در ضمن بافت محیط اجتماعی را شکل می‌بخشد» (گی‌روشه: 1374، 20- 12).

کنش اجتماعی شامل عمل ارادی و هدفمند انسان در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و در این مورد خاص مشارکت سیاسی است.

ب 1: نظریه جامعه‌شناختی ماکس وبر

ماکس وبر، جامعه‌شناس شهیر آلمانی، جامعه‌شناسی را علم فراگیر کنش اجتماعی می‌دانست. به زعم و بر کنش انسانی در صورتی اجتماعی تلقی می‌شود که افرادی که رفتار می‌کنند اولاً برای آن معنایی ذهنی قائل بوده و ثانیاً رفتار دیگران را مد نظر قرار داده و ثالثاً رفتار افرادی که درگیر یک کنش اجتماعی‌اند، بایستی تحت تأثیر ادراک آنها از معنای کنش دیگران و کنش خاص خودشان قرار گیرد و نشان دهند که انتظارات دیگران را دریافته‌اند و آن را رد کرده یا می‌پذیرند که بدان پاسخ گویند. وبر جهت‌گیری متقابل این کنشها را در چهارچوب زمینه‌های تاریخی اجتماعی مورد بررسی قرار داده و چهار نوع آرمانی3 کنش اجتماعی را مطرح می‌سازد که الگوی خاص جامعه‌شناسی سیاسی وی را تشکیل می‌دهند:

1. کنش عقلانی معطوف به هدف که در آن هم هدف و هم ابزار نیل به آن عاقلانه برگزیده می‌شوند و به عبارتی رابطه میان وسیله و هدف محاسبه می‌گردد. نمونه ناب این نوع کنش در زندگی اقتصادی مشاهده می‌شود.

2. کنش عقلانی معطوف به ارزش که در آن، هدف ذاتی اهمیت دارد هر چند این هدف به خودی خود عاقلانه نباشد اما با ابزار معقول پیگیری می‌شود. مثل کنش‌های مذهبی.

3. کنش‌ عاطفی که کنشی غیر عقلانی و بدون محاسبه هدف و وسیله است.

4. کنش سنتی که کنشی بدون محاسبة هدف و وسیله و صرفاً مبتنی بر تقلید محض و اطاعت از عادات مرسوم و مألوف فکری و اتکاء بر گذشته تاریخی و ازلی است.

به زعم وبر «زندگی سیاسی نیز به عنوان جزیی از حیات اجتماعی، عرصة وقوع رفتار عقلانی و غیر عقلانی است و سیاست نیز رابطه حکومت و اطاعت میان کنشگران اجتماعی است» (بشیریه، 1374، 137) که می‌تواند خود را به اشکال پیش گفته نشان دهد. از اینرو، «وبر» در بحث روابط قدرت به یک سنخ‌شناسی متناسب با انواع کنش‌های اجتماعی در حیطه قدرت و ادعای مشروعیت دست می‌یازد و بر حسب این سنخ‌شناسی از روابط اقتدار سه نوع اقتدار را بر می‌شمارد:

«اقتدار می‌تواند بر زمینه‌های معقول استوار باشد و ریشه در قواعد غیرشخصی‌ای داشته باشد که قانوناً تصویب شده یا با قرارداد استقرار یافته باشند. این نوع اقتدار را باید اقتدار قانونی عقلانی به شمار آورد که شاخص روابط سلسله مراتبی جامعه نوین است اما اقتدار سنتی که بر جوامع ماقبل جامعه نوین حاکم بوده است، بر اعتقاد به تقدس سنت و گذشته ازلی استوار است؛ این آن اقتداری نیست که بر پایة قواعد غیر شخصی صورت قانونی به خود گرفته باشد، بلکه در اشخاص خاصی عجین شده است که یا این اقتدار را به ارث می‌برند و یا آن را از یک مرجع اقتدار والاتر می‌گیرند. سرانجام اقتدار فرهمندانه بر جاذبه‌های رهبرانی استوار است که به خاطر فضیلت خارق‌العادة اخلاقی و قهرمانی یا مذهبی‌شان، خواستار تبعیت افراد جامعه‌اند» (لیوئیس کوزر: 137

/ 2 نظر / 347 بازدید
فرهاد

سلام مطلب وبلاگتون رو خوندم خوشحال می شم به منم سر بزنین

متشکرم.